|
مهدویت
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
|
|
|
عملکردها و فعالیت های جهان غرب بر ضد مهدویت |
|
|||
|
اقدامات غرب در جهت مخدوش نشان دادن انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) 1 ـ یکی از بزرگترین فعالیتهای تبلیغاتی که مستقیماً در باره اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (ع) توسط دشمنان در این ایام انجام گرفته، فیلم «نوسترا داموس» است که سه ماه متوالی در شبکه های تلویزیونی آمریکا به نمایش گذاشته شد.در این فیلم حضرت مهدی(عج) با لباس عربی نشان داده میشود که هر کاری را با فشار یک کلید انجام میدهد و در اثر اقدامات او خونریزی زیادی شده و تعداد زیادی یتیم و بیوه بر جای میمانداین فیلم سرگذشت زندگی ستاره شناس و پزشکی فرانسوی بنام «میشیل نوسترا داموس » است که نزدیک به ۵٠٠ سال قبل می زیست. وی پیشگوییهای خود را درباره آینده به رشته تحریر درآورده که مهمترین آنها پیشگویی او درباره ظهور نواده پیامبر (ص) در مکه مکرمه و وحدت بخشیدن به مسلمانان و به زیر پرچم خود درآوردن آنها و پیروزی بر اروپائیان و ویران کردن شهر و یا شهرهای بزرگ سرزمین جدید ( آمریکا) است.و به نظر می رسد لابی صهیونیست و اطلاعات آمریکا در ساختن این فیلم دست داشته باشند و هدف آنان از تهیه این فیلم بسیج نمودن ملتهای آمریکا و اروپا علیه ایران و مسلمانان است، زیرا آن را خطری می پندارند که غرب و تمدن آن را تهدید می کند، بویژه وقتی آنچه را که بر پیشگویی «نوسترا داموس» اضافه نموده اند مورد توجه قرار دهیم؛ و آن اینکه آمریکا بعد از شکست اروپا به دست حضرت مهدی (ع) و نابودی موشکهای غول پیکر و دیگر شهرهای آن، جهت رویارویی با آن حضرت به بستن یک پیمان همکاری با روسیه اقدام نموده و سرانجام بر وی پیروز می گردند! این کتاب هم از نظر ارزش علمی کتاب و نویسنده جای بحث دارد و هم اینکه به صورت رمزی و ابهام آمیز نوشته شده که قابل تفسیر به صورتهای گوناگون می باشد. مسئله این نیست که غربیها اعتقاد به ظهور مسیح (ع) یا مهدی(ع) و یا اعتقاد به پیشگوییهای نوسترا داموس دارند... بلکه بر این باورند که خطر خیزش اسلامی و تمدن الهی، تمدن مادی آنها را تهدید نموده و سلطه ظالمانه آنها را بر ملتهای جهان از میان برمی دارد. از این رو از هر عنصر اطلاعاتی استفاده می کنند تا زنگهای خطر را درگوش ملتها به صدا درآورند و موافقت و پشتیبانی آنها را جهت اجرای تمام نقشه های استعماری خود در حال و آینده جذب نمایند. ” چند سال پیش عده ای از محققین و دانشمندان خارجی به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روایی که در مورد امام زمان (عج) و خصوصیات و ظهور ایشان می باشد را جمع آوری کرده و با خود به کشور هایشان بردند تا برروی آنها تحقیقات و بررسیهای مفصل انجام دهند ... “ بنابراین به حساب باور و عقیده خود ناچارند در مورد امام مهدی (ع) تبلیغات آنچنانی نموده و دست به تهیه فیلم بزنند و از آنجایی که با موج آگاهی بخش اسلام- که نسبت به رهبر موعود افزایش خواهد یافت- روبرو می شوند، ناگزیر تر شده، و در صورت صحت امر ظهور ، و آشکار شدن آن بزرگوار با او رویارویی کنند . ٢ ـ تبلیغ مؤسسات دینی ورسانه های دولت های غربی به وقوع حادثه ای بزرگ: حادثه ظهور، حادثه ای بزرگ است و قدرت های بزرگ جهان سیاست خارجی خود را به شکلی سامان داده اند که آمادگی های لازم برای این حادثه در آن ملحوظ باشد.این در حالی است که مؤسسات دینی و رسانه های این دولت ها نیز، مردم خود را برای پیشواز این حادثه آماده می سازند. این مؤسسات دینی به همراه رسانه های دیداری و شنیداری این دولت ها از سال های دهه ی ٨٠میلادی مردم خود را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام که به نبرد هسته ای خواهد انجامید توجه داده اند. این مؤسسات پیوسته مردم خود را به این نکته فرا می خوانند که در آینده ای نزدیک، لشکری از دشمنان مسیح که بدنه ی اصلی آن از میلیون ها نظامی تشکیل یافته از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود فرات که در آن زمان به خشکی گرائیده است به سوی قدس رهسپار می شود، اما نیروهای مؤمن مسیح راه این لشکر را سدّ کرده و همگی در « آرماگدون» با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیری اتفاق خواهد افتاد. ٣ ـ تبلیغ جنگ آرماگدون : به اعتقاد صهیونیستها جنگ بین مسیحای موعود و جدال در ٢٠ مایلی جنوب شرقی حیفاو ١٥ مایلی از شرق و غرب عالم در محل شهر باستانی« میگدون» در منطقه «آرماگدون» اتفاق میافتد که در این جنگ پیروزی از آن یهودیان است، ایستگاههای ماهوارهای غرب و اسرائیل دائم در صدد تبلیغ این جنگ به منظور آمادگی هر چه بیشتر نیروهای خودی میباشند. مؤسسه گرس ـ هل ـ سل در کتاب تدارک جنگ بزرگ آورده است: شبکه ٤ تلویزیون اسرائیل میکوشد مردم را متقاعد سازد که باید جنگ کنند زیرا خواست خداوند است، چون خداوند در ازل مقدور فرموده که دقیقاً همین ما مردمانی که در این نسل زندگی می کنیم باید به جنگ هستهای دست بزنیم و با آیاتی از انجیل و گوشههایی از کتاب هزقیل و دانیال نبی ثابت می کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم، که بعنوان نمونه آیه ١٢ باب ١٤سفر زکریا ی نبی در تورات اشاره مینماییم: « تا حدودی در این آیه یافت. گوشت ایشان در حالی که بر پاها ی خود ایستادهاند کاهیده خواهد شد و چشمانشان ازحدقه گداخته خواهد شد و زبانشان در دهانشان کاهیده خواهد شد» با اندک نظر به این آیه میتوان شرایطی را که در اثر انفجار بمبها ی اتمی حادث میگردد ” به اعتقاد صهیونیستها جنگ بین مسیحای موعود و جدال در ٢٠ مایلی جنوب شرقی حیفا و ١٥ مایلی از شرق و غرب عالم در محل شهر باستانی« میگدون» در منطقه «آرماگدون»اتفاق میافتد که در این جنگ پیروزی از آن یهودیان است.... “ از نقطه نظر صهیونیستی جبهه متحدین در این جنگ شامل کشورهای روسیه ، ایران ،مناطق شمالی و جنوبی افریقا و عراق قلمداد شده است .در این دیدگاه مسیحای یهود (مشیا) در هیبت یک ژنرال ۵ ستاره به عنوان سرفرماندهی کل نیروهای خیر، فاتحانه از دره میگدون گذشته، از دروازه اصلی وارد اورشلیم (بیت المقدس) میگردد و در این حال تمامی ساکنان زمین حتی پیروان حقیقی مسیح مرده و حکومت ملکوت مسیح بر زمین به مرکزیت اورشلیم برگزار خواهد شد . رونالد ریگان رئیسجمهوری سابق امریکا در سال ١٩٨٣گفت که ارماگدون همواره ذهن وی را به خود مشغول ساخته و هم او بود که تأکید داشت که : «برای یک آدماگدون واقعی بایدمسلح شویم» 4 ـ تبلیغ مدارس انجیلی در آمریکا درباره ظهور و واقعه آرماگدون مدارس انجیلی در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه ای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن می سازد و این واقعه، بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند. در مورد گستردگی فعالیتها و تلاشهای غربیها شایان ذکر است که از طرف یکی از مسئولین حوزه علمیه قم چنین نقل شده که بعضی از محققین و دانشمندان خارجی برای جمع آوری احادیث و مطالب مربوط به مصلح آخرالزمان به قم آمده بودند. طبق فرمایش این مسئول حوزه علمیه قم چند سال پیش عده ای از محققین و دانشمندان خارجی به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روایی که در مورد امام زمان (عج) و خصوصیات و ظهور ایشان می باشد را جمع آوری کرده و با خود به کشور هایشان بردند تا برروی آنها تحقیقات و بررسیهای مفصل انجام دهند و این نشان دهنده اهمیت این موضوع برای آنها می باشد. تا جایی که این لطیفه شایع شده که وزارت اطلاعات آمریکا پرونده ای از تمام اطلاعات لازم درباره امام مهدی (عج) تهیه و تنظیم نموده که تنها نقص آن، تصویر آن حضرت است. مکتب" بنیاد گرایی مسیحی" براین اعتقاد هستند که خداوند مقرر کرده است، بشر هفت مرحله یا مشیت الهی را بگذراند که یکی از آنها نبرد هسته ای آرماگدون است.دست اندر کاران این نظام که نظام « مشیت الهی گرایی» نامیده می شود، پیوسته می کوشند با برنامه های عامه پسند تلویزیونی کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود ٦٠میلیون بیننده دارد، مردم را متقاعد سازند که به جای « صلح» باید در پی « جنگ» باشند. آنها با نقل آیات انجیل سعی می کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم. اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید « مقر فرود آمدن» دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبی بدل سازند. آثار ” از این بازی کامپیوتری گاهی به«یا مهدی(عج)»نیز یادشده است. در این نرم افزارسعی شده است که خلیج فارس مرکز حرکات تروریستی جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با این تحرکات نشان دهند. همچنین از بعد روانشناسی در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «یا مهدی(ع)» شرطی کرده و نفرت به حضرتش را در میان مردم القاء نمایند. در واقع غربی در این بازی و فیلم فوق خواستار این مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونریز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرایط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد. ... “ معتقدین به « مشیت الهی گرایی» در سمت های حساس ایالات متحده آمریکا می تواند بسیار نگران کننده باشد. به عنوان مثال « جیمز وات » به عنوان وزیر کشور اسبق ایالت متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت: « به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی توانم خیلی در بند نابودی منابع طبیعی خودمان باشم» . پیام مشیت الهی گرایان منحصر به مرزهای ایالات متحده نیست. این گروه در اوت ١٩٨٥ نمایشی را به صحنه آوردند که نخستین کنگره مسیحیان صهیونیست » نام گرفت. در اوائل دهه ٩٠ ، آمریکائیان به بیش از ١٤٠٠ رادیوی مذهبی گوش می دادند. اکثریت هنگفتی از ٨٠٠٠٠ کشیش بنیاد گرای پروتستان که روزانه از ٤٠٠ ایستگاه رادیویی سخن پراکنی می کنند، هواخواهان مشیت الهی گرایان هستند، برخی از مشهورترین این افراد عبارتند از:پت رابرتسون ،جیمی سواگارت، جیم باکر و جری فال ول. مدرسه های انجیلی بسیاری، چه فرقه ای ، چه فرا فرقه ای در سراسر آمریکا اصول خداشناسی آرماگدون را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می دهند. تعداد این مدارس در حدود ٢٠٠ مؤسسه و دارای حدود ١٠٠٠٠٠ دانشـجو می باشـند. این دانشـجویان پس از فراغت از تحصیـل، کشـیش پروتسـتان می شوند، به میـان مردم می روند و این دیدگاه را تبلیغ می کنند. یکی دیگر از نمونه های نفوذ دیدگاه «مشیت الهی گرایی» در سمت های حساس دولت آمریکا « رونالد ریگان » رئیس جمهور اسبق آمریکا می باشد. لانگ، مدیر تحقیقات انستیتو در ١٩٨٥ افشا کرد که « رونالد ریگان» رئیس جمهور آمریکا، معتقد به ایدئولوژی آرماگدون بوده است. رونالد ریگان در طی همه سال های زندگی خود تحت تأثیر آموزش « نل ریگان » بوده که گفته می شود زنی بسیار معتقد به کتاب مقدس بوده است. خود وی گفته است که ایمانش را مدیون مادرش است.«الینگ وود» که خود یکی از معتقدان پرو پاقرص پرستش اسرائیل و ازجمله نبرد آخرالزمان است،گفته است که او و فرماندار ریگان اغلب باهم می نشینند و درباره پیشگوییهای کتاب مقدس به بحث و گفتگو می پردازند. ریگان در یک مجلس شام می گوید: «این نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال نبی است که بهتر از هر کسی ، قتل عامی که عصرما را به ویرانی خواهد کشید را پیشگویی کرده است» و سپس با خشم تندی درباره کمونیست شدن لیبی سخن می گوید واظهار عقیده می کند. که: « این علامت آن است که فرارسید آرماگدون ، دورنیست. »ریگان همچنین در یک مصاحبه گفته است که اعتقاد دارد تجدید حیات یافته است. دادن لقب « امپراطور شیطانی» به روسیه توسط وی از همین بینش سرچشمه می گیرد. رونالد ریگان بعد از آن که به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد گفت: « من از خدا می خواهم به من توفیق بدهد که کلید شلیک موشک هسته ای را فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود» و هم چنین در سال 1983 در حالی که روی سخن را متوجه ایپاک ( لابی یهود) نموده بود گفت: «هنگامی که به پیامبران گذشته در عهد قدیم کتاب مقدس و نشانه هایی که نبرد هارمجدون ( آرماگدون) را پیشگویی می کند باز می گردم، از خود می پرسم ممکن است نسل ما شاهد وقوع این نبرد باشد. باور کنید این پیشگوییها به تأکید، منطبق بر دوره هایی است که ما در کانون آن به سر می بریم». « جیمی کارتر» هم با هیأتی دمکرات منش، پس از آنکه میزان علاقه و نسبت ” کنفراس تل آو یو: این کنفرانس که ظاهراً با هدف تحلیل انقلابهای شیعی به خصوص انقلاب اسلامی ایران تشکیل گردید در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دارای دو نگاه متفاوتند که استراتژی راهبردی آنان را در بر می گیرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز ... “ آمریکا و یهودیت را در حد « وحدت در اخلاق و فرهنگ واحکام» خواند اعلام کرد:«تأسیس دولت اسرائیل در سال ١٩٤٨،بازگشت به سرزمین آفتاب مقدس را که یهود صدها سال پیش از آن بیرون رانده شده، فراهم می سازد. تأسیس دولت اسرائیل تکمیل پیشگوییهای کتاب مقدس و جوهر تمام کارهاست.» و هم اکنون نیز « جورج بوش » رئیس جمهور فعلی آمریکا در آستانه سال ٢٠٠٣ در گرد همآیی گویندگان مذهبی در شهر «ناشویل ایالت تنسی » گفته بود:«ایالت متحده فرا خوانده شده تا آزادی را که یکی از مواهب الهی است به تمام مخلوقات درسراسر جهان ارزانی دارد». و پس از حادثه ١١ سپتامبر اعلام کرد: ما می خواهیم اراده خداوند را محقق کنیم ». و امروزه نیز در تلویزیونهای آمریکا ، مبلغ شیک پوش ، خانم «جویس مایر» و آقای «بنی هین» آیات کتاب مقدس را از صحن کلیساهای تلویزیونی واقع در آمریکا و انگلیس قرائت می کنند، فردا هم در کلیسای تازه تأسیس همین فرقه در « کویت» داد سخن خواهند داد و بی شک از میان بیش از یک میلیون دریافت کنند کان کتاب مقدس در عراق کسانی شنوای کلام او خواهند شد. کسانی که به زودی با عنوان «مسلمان صهیونیست» از کیان آمریکا و ایدئولوژی آرماگدون حمایت خواهند کرد. 5 ـ کنفراس تل آو یو: این کنفرانس که ظاهراً با هدف تحلیل انقلابهای شیعی به خصوص انقلاب اسلامی ایران تشکیل گردید در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دارای دو نگاه متفاوتند که استراتژی راهبردی آنان را در بر می گیرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز نگاه سـرخ به عـاشـورا و نگاه سبز به انتظـار و مهدویت معطـوف گشته است و ظـاهراً جمله مشهور « اینان به اسم امام حسین(ع) قیام کرده و به اسم امام زمان(عج) قیام خود را حفظ می کنند.» در این نشست بیان گردیده و در پایان به این نتیجه رسیده اند که انتظار سبز شیعیان را باید سیاه کرد. پس از این کنفرانس ساختن فیلم و بازیهای رایانه ای در خصوص مسئله مهدویت به شکل چشمگیری گسترش یافت. 6 ـ بازی کامپیوتری مشهور به (جهنم خلیج فارس) : از این بازی کامپیوتری گاهی به«یا مهدی(عج)»نیز یادشده است. در این نرم افزارسعی شده است که خلیج فارس مرکز حرکات تروریستی جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با این تحرکات نشان دهند. همچنین از بعد روانشناسی در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «یا مهدی(ع)» شرطی کرده و نفرت به حضرتش را در میان مردم القاء نمایند. در واقع غربی در این بازی و فیلم فوق خواستار این مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونریز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرایط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد. 7 - کتاب جنگ بعدی: در این کتاب که به همت گاسپار وانبرگر وزیر دفاع سابق آمریکا به رشته تحریر در آمده است بخشی به وقایع سال١٩٩٩تا ٢٠٠٠ میلادی و بخش دیگر آن به ظهور «محمّد منتظر» در ایران اختصاص داده شده است. 8 ـ نوشتن و چاپ کتاب توسط صهیونیستها با عناوین : - زمین سیاره بزرگ محروم - جهانی نوین در حال رسیدن است - شما و سال ۲۰۰۰- -چه بر سر ما می آید -و دهها نوشته و مقاله دیگر در این خصوص آیا وقت آن فرانرسیده تا ما مسلمانان نیز از غفلت در آییم و «استراتژی ظهور » را برای ظهور امام صلح وعدالت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء ترسیم نماییم؟! مرجع: خبرگزاری آینده روشن |
|||||
|
|||||
|
|
غرب، اسلام را جايگزين كمونيسم كرده است |
|
|||
|
پس از فروپاشی شوروی و كمونيسم و پايان دوران جنگ سرد، غربيها و آمريكاييها يك دشمن فرضی برای خود معرفی كردند و بدين ترتيب در دهه گذشته اسلام و مسلمانان مورد هجوم آنها واقع شدهاند اما از زمان حملات 11 سپتامبر و حمله آمريكا به افغانستان و عراق واژه ديگری به نام تروريسم اسلامی بهوجود آمد. راديو روسی برونمرزی در اين خصوص مصاحبهای را با «ديميتری ژانتيف» كارشناس مؤسسه تحقيقات كشورهای آسيايی و آفريقايی در دانشگاه دولتی مسكو و مديربخش بينالملل هفتهنامه فدرال «روسكی يهدلتی» انجام داده كه نظر شما را به آن جلب میكنيم: آقای ژانتيف، يكی از مسائل روز جهانی، در واقع بحث اسلام و ارتباط آن با تروريسم است كه امروزه در رسانههای گروهی غربی، رسانههای روسيه و بهويژه در كشورهای غير اسلامی، متأسفانه اصطلاح «تروريسم اسلامی» مطرح و گسترش يافته است. لطفاً در اين خصوص صحبت بفرماييد و بگوييد، بهطور كلی چنين تعبيری واقعاً منطقی است؛ چرا كه بسياری از علما و رجال اسلامی اعلام میدارند كه در واقع تروريستها افرادی هستند كه از تعليمات اسلامی و دستورات قرآن تمرد كردهاند. نظر شما در اين خصوص چيست؟ به عقيده من، اصطلاح تروريسم اسلامی در واقع اصطلاح كليشهای است كه به عنوان يك راه حل مطرح شده است و تنها در دهه نود قرن بيستم شنيده و رايج شده است و از لحاظ علمی، تاريخی و به ويژه از نقطهنظر خود اسلام، به هيچوجه درست نيست. زمانی كه صحبت از تروريستهای باسك، ايرلندی يا آمريكای لاتين به ميان میآيد، هرگز اصطلاحاتی مثل «تروريسم مسيحی» به كار برده نمیشود، ولی اصطلاح «تروريسم اسلامی» در روزنامههای پر تيراژ و به خصوص از سوی رسانههای غربی در اذهان مردم تزريق شده است. به نظر من، اين كار براساس يك محاسبه ايدئولوژيكی تعيين شده صورت گرفته است؛ چرا كه حتی در دهه هشتاد، چنين چيزی اصلاً مطرح نبود، و تنها به صورت خاص، مثل تروريستهای فلسطينی و غيره اشاره میشد. همانطور كه گفتم، اين مسئله واقعيت ندارد؛ چرا كه خود اسلام، اقدامات تروريستی و از اين قبيل را محكوم میكند. بنابراين فكر میكنم كه نبايد از چنين اصطلاحی استفاده نمود؛ چرا كه خود اين اصطلاح به خودی خود، در واقع نوعی توهين نسبت به اديان جهانی است و به كار بردن اصطلاح تروريسم اسلامی به افكار عمومی چنان القا میكند كه اسلام دينی افراطگرا و با خصوصيات متجاوزانه است كه بر ضد ساير اديان جبهه گرفته و نسبت به آنچه در اطرافش رخ میدهد، هيچ تحملی ندارد. در حالی كه اين طرز فكر اساساً غلط است. امروزه ما شاهد هستيم كه گروههای تروريستی مثل القاعده كه ماهيت آنها خود در هالهای از ابهام قرار دارد و ساخته و پرداخته سازمان جاسوسی آمريكا است، همواره اقدامات تروريستی خود را با نام اسلام انجام میدهند. به نظر شما چه ارتباطی ميان تروريسم در شكل كنونی آن و ايالات متحده آمريكا وجود دارد؟ در حقيقت اقدامات القاعده است كه با «تروريسم اسلامی» مرتبط میباشد و اين مسئله ثمربخش نيز بوده است و اين نتيجه تلاشهای تبليغاتی غرب است كه سعی میشود، بن لادن را يكی از شخصيتهای مهم و معروف در جهان اسلام جلوه دهند. در اين ميان هرگز صحبتی از رهبران و دانشمندان بزرگ و يا شعرای اسلامی و حتی سياستمداران اسلامی كه فعاليتها و خدمات زيادی در سطح جهانی و در كشورهای خود انجام دادهاند، در ميان نيست، ولی همه جا از بنلادن صحبت میشود و نام وی در تمام شبكههای تلويزيونی و رسانههای جهانی شنيده می شود. اين مسئله در حالی است كه از اقدامات سازمان القاعده هم اطلاع چندانی در دست نيست. تعداد سازمانهای افراطگرايی كه دارای خصوصيات تروريستی میباشند و خود را پشت وجهه اسلامی مخفی میسازند امروزه ديگر به دهها سازمان رسيده است، ولی با اين وجود همه چيز به القاعده نسبت داده می شود و اين سازمان به يك دشمن سمبليك تبديل شده است كه غير قابل دسترسی، ولی در عين حال بسيار خطرناك میباشد. اين همه در حالی است كه هنوز مشخص نشده است كه در واقع چه كسی در پشت حادثه تروريستی، يازدهم سپتامبر قرار داشته است؟ تا كنون هيچ دليل قانع كننده و هيچ متهم واقعی يا حتی اعتراف دقيقی از طرف خود بنلادن در اين خصوص وجود نداشته كه وی در اين حادثه دست داشته است. در واقع حقايق در اين رابطه بسيار اندك است ولی صحبتهای زيادی درباره آن صورت میگيرد. به نظر من شكی نيست كه القاعده به عنوان يك شبكه تروريستی جهانی كه در حال حاضر شناخته شده است، در واقع در ارتباط با سرويسهای جاسوسی خارجی، بهويژه سازمان سيا در افغانستان و برای مقابله با حضور اتحاد جماهير شوروی در اين كشور بوده است. در آن زمان آنها تلاش میكردند كه نوعی سازمان بينالمللی ايجاد كنند كه از اقدامات مبارزان در افغانستان، حمايت مالی كنند. اين احتمال وجود دارد كه اين سازمان بعدها از كنترل خارج شده است. نظر ديگری كه در اين رابطه وجود دارد، آن است كه اين سازمان، هنوز هم تا حدودی از سوی آمريكائيان در جهت بهوجود آوردن يك الگوی كلی از يك دشمن فرضی مورد استفاده قرار بگيرد. در حقيقت، در دوران جنگ سرد، غرب يك دشمن بزرگ داشت كه همان اتحاد جماهير شوروی و كمونيسم بود. بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، نياز به دشمن تازهای بود و تلاش شد كه چنين دشمنی بهوجود آيد. البته به صورت چند دشمن كوچكتر، مثلاً ميلوشوويچ در يوگسلاوی، صدام حسين در عراق و كيم جونگ ايل در كره شمالی. ولی بعد فكر ديگری كردند، به جای اين «كشورهای طرح شده» كه خود چنين نامی برای آن انتخاب كردند، يك دشمن ديگری را به عنوان نيروی نامرئی يا تروريسم بينالمللی ساخته و پرداخته كردند كه میشد در هر كجای جهان، با آن به مبازره پرداخت و مبارزه با آن در واقع توجيه كننده هر اقدامی بود، با اين بهانه میشد سلاحهای جديد توليد و سيستم دفاع ضد موشكی را تكميل كرد و بسياری اقدامات ديگر انجام داد كه شايد به صورت مستقيم هم ارتباطی با مبارزه با تروريسم نداشته باشند. در اين راستا، القاعده دستآويز بسيار مناسبی برای ايالات متحده آمريكا محسوب میشد. نظر من و بسياری از كارشناسان ديگر بر اين است كه مبارزه غرب وآمريكا با القاعده مبهم و تمام نشدنی است. از يك سو، صدها ميليون دلار صرف شد، قدرتمندترين سرويسهای جاسوسی و ضد جاسوسی به تكاپو افتادند و در آمريكا، انگليس، پاكستان و ساير كشورها دست به دست هم دادند تا بتوانند بنلادن را پيدا كنند و ماهيت اصلی اين شبكه تروريستی را آشكار سازند، اما نتوانستند و اين مسئله نشان میدهد كه در حقيقت هيچ كس با بنلادن مبارزه نمیكند، بلكه فقط نشان میدهند كه در حال جنگ با وی هستند و اين مسئله ممكن است سالهای سال ادامه داشته باشد. اين مسئله توجيهی برای اقدامات يكجانبه ايالات متحده آمريكا و دكترين نظامی جديد اين كشور خواهد بود كه برای آمريكا بسيار ضروری میباشد. آقای ژانتيف آيا بهطور كلی میتوان اين اقدام عليه اسلام را بخشی از برنامه ايدئولوژيكی غرب دانست؟ چرا كه ما امروزه شاهد هستيم كه اخبار زيادی وجود دارد مبنی بر اينكه اسلام در بسياری از كشورهای اروپايی در حال گسترش است و تعداد افرادی كه در اروپا به اسلام گرويدهاند، رو به افزايش میباشد. شايد بتوان گفت غرب به نوعی نگران اين مسئله میباشد، بنابراين آيا میتوان اين مسئله را ناشی از استراتژی ايدئولوژيكی غرب برای مقابله با گسترش اسلام دانست؟ به نظر من همينطور است و البته بايد دليل آن مورد توجه قرار بگيرد. موضوع اينجاست كه خود مقامات آمريكايی، از جمله بيل كلينتون، رئيسجمهور پيشين اين كشور، علناً اين مسئله را مطرح میكردند كه پس از نابودی كمونيسم جهانی، ايدئولوژی كمونيستی - كه جايگزينی برای ايدئولوژی غرب به شمار میرفت - اكنون اين اسلام است كه جايگزين ايدئولوژی غرب و به عنوان دشمن ايدئولوژيك آمريكا و غرب مطرح شده است. اين مسئله از جنبههای بسياری قابل توضيح است. زمانی كه اتحاد جماهير شوروی وجود داشت، اميد بسياری از كشورهای جهان و گروههای اجتماعی به جامعه سوسياليستی، به عنوان جايگزينی برای غرب بود؛ پس از نابودی كمونيسم، در بسياری از موارد، ديگر رو به اسلام آورده میشود و اين مسئله تنها مربوط به مللی كه بهطور مرسوم مسلمان شناخته میشوند، نمیباشد. آنها در واقع به اسلام به عنوان جايگزينی برای روند جهانی شدن و خواستههای روزافزون مطرح در جوامع غربی مینگرند. ولی اسلام در واقع واقعيتهای ديگری را به روی بشريت میگشايد: به نوعی جهانبينی جديد، مطرح بودن اهداف و ارزشهای عالیتر، هماهنگی و توازن انسان با جهان پيرامونش و آشتی ميان انسان و خدا كه جزو اصول دين اسلامی میباشد. اينها به واقع راهی كاملاً متفاوت هستند، اسلام نوعی مانع ايدئولوژيك بر سر راه جهانی شدن و افزايش نيازهای اجتماعی، بر اساس استانداردهای غربی است. به همين دليل، قطعاً غرب به ويژه آمريكا سعی دارند تا اين مانع را از سر راه خويش بردارد و برای مبارزه با آن هم از راههای سياسی مستقيم و هم از طريق ايدئولوژيكی وارد عمل میشود. در واقع در اين امر از نوعی جنگ اطلاعاتی و رسانهای استفاده میكنند؛ چرا كه در اين صورت آنطوری كه رسانههای گروهی غربی اسلام را معرفی می كنند، در واقع نشاندهنده نوعی طرح تبليغاتی و ايدئولوژيكی است كه در سطحی گسترده و وسيع صورت میگيرد و میتوان گفت به نوعی حمله با اسلام است. البته وجود چنين مبارزهای را تكذيب میكنند. ولی عملاً طرحهای مختلفی را برای اين منظور طرحريزی و اجرا میكنند. در واقع آنها با كمك توانايی رسانههای گروهی، اسلام خاص را به مردم نشان میدهند و اين مسئله گويای آن است كه طرح و برنامهای در ميان است و اين چيزی است كه طی دهه نود ديده شده است. پيش از آن، چنين چيزی مطرح نبود و غرب در واقع دشمن ايدئولوژيك ديگری را در پيش رو داشت، قبلاً كمونيست بود و اكنون اين نقش را اسلام ايفا میكند. در حقيقت با نشان دادن اسلام، به گونهای كه خود مايلند در صددند نه تنها در ديد مردم غرب و جوامع غير مسلمان بلكه اعتبار اسلام را در عرصه جهانی خدشهدار سازند و امتيازاتی را از اين راه به دست آورند و از آن برای گسترش ايدئولوژی غربی كه اكنون بر آن تأكيد میشود، بهره ببرند. حال لطفاً شما با توضيحاتی به نوعی مواردی را برای متمايز كردن اسلام و تروريزم ذكر كنيد. تروريسم نمیتواند و نبايد هم دارای گرايشات و تعلقات ملی و مذهبی باشد، تمام كسانی كه با ماهيت تعاليم اسلام، اصول و آداب و رسوم اين دين آشنايی دارند، چه خود مسلمانان و چه از اديان ديگر، میتوانند تأييد كنند كه اسلام، دينی با درك و تحمل زياد در مقابل ساير مذاهب است. دينی است كه صلح ناپايدار را هم بهتر از جنگ میداند، اسلام دينی است ملايم و مخالف با خشونت كه در جهت برقراری صلح، امنيت و توازن در جامعه تلاش میكند و مخالف با رويارويی و حتی به دنبال دشمن گشتن برای نابودی آن است. به همين دليل تروريسم، براساس ماهيت و ويژگيهای خاص خود، نمیتواند هيچ وجهه مشترك و تشابهی با روحيات اسلامی داشته باشد. بسيار مهم است كه اين مسئله به درستی درك شود كه به هيچ وجه نمیتوان اسلام و تروريسم را يكسان و حتی نزديك به يكديگر درنظر گرفت. در واقع بايد ماهيت اصلی اسلام را برای خود مسلمانان و ساير ملل تشريح نمود. × برگرفته از بولتن خبری معاونت برونمرزی صدا و سيمای جمهوری اسلامی، شماره 265، 15دی، 1383. |
|||||
|
|||||
|
|
واقعه آرماگدون - غرب و آمادگيهاى پيش از ظهور |
|
|||
|
عبدالكريم زبيدى مترجم: امين ميرزايى يادداشت مترجم: كلمه [Armageddon] يا آنگونه كه در اصل مقاله اى كه خواهيد خواند آمده است «هر مجدون » واژه اى است اصلايونانى كه بنا به تعريف واژه نامه هاى آمريكايى همچون فرهنگ «وبستر» به معنى نبرد نهايى حق و باطل در آخرالزمان است. همچنين اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بنا به آنچه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا، در عهد جديد آمده است، جنگى عظيم در آنجا رخ مى دهد و مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مى يابد. به عبارتى نبرد مذكور مقدمه تحولى بزرگ است كه سرنوشت نهايى آدمى بر روى كره زمين به آن بستگى دارد. دكتر عبدالكريم زبيدى نويسنده مقاله اى كه ترجمه آن در پى خواهد آمد، در نوشته كوتاه خود به بررسى اعتقاد غربيان به اين حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه اين واقعه با حادثه عظيم ظهور مهدى آل محمد، صلوات الله عليهم اجمعين،پرده برداشته است. اين مقاله گرچه در برخى موارد حاوى تحليلى سطحى است، اما در عين حال نكات مهمى را درخود دارد كه در شرايط سياسى كنونى منطقه قابل اهمال نيست. حادثه شريف ظهور، حادثه اى بزرگ است و قدرتهاى بزرگ جهان،سياست خارجى خود را بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مى دهدجهت داده و نقشه هاى نظامى خود رابه شكلى سامان داده اند كه آمادگيهاى لازم براى اين حادثه درآن ملحوظ باشند. اين در حالى است كه مؤسسات دينى و رسانه هاى اين دولتها نيز، مردم خود را براى پيشباز اين حادثه آماده مى سازند. اين مؤسسات دينى به همراه رسانه هاى ديدارى و شنيدارى اين دولتها، از سالهاى دهه هشتادميلادى مردم خود را به ايمان جمعى به وقوع حادثه اى بزرگ در سرزمين شام كه به نبردى هسته اى خواهدانجاميد توجه داده اند. اين مؤسسات پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نكته فرا مى خوانند كه بزودى لشكرى از دشمنان مسيح كه بدنه اصلى آن از ميليونها نظامى تشكيل يافته، از عراق حركت مى كند و پس از گذشتن از رود فرات - كه در آن زمان به خشكى گراييده است - به سوى قدس رهسپار مى شود. امانيروهاى مؤمن به مسيح راه اين لشگر را سد كرده و همگى در«آرماگدون » با يكديگر برخوردخواهند كرد و در اين مكان است كه درگيرى اتفاق خواهد افتاد. صخره هاذوب مى شوند... ديوارها بر زمين فرو مى غلتند... پوست تن انسانها درحاليكه ايستاده اند ذوب شده وميليونها نفر از بين مى روند... و اين نبردى نهايى و هسته اى است...سپس مسيح براى بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرود مى آيد... وپس از چندى زمام رهبرى جهان رادر دست گرفته و صلح جهانى رابرقرار مى كند... او دولت صلح را برزمين نو و زير آسمانى تازه بنامى كند... و اين مهم را از مركزفرماندهى خود در قدس عملى مى سازد. يك بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه «تلسن » كه در اكتبر سال 1985 م. به نشر رسيده است; نشان مى دهد كه در حال حاضر 61 ميليون آمريكايى در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و اين در حالى است كه ذكر مؤسسات دينى وايستگاههاى راديو تلويزيونى كه به اين مهم پرداخته اند; در اين مجال كوتاه ميسر نيست. مؤسسات دينى آمريكايى اين نكته را روشن ساخته اند كه سپاهى كه از عراق به سوى قدس رهسپارخواهد شد، بنا به پيشگويى حرقيال(فصل 38 و 39) از نظاميانى ازعراق، ايران، ليبى، سودان و قفقاز درجنوب روسيه تشكيل مى شوند.دانستن اين موضوع ما را در تحليل سياست خارجى دولتهاى آمريكايى و اروپايى درباره مردم كشورهاى ياد شده مدد مى دهد. مدارس انجيلى در آمريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه اى است كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مى سازد... و اين واقعه اى بسيار نزديك است به تبليغ اين ديدگاه پرداخته اند. آرماگدونى كه اين عده از آن سخن مى گويند همان حادثه عظيمى است كه پيش از ظهور مهدى، عجل الله تعالى فرجه، رخ خواهد داد،همان حادثه بزرگى كه ائمه ما،عليهم السلام، نام «قرقيسيا» را بر آن اطلاق كرده اند. ائمه ما، عليهم السلام،از اين نكته خبر داده اند كه ميليونهانظامى از آمريكا، اروپا، روسيه،تركيه (1) ، مصر و دول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمين شام شامل كشورهاى سوريه، اردن،لبنان، فلسطين و اسراييل همگى درناحيه اى در اين محدوده تحت عنوان «قرقيسيا» با يكديگر برخورد كرده وپس از حصول درگيرى، اين سفيانى است كه در پس آنكه همگى را چونان كشتزارى درو شده در هم مى كوبداز صحنه نبرد پيروز بيرون مى آيد.در صحيحه ميسر از امام باقر،عليه السلام، نقل است كه فرمود: «اى ميسر! از اينجا تا قرقيسياچقدر راه است؟» عرض كردم: «همين نزديكيها در ساحل فرات قرار دارد.»پس فرمودند: «اما در اين ناحيه واقعه اى اتفاق خواهدافتاد كه از زمانى كه خداوند متعال آسمانها و زمين راآفريده بى سابقه بوده، چنانكه تا وقتى آسمانها و زمين برپا هستند هم،واقعه اى همچون آن اتفاق نخواهدافتاد... سفره اى است كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سيرمى شوند.» (2) امثال اين روايات از امام صادق،عليه السلام (3) ، و ساير ائمه نقل شده است. حادثه «قرقيسيا» همان حادثه بزرگى است كه پيش از ظهورحضرت حجة بن الحسن العسكرى،عليهماالسلام، رخ مى دهد و از آنجاكه اين حادثه به سفيانى ارتباط داردو سفيانى از علايم حتمى ظهور امام زمان، عليه السلام، است وقوع اين حادثه حتمى است، چه، امام مهدى پس از حادثه قرقيسيا با سفيانى برخورد خواهد كرد (و پس ازشكستهاى سفيانى فرو رفتن سپاه اوما بين مكه ومدينه) براى ديدار بامسيح، عليه السلام، رهسپار قدس خواهد شد. (به هر تقدير) زمان بسرعت مى گذرد و حوادث سياسى، اقتصادى و اجتماعى به همراه نشانه هاى طبيعى همگى به نزديك بودن اين حادثه عظيم اشعار دارند و اين درحالى است كه ما نه خود و نه فرزندانمان را براى آن آماده نكرده ايم. آماده ساختن نسل آينده ازجوانان و مردان در سطوح مختلف روانى، عقلى و بدنى به منظور پيشبازاز حادثه شريف ظهور قائم آل محمد،عليهم السلام، امرى بى نهايت مهم است. بى گمان ايمان يك نفر به يك قضيه و پافشارى و ايمان او به لزوم به كرسى نشاندن آن، عهده دار به كرسى نشستن آن قضيه خواهد بودو اين نكته اى است كه همه روانشناسان به آن قائل هستند. اينك اگر يك نفر مى تواند آنچه را بر آن پافشرده به كرسى تحقق بنشاند، درصورتى كه مجموعه اى از افراد گردهم جمع شوند و توان فكرى خود رادر زمينه اى خاص به كار گيرند و به لزوم تحقق قضيه اى معين ايمان داشته باشند، چه خواهد شد؟! روانشناسان در پاسخ مى گويند: اگرچنين مجموعه اى از افراد تشكيل شود; بى ترديد قادر خواهند بود درطبيعت و در آنچه پيرامون آنهاست اثر گذاشته و بسترى مناسب براى تحقق آن قضيه فراهم آورند. مؤسسات دينى انجيلى آمريكا واروپا آنچه را روانشناسان گفته انددر قضيه بازگشت دوباره مسيح به زمين پس از حادثه آرماگدون به كاربسته به اين گفته قائل اند كه بى گمان امكان تحقق هر نوع پيشگويى دروهله نخست به ايمان مردم به آن و به پافشارى شان بر ضرورت به كرسى نشستن آن و همچين به شمار نفرات آنهاو شمار نفرات كسانى بستگى دارد كه رهبرى كاروان تبليغاتى به راه افتاده براى تحقق بخشيدن به آن پيشگويى را بر عهده دارند. (گذشته از مسيحيان) ما مسلمين هم با مساله بزرگى مواجه هستيم كه پيامبر ما محمد، صلى الله عليه وآله، واهل بيت آن حضرت، عليهم السلام، ازآن به ما خبر داده اند. اين مساله پيشگويى صادقانه اى است كه پاك شدن زمين از انواع ستمها وگرفتاريها و بر پايى اسلام در ربع مسكون آن بدان بستگى دارد. پس سزاوار است كه ما و فرزندانمان به خود آييم و ايمانمان را به ظهور قائم آل محمد عمق بيشترى بخشيده وپافشارى مان را بر لزوم تعجيل ظهورآن حضرت و نزديك شدن وقوع آن ژرفا دهيم و چنانكه سزاوار است شمار كسانى را كه به اين مساله ايمان دارند و براى پيشباز اين ظهورشريف و حوادث پيش از آن آمادگى دارند فزونى ببخشيم. نكات زيرپيشنهادهايى است براى وصول به اين اهداف: 1. اينكه تنها يكبار در سال و آن هم در جشن ميلاد به حضرت حجت توجه مى شود; كافى نيست. 2. تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه هاى هفتگى يا دو هفته يكبارشامل نشستها و مصاحبه ها درباره قضيه امام مهدى، عليه السلام، ظهورشريف آن حضرت و آنچه پيش از آن رخ خواهد داد. 3. دعوت از دانشمندان و صاحبان انديشه براى نگارش مقالاتى پيرامون اين قضيه در روزنامه ها، مجلات ونشريات داخلى. 4. استفاده از يك كانال فعال ماهواره اى براى برگزارى نشستها ومصاحبه ها روزانه و هفتگى به منظورژرفا بخشيدن به ايمان نسل حاضربه ظهور قائم آل محمد و آماده ساختن آنهابراى پيشباز حادثه ظهور. 5. بستن بيعتهاى دسته جمعى دردسته هاى مختلف كه طى آن مردم باامام و رهبر خود حجت بن الحسن، عليه السلام، بر سر كمك به آن حضرت و پيوستن به اردوگاه ايشان،پس از آگاهى از ظهورشان بيعت مى كنند. اين بيعتها در مناسبتهاى مختلف بسته مى شود، همچون مناسبات اداى عمره و حج، ماه محرم، پانزدهم شعبان و سايرمناسبتهاى مربوط به معصومين،عليهم السلام. 6. بستن بيعت عمومى با حضرت حجت در همه مناطق شيعه نشين وتعيين يك روز بخصوص براى آن در سال، بطورى كه اين بيعت بامحتوايى يكسان و در ساعتى واحدادا شود. 7. تلاش به منظور فزونى بخشيدن به شمار مبلغان كه نزديك بودن ظهور حضرت حجت را تبليغ كند وهمچنين فزونى بخشيدن به شماركسانى كه به اين مساله ايمان دارندهمراه با جهت دادن توان فكرى آنهادر اين راستا. ديگران مجدانه به منظورظهورمسيح تلاش مى كنند و من ازاين مى ترسم كه زمان از ما پيشى بگيرد و ناگهان با آن حادثه عظيم روبرو شويم و نتوانيم كارى انجام دهيم و از كسانى باشيم كه اين فرموده خداوند متعال بر آنان منطبق است. و لو ترى اذا فزعوا فلا فوت، واخذوا من مكان قريب × و قالوا امنا به انى لهم التناوش من مكان بعيد. (4) اگر بينى، آنگاه كه سخت بترسند ورهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازد. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به آن دست يابند. پى نوشتها: ×. اين مقاله از منبع زير برگرفته شده است: الفكر الجديد، مجلة فصيلة تغنى بالفكر وقضايا المسلم المعاصر، تصدر عن دارالاسلام للاراسات و النشر بر لندن، الحدالمزدوج 15 - 16، السنه الخامسه، شوال 1417ه، شباط 1997 م. 1. شايان ذكر است كه در روايات ازكشورهاى درگير در واقعه «قرقيسا» باعنوان «ترك » و «روم » تعبير شده است كه ظاهرا نويسنده با تطبيق روم بر كشورهاى غربى، از آن با عنوان «امريكا» و «اروپا» يادكرده است. م. 2. ر. ك: الكلينى، محمد بن يعقوب الكافى،ج 8، ص 295، ح 451; النعمانى، محمدبن ابراهيم، كتاب الغيبة، باب 14، ص 267، ح 36.م. 3. ر. ك: النعمانى، محمدبن ابراهيم، همان،ص 278، ح 63. م. 4. سوره سباء (34)، آيه 51-52. |
|||||
|
|||||
|
|
هزاره اى در هم پيچيده و خارق العاده |
|
|||
|
وحدت نظرى غيرمنتظره ميان منتظران موعود و در هم پاشيدگى y2k نوشته: داميان تامپسون ترجمه: امين ميرزايى توضيح مترجم: دومين هفته از ژانويه سال جارى ميلادى مجله انگليسى زبان «تايم » گزارش ويژه خود را به مساله بحران رايانه ها در آستانه سال دو هزار و ارتباط اين مساله با حركتى جهانى در استقبال از موعود منتظر اختصاص داده است. نظر به اهميت برخى مباحث طرح شده در اين گزارشها، برگردان فارسى دو مقاله انتشار يافته را در اين شماره به خوانندگان گرامى مجله موعود تقديم مى كنيم و پيشاپيش اين نكته را يادآور مى شويم كه انعكاس مباحث ياد شده به معنى تاييد صد در صد همه مفاد آن نيست. قبل از ارايه برگردان فارسى اين دو مقاله ذكر چند نكته ضرورى است. اولا مساله بحران رايانه ها در سال دو هزار معضلى است كه به گفته كارشناسان از عدم توانايى قرائت درست تاريخ سال دو هزار از سوى رايانه هايى نشات مى گيرد كه با توجه به زبان برنامه نويسى كوبول، از دو رقم سمت راست هر سال براى نمايش تاريخ آن استفاده مى كنند. در اين حالت همه رايانه هايى كه در شبكه هاى تو در توى ارتباطى، اطاق كنترل موشكهاى بالستيك، مركز كنترل ماهواره ها سيستمهاى مخابراتى و برق رسانى، برج مراقبت فرودگاهها و دهها امثال آن مشغول به فعاليت اند، در ابتداى سال دو هزار صد سال به عقب برمى گردند كه اين خود مستوجب در هم ريختن نظام برنامه ريزى آنهاست. به طور مثال سال 2000، دو صفر خوانده مى شود كه در نظر رايانه ها با سال 1900 برابر است. نكته ديگر مساله مكاشفات يوحناست. واژه apocalypse به معنى مكاشفه و الهام و در معناى خاص خود به مفهوم كتاب مكاشفات يوحناست. بنابراين كلمه ديگرى كه در متن مقالات مذكور بارها تكرار شده است: "apocalyptic" ، نشان دهنده نوعى نسبت به اين مكاشفات است. از آنجا كه مضمون اصلى اين مكاشفات فرود مسيح، عليه السلام، پس از واقعه آرماگدون (Armageddon) و شكست نيروهاى شيطانى از سوى سپاه توحيد است، اين كلمه را در غالب موارد به «موعود» ترجمه كرده ايم در حاليكه شايد ترجمه دقيق آن «مربوط به مكاشفات يوحنا» باشد. مساله سوم تامل در نوع واكنش بيگانگان بااين مسايل است. سخن به گزافه نگفته ايم اگر دول غربى، بنيادگرايان مسيحى، تحليلگران سياسى و نظامى آمريكا و اروپا و صهيونيسم غارتگر را در پى گيرى مسايل مربوط به موعود از ما شيعيان بمراتب فعالتر بدانيم. بازخوانى پرونده پيشگوييهاى «نوستر آداموس » صرف نظر از صحت و وثاقت يا مجعول بود. نشان، طراحى جنگ ستارگان از سوى دولت ريگان، اتخاذ سياستهاى خاص برون مرزى نسبت به برخى كشورها همچون ايران و عراق و ليبى و سودان، ظهور فرقه هاى منجى گراى مسيحى قطع نظر از درصد درستى مدعايشان، همه و همه نشانه هايى از جدى گرفته شدن اين موضوع از سوى بيگانگان هستند. درهمين چند سال گذشته و پس از بروز خيزشهاى عمومى مسيحيان بنياد گرا كه با طرح بناى «هيكل سليمان » از سوى يهوديان افراطى در اورشليم همراه شد، چندين و چند فيلم سينمايى و كتاب و مجله و سايت كامپيوترى به طرح اين موضوع اختصاص يافته اند و دريغ از حركتى در خور از اين جانب. اين مساله براى سران دول غربى تا حدى جدى است كه به گزارش مجلات مختلف و راديوهاى برون مرزى تبليغ مسيحيت، سازمانهايى چون صليب سرخ بين الملل، تحليلگران سياسى، رهبران اجتماعى و حتى كليساهاى انجيلى به طراحى طرحهايى براى مقابله با شرايط بحرانى رو آورده اند يا برخى سكولاريستهايى كه وقوع واقعه اى را ولو نه لزوما در سال يا سالهاى آينده بسيار جدى مى بينند، درست به همان سبكى كه در روايات اسلامى مربوط به علايم ظهور به آنها اشاره شده به جمع آورى آذوقه و سلاح و حتى پناه بردن به نقاط امن و دامنه كوهها، درون پناهگاهها و جوف غارها پرداخته اند. در همين شماره تمام Time از گروههاى مختلف مردم آمريكا به چاپ رسيده كه با لحاظ احتمالى ولو ضعيف در مورد وقوع واقعه اى خاص در آينده خود را براى استقبال از آن حادثه آماده مى كنند و جالب آنكه مستعبلين مورد نظر بيش از مكاشفات يوحنا و پيشگوييهاى مسيح، عليه السلام، به شواهد عينى موجود درباره در پيش بودن حادثه اى عظيم استناد كرده اند. به هر تقدير سخن بر سر آن نيست كه تاريخ وقوع واقعه لزوما سال يا چند سال آينده است كه اين تعيين وقت و از لحاظ شرعى ممنوع شمرده مى شده، بلكه، سخن بر سر لزوم هشيارى و آگاهى از ديدگاه عمومى مردم جهان است و بى ترديد اهميت تامل در اين سرى مباحث از تعمق در آرايى كه از تاريخ طرحشان نزديك به سه قرن و نيم مى گذرد نه تنها كمتر نيست، بلكه براى كسانى كه به روز آمد بودن اطلاعات خود مى انديشند بمراتب مهمتر است. مقاله اول: براى ميليونها نفر از معتقدان به موعود در سراسر جهان، پيش بينيهاى تكان دهنده اى درباره حوادث ناگوارى كه به دنبال از هم پاشيدن سيستمهاى رايانه اى در سال دو هزار پيش خواهد بود، زنگ اخبارى آشنا و هيجان انگيز به همراه دارد: وحشت عمومى، فلج شدن دولتها، بلوا بر سر غذا، سقوط هواپيماها بر روى آسمانخراشها. در طول چند دهه، بنياد گرايان مسيحى پيش بينى مى كردند كه دقيقا همين نوع در هم ريختگى در پهنه اجتماع در گوشه و كنا ركمين كرده است، اينك، با كمال شگفتى مى بينند كه نه تنها اين سناريوها جدى گرفته شده اند، بلكه از سوى افرادى به دايره بحث گذاشته مى شوند كه تا پيش از اين به آنها پوزخند مى زدند; برنامه نويسان رايانه ها، ارباب تجارت و سياستمداران. در همين سال گذشته دردسرهاى ناشى از فرا رسيدن هزاره جديد، بيش از هر پيشگويى ديگرى از كتاب مقدس به مساله موعود گرايى دامن زد. اين دردسرها تب هزاره گرايى را تا همه مرزهاى ملى و مذهبى با خود به همراه برده و افراد سكولار را هم به هزاره گرايانى دور از انتظار بدل ساخته است. به عنوان مثال استيو واتسون به پناهگاهى پنهان واقع در اوكلاهما، با گنجايش كافى براى چهل نفر، محصور در حلقه اى از نقل مكان كرده است. تصويرى از او در مجله وايرد (wired) ، مردى گوشتالو و ستيزه جو را نشان مى دهد كه در چهره واقعى يك طالب بقا خيره به جهان چشم دوخته است: نيمى نگران و نيمى به خود متكى. او مى توانست يكى از آينده بينانى باشد كه براى شنيدن صداى سم اسبان چهار اسب سوار موعود گوش خوابانده است، ولى چنين نيست. او تنها به خاطر [بحران كامپوترها] در سال دو هزار آنجاست. واتسون يك تحليلگر سيستمهاى رايانه اى است كه دو سال قبل، مسؤوليت اخذ اطمينان از آمادگى لازم يك شركت عظيم مخابراتى در ايالات متحده را براى مواجهه با سال دو هزار بر عهده داشته است. پيش از آنكه اين ماموريت عظيم به نحو كامل به انجام رسد، او متقاعد شده بود كه هرچه كرده باد هوا بوده است. اگر شبكه سراسرى و تو در توى برق از كار بيفتد، جامعه هم آرام آرام از هم مى پاشد. بنابراين او به همان نحوى كه موعود گرايان در طول دستكم دو هزاره يادآور شده اند سر به كوه گذاشت. اگر [بحران كامپيوترها] در سال دو هزار كارشناسان رايانه را به معتقدان به آخرالزمان بدل كرده است، بر بسيارى از پيروان كليساى انجيلى و بنياد گرايان، اثرى معكوس برجا گذارده. مسيحيان دست راستى كه تا پيش از اين بيش از جريان رسمى كليسا از ادبيات رايانه اى دور بوده اند، بسرعت به كارشناسان فاضل مباحث مربوط به سال دو هزار بدل مى شوند. خطابه اى جذاب كه در نشست سالانه ائتلاف مسيحيان، با عنوان راهى به سوى پيروزى ايراد شد، كارگاهى درباره [بحران] سال دو هزار بود كه طرحهايى را به منظور فراهم كردن آذوقه، سرپناه و لوازم درمانى در زمان وقوع هرج و مرج به كليساها ارايه مى كرد. سايتهاى كامپيوترى مسيحى همچون طرح يوسف دو هزار (The,JosephProject 2000) واكنشهاى لازم در زمان وقوع شورش را مو به مو در ميان مى گذارند. سايت مذكور در اينباره مى گويد: «خودتان را آماده كنيد. براى يافتن راههاى بديعى كه شما را با كليساهاى واقع در جغرافياى محل سكونتتان پيوند دهد دست به كار شويد... براى جامعه خود انبارى با نشان Y2K (سال دو هزار) دست و پا كنيد.» تاكيد اصلى اين دسته از واكنشهاى مسيحى، بر گشوده شدن دريچه اى فوق العاده براى تبليغ كليساى انجيلى است كه از سوى Y2K در اختيار گذاشته شده است. همچنانكه يكى از سايتها عرضه مى كند: «بزرگترين موقعيتى كه از زمان برج بابل تا كنون دست داده است.» موضوعات مربوط به آخرالزمان بيش از آنكه صراحتا بر زبان رانده شوند به اشاره مطرح شده اند. اما به گفته استفن اوليرى (O`eary) يك استاد رشته ارتباطات در دانشگاه كاليفرنياى جنوبى نيازى به اين [پرده پوشى] نيست. «سايتها خوشبينانه از علايم [ظهور] سخن مى گويند، در حالى كه مخاطبان با اين نشانه ها به سمت نوعى نظام اعتقادى درباره موعود سوق داده مى شوند. براى چنين افرادى [بحران] سال دو هزار داستان فرو ريختن پيكره اقتدار سكولاريسم را به همراه دارد. سالهاى سال كارشناسان كامپيوتر هزاره اى فنى و بى خدا را پيش بينى مى كردند، حالا با در پيش بودن [بحران رايانه ها] در سال دو هزار براى كسانى كه به مداخله الهى باور دارند طعنه زدن بسيار خوشايند است.» اگر مسيحيان پيرو كليساى انجيلى از سخن بى پرده درباره [رابطه] بحران رايانه ها در سال دو هزار با آخرالزمان طفره مى روند، درباره صداهاى افراطى تر چنين سخنى لزوما صادق نيست. به گفته چيپ بارلت، تحليلگر ارشد انجمن مطالعات سياسى، يك منبع انديشه ليبرال، سال دو هزار در حال ايجاد نوعى وحدت نظر ميان همه گروههاى تندرو است: «شما مى توانيد به آنكه در سال دو هزار نظامى نوين و جهانى تحت سيطره شيطان شكل خواهد گرفت، يا به آنكه نظام اقتصادى از سوى يهوديان فرو خواهد پاشيد و يا به آنكه نخبگان مرموز اين واقعيت را كه بحران رايانه ها در سال دو هزار چاشنى زمستانى هسته اى خواهد بود پنهان مى كنند باور داشته باشيداينكه قهرمان كه باشد مهم نيست، شما مى توانيد در بحثهاى كاربردى، درباره آنكه كدام صافى آب بهتر كار مى كند، با ديگر طالبان بقا زمينه مشتركى براى صحبت بيابيد.» بسيارى از فرهيختگان هزاره گرا از آنكه سال دو هزار به تروريسم بينجامد دل نگرانند. اوليرى در اينباره مى گويد: «تمام كارى كه بايد انجام شود جاسازى ماهرانه بمبى در اطاق كنترل شبكه برق است تا بخش وسيعى از كشور را تحت تاثير قرار دهد. من در اينباره با نمايندگان اف. بى. آى صحبت كرده ام و آنها بخوبى از اين مساله آگاهند. «به هر تقدير يكى از چشم اندازهاى اضطراب انگيزتر، دلهره هزاره نو در ميان جوامع گسترده تر است. آندره گو (Gow) يك استاد تاريخ در دانشگاه البرتا با اشاره به وابستگى اين مساله به موقعيت جغرافيايى هر منطقه مى گويد: «در زمستان زود هنگام كانادا، دما تا چهل درجه سانتيگراد زير صفر پايين مى آيد. يك شب با قطع برق، مردم در خانه هايشان شروع به مردن مى كنند.» او مى گويد: «مردم اينجا كيس و پرطاقت اند اما از عهده تحمل چنين فاجعه اى برنمى آيند.» و ديگر نقاط جهان؟ كريستوفر وارتلى يك تحليلگر مقيم لندن كه به مؤسسات بزرگ مالى درباره دردسرهاى هزاره جديد خدمات مشاوره اى ارايه مى دهد، بر اين باور است كه قائمه مسيحيان در غير جايى كه مى بايست به جستجو مشغولند. او مى گويد: «[بحران] در سال دوهزار بر آمريكا و اروپاى غربى اثر ناچيزى بر جا مى گذارد. پيامدهاى اين حادثه مى تواند به در هم پاشيدگى جوامعى چون چين، كره، تايلند و آفريقاى جنوبى بينجامد. اينها جاهايى هستند كه ما بايد به جنبشهاى هزاره گرايانه بگرديم.» به هر تقدير از نظر او بدترين كابوس مربوط به روسيه است: «يك جامعه عميقا مذهبى و از جا درآمده كه سخت به تجهيزات سالخورده رايانه اى متكى است. موعود شما آنجاست.» هدف حمله:بيت المقدس (اورشليم) نويسندگان و گزارشگران: ليرابير (Beyer) از اورشليم (بيت المقدس) ريچارد وودبرى از دنور ترجمه: امين ميرزايى هيچ جاى ديگرى بر روى زمين چون اورشليم شمارش معكوس خود را براى تحقق وعده موعود آغاز نكرده است. اين شهر نقطه متمركز پيشگوييهاى كتاب مقدس و افسانه هاى پر رمز و راز است; با طور سينا و مسجدالاقصايش، همان قرارگاه معبد سليمان، پايگاه فرود احتمالى مولى [مسيح، عليه السلام]. اين مساله به احتمال قريب به يقين، علت حضور پيروان مونت كيم ميلر، رهبر فرقه كلرادو در اسرائيل و حساسيت روزافزون اسرائيليها با نزديك شدن هزاره جديد و فرمان اخراج آن عده از پيروان اين فرقه است كه در هفته گذشته دسترسى به آنان ممكن بوده است. ميلر كه به همراه هشتاد نفر از ياران منتظر مسيحى خود مستقر در دنور (Denver) ، سپتامبر گذشته ناپديد شده است، خود را يكى از مبشرين مورد اشاره يازدهمين فصل از مكاشفات يوحنا مى داند، كسى كه در خيابانهاى اورشليم كشته مى شود و سپس مسيح وار سه روز بعد، از مرگ برمى خيزد. «آماده باشيد كه دنبال من بياييد و بميريد.» اين جمله اى است كه ميلر پيش از ناپديد شدن دسته جمعى پيروان خود را با آن فراخوانده است. به دنبال هشدار اف.بى آى، اسرائيل از چند ماه قبل اولين گروه از مسافران رسيده از دنور (Denver) را زير نظر گرفته است. بر خلاف مسيحيان منجى گرايى كه پوشيده در رداهايى مقدس پيرامون شهر قديمى اورشليم حلقه زده اند، اين فرقه گرايان افرادى خوش پوش و صريح اند كه بسادگى تحت عنوان توريست از مرز عبور كرده اند. با اين حال يك مقام امنيتى اسرائيل ادعا مى كند كه گروه مسيحيان منتظر خود را براى يك «شورش بزرگ » در مسجدالاقصى كه هدف از آن دامن زدن به جنگى ميان اعراب و يهوديان است آماده مى كنند. آنچه كه در آرماگدون [نبرد نهايى نيروهاى خير و شر] به اوج خود مى رسد. تصميم بر عدم انتظار براى فرا رسيدن پايان جهان، اسرائيلى ها را بر آن داشت كه به دو خانه اى كه چهارده نفر از افراد اين فرقه در آن سكونت داشتند به اين بهانه كه آنها سه مرد را به منظور طراحى عمليات خرابكارانه و بمب گذارى در مكانهاى مقدس پناه داده بودند; يورش ببرند. گرچه اين عده خواهان رفتن به يونان به منظور پيوستن به همكيشان خود بوده اند، اما هر چهارده مسيحى منتظر، در روز شنبه به دنور باز گردانده شدند. برخى از اعضاء فرقه مذكور هفته پيش ادعا كردند كه ميلر در لندن بوده است. هال مانسفيلد سرپرست فرقه مستقر در كلرادو مى گويد: «ميلر مى تواند آنها را از هر جايى با تلفن اداره كند.» ميلر كه خود را Trinity (ثالوث) مى داند در برابر هلكوپترهاى سياه، نظام نوين جهانى و بحران سال دو هزار موضعگيرى كرده است. يك مقام امنيتى اسرائيل مى گويد: «جنگ بعدى از مرزهايمان به ما تحميل نمى شود، بلكه از همين جا از مسجدالاقصى آغاز خواهد شد.» هم موساد و هم شينبت، سرويسهاى اطلاعاتى داخل و خارج اسرائيل با مساله پى گيرى و نظارت بر تهديدات صورت گرفته از سوى هزاره گرايان درگير شده اند. يك منبع نزديك به دستگاههاى امنيتى اسرائيل يادآور مى شود: «اولين فرض شما بايد اين باشد كه اين افراد منطقى و قابل پيش بينى هستند. آنها مى توانند تقريبا هر كارى را در هر زمانى انجام دهند.» او براى نمونه يادآور مى شود: «سى و يكم دسامبر1999 ضرورتا روز واقعه نيست، اين حادثه مى تواند در فوريه سال 2000 يا در ژوئن 1999 هم اتفاق بيفتد.» اولياى امور نه تنها به ميلر و فرقه او چشم دوخته اند، بلكه يك گروه ديگر آمريكايى را هم كه تقريبا دوازده نفرند و در صومعه هايى در كوههاى اطراف اورشليم، در حوالى كرانه غربى [رود اردن] سكونت دارند زير نطر گرفته اند. با سازماندهى محدودترى از فرقه دنور، گروه مزبور منتظر اشاره رهبر خود براى ورود به مسجدالاقصى هستند. بنا به گفته يك مقام اسرائيلى هريك از آنان انتظار دارد كه در وقايع آخرالزمان نقشى اساسى ايفا كند. اين مقام رسمى مى گويد: «هر يك از آنان احساس مى كند كه او مرد برگزيده براى انجام اين ماموريت است.» اعضاء گروه به سمتهايى گمارده شده اند: يكى عهده دار برقرارى عدالت در جهانى است كه مى آيد، ديگرى عهده دار برقرارى آرامش.» با اين همه يك منبع امنيتى مى گويد: «خطرناكترين فرقه دنور است.» مقامات اسرائيلى از اين بيم دارند كه اعضاى دستگير نشده گروه فعاليت زيرزمينى اى را سامان دهند. هفته گذشته گروه مسيحيان منتظر از سوى وكيلشان به عنوان آدمهايى دوست داشتنى وصف شدند كه همچون ديگر پارسايان خارجى صادقانه بازگشت مسيح را انتظار مى برند و البته منتظر هستند كه ايالات متحده تا پايان امسال از هم پاشيده شود. |
|||||
|
|||||
|
|
آيا مسيح، هاليوود را نجات ميدهد؟ |
|
|
در حال حاضر مسيحيان ميتوانند از ميان برنامههاي مختلف هاليوودي انتخابهاي زيادي داشته باشند. براي مثال شبكه نيايش هاليوود( Hollywood Prayer Network) يكي از شبكههايي است كه تمام توان خود را صرف كرده تا با استفاده از نيروهاي متخصص و معتقد، هاليوود را دچار يك انقلاب كند. هانا راسين كه از نويسندگان واشنگتنپست است و در حال حاضر روي كتابي درباره نخبگان اوانجليست كار ميكند در اين نوشته به رويكرد جديد هاليوود به مذهب و از طرف ديگر گرايش مسيحيهاي انجيلي به سينما و فيلمسازي ميپردازد. اگرچه مذهب از خيلي پيشتر در ساختارهاي سياسي حاكم و بافت سنتگراي جامعه آمريكا حضوري پرقدرت داشته، اما اكنون رابطهاي متفاوتتر و تأثيرگذارتر ميان مذهب و هاليوود شكل گرفته است. راسين سعي دارد در اين مقاله نسلهاي مختلف معتقدين به مذهب را در هاليوود معرفي كند. نسل اول به اعتقاد او كساني بودند كه در فضاي شديداً غير مذهبي هاليوود سعي ميكردند ايمان خود را مخفي كنند. نسل دوم پس از 11 سپتامبر و ظهور نومحافظهكاران آمريكايي در كاخ سفيد فرصت عرض اندام يافتند تا جايي كه طي 5 سال گذشته در هر فصل اكران دستكم يك فيلم مذهبي به چشم ميخورد. اما نسل سوم كه هنوز در راهند علاوه بر ابا نداشتن از بيان اعتقادات مذهبي، معتقدند نگاه مذهبي به پديدهها بايد در تمام سطوح فيلم نفوذ كند، حتي اگر فيلمي باشد كه در ظاهر با قواعد مسيحي سنتي سازگار نباشد. راستين تأكيد ميكند كه آينده هاليوود بدست اين نسل كاملاً متحول ميشود. نسل جديد نه تنها مذهب را در يك ژانر محدود نميكند بلكه از حالا جذابترين آنها يعني تريلر، وحشت، علمي- تخيلي و حتي كميك استريپ را هدفگيري كرده است. هدف آنها آشتي ميان سينماي سكولار و كليساي سنتي با يكديگر است تا مسيحيت بتواند با قويترين، جذابترين و فراگيرترين زبان كنوني با جهانيان سخن بگويد. كليساي انجيلي با رويكردهاي افراطي نومحافظهكاران در حال دامنزدن به موج جديدي از تهاجمات مذهبي است. دانيل رومر، كارگردان 25ساله و جوياي نام آمريكايي از همكلاسيهايش خواسته تا آخرين فيلمنامهاش با نام احتمالي رؤياپرداز آمريكايي يا 10هزار باكره را بخوانند. اين عده دورتادور روي كاناپههاي راحت مؤسسه پرده اول (Act one) نشستهاند؛ مؤسسهاي كه به منظور تحصيل هنرجويان مسيحي در زمينه فيلمنامهنويسي و سينما تأسيس شده است. در ساختمان يك طبقه مؤسسه كه پاي تپههاي هاليوود واقع شده، همانقدر كه روي قفسهها فيلم و جلد DVD ديده ميشود، انجيل هم هست. بيشتر آنها فيلمهايي هستند كه مسيحيان محافظهكار هيچ وقت به بچههايشان اجازه تماشاي آنها را نميدهند؛ فيلمهايي مثل زيبايي آمريكايي، جان مالكوويچ بودن و مجموعههاي تلويزيوني خانواده سوپرانو و ويل و گريس. روي ديوار، پوستر فيلم ملگيبسون ديده ميشود كه مسيح را در حالي كه به زمين چشم دوخته، نشان ميدهد. فيلمنامه رومر داستان مرد جواني را روايت ميكند كه ميانديشد يك قديس است. او حتي چندين بار حس كرده كلمات خداوند به او الهام شده است كه البته بيشتر به نظر ميرسد اين كلمات و عبارات بخشهايي از يك تبليغات بازرگاني باشند. خود رومر در گوشهاي از اتاق روي يك چهارپايه نشسته و با دست مشغول خوردن ته مانده برنجش است. رومر با شلوار جين معمولي و تيشرت زهوار دررفته و موهاي لخت و بلوند و حالت پسرانهاش خيلي با فيلمنامهنويسهاي ديگر هاليوود فرق دارد. او امسال تابستان جزء يك گروه 34 نفره دانشجويي بود كه در كلاسهاي 4 هفتهاي فيلمنامهنويسي مؤسسه پرده اول شركت داشتند. وقتي براي شركت در اين برنامه درخواست داد از او خواسته شد تا از اعتقادش به مسيح بنويسد. او در پاسخ نوشت: «من به مسيح معتقدم نه به اين خاطر كه به من گفتهاند بايد به او اعتقاد داشته باشم بلكه به اين دليل كه در ميان اقيانوس پرسشهاي پيش رويم، نتوانستهام هيچ چيزي را اصيلتر و مطمئنتر از مسيح پيدا كنم.» وقتي نمايندههايي از استوديوهاي هاليوودي با مدرسين مؤسسه پرده اول تماس ميگرفتند، همه اعضاء از استعداد ويژه رومر و نگاه تازه او تعريف ميكردند. اين اواخر تماسهاي آنها خيلي بيشتر شده بود. بالاخره يك روز به باربارا نيكولاسي- راهبهاي كه اين مؤسسه را تأسيس كرده است- زنگ زدند و گفتند: «ما يك فيلم مسيحي ميخواهيم. 5فيلمنامه اولتان را براي ما بفرستيد.» بعد از اين تلفن، نيكولاسي به خود گفت: «بالاخره هاليوود به ما هم فرصت عرض اندام داد.» دلايل چنين رويكردي هم معنوي است، هم اقتصادي. صنعت فيلمسازي بعد از حادثه 11سپتامبر به توليد فيلمهايي ميانديشد كه «يك معنايي هم داشته باشند». حالا ديگر بين مديران استوديوهاي هاليوودي عبارت «Passion dollars» يا «دلارهاي مصائب» كاملاً جا افتاده است زيرا استقبال خوب و غيرمنتظره مخاطبان مذهبي در سرتاسر دنيا از فيلم مستقل مصائب مسيح مل گيبسون واقعاً همه را شگفتزده كرد. فيلم مل گيبسون در هاليوود يك پديده و حتي كاتاليزور بود. سال گذشته درست بعد از اكران فيلم مصائب مسيح، استوديوهاي بزرگ مشخصاً به فيلمنامههاي مذهبي كه به دستشان ميرسيد چراغ سبز نشان ميدادند. فيلمنامههايي مثل جنگيري اميلي رز و اقتباسي از داستان سي.اس.لوئيس به نام وقايعنگاري نارنيا: شير، جادوگر و كمد كه سال گذشته اكران شد و يكي از پرفروشترينها بود، نمونههايي از اين فيلمنامهها هستند. بعضيها اين فيلم را بزرگترين هديه هاليوود به مسيحيها بعد از فيلم كلاسيك ده فرمان اثر سيسيل ب. دوميل ميدانند. مطالعه مجموعه داستانهاي نارنيا به دليل تهمايه مذهبي كه دارند در خانوادههايي كه داراي اعتقادات مدرن اوانجليستي هستند، يكي از ضروريات است و خيلي از مسيحيها سي.اس. لوئيس را يكي از بزرگترين نويسندههاي قرن گذشته ميدانند. ديسني و كمپاني شريكش يعني والدن مديا هم درست به دنبال همين مخاطبين بودند. آنها كمپاني موتيو ماركتينگ كه كار تبليغ فيلم مصائب مسيح را انجام داده بود، به خدمت گرفتند تا بتوانند فيلم خود را به كليساها و مراكز مذهبي معرفي كنند. كارگردان فيلم، اندرو آدامسون، نمادهاي مذهبي فيلم را با داگلاس كرشمن، پسرخوانده سي.اس.لوئيس چك كرد تا مطمئن شود كه در فيلم وقايعنگاري نارنيا از نظر اعتقادي و مذهبي هيچ اشتباهي وجود ندارد. انتظارات مسيحيان اوانجليست از اين فيلم سبب شد تا استوديو خيلي با دقت و احتياط براي آنها توضيح بدهد كه چرا نتوانسته به صراحت فيلم نارنيا را فيلمي تمثيلي و نمادين از مسيحيت معرفي كند. آدامسون ميگويد: «به نظر من در كتاب اصلاً ارجاعات مذهبي ديده نميشود.» هرچند در عين حال معتقد است كه اگر كسي بخواهد هم ميتواند اين ارجاعات را در كتاب پيدا كند. در زمان ساخت فيلم، مسيحيها به شدت پروسه انتخاب بازيگر توسط آدامسون را پيگيري ميكردند تا ببينند چه كسي قرار است به جاي اصلان شير حرف بزند. در داستان، زندگي اصلان به نوعي رستاخيز مسيح را در ذهن تداعي ميكند و مسيحيان ميخواستند مطمئن شوند كه آدامسون شخصيتي را براي دوبله اين نقش انتخاب ميكند كه ويژگيهاي صدايش به مسيح نزديك باشد. آدامسون توضيح ميدهد: «بالاخره تصميم گرفتيم كه شخصيت اصلان خيلي مقتدر و قوي باشد چون به اين ترتيب او يك موجود دست نيافتني ميشد.» او ادامه ميدهد: «آنهايي كه دوست دارند جزئيات بيشتري را بدانند و نگاه عميقتري داشته باشند ميتوانند به متن داستان مراجعه كنند و كساني هم كه چنين قصدي ندارند ميتوانند فقط از فيلم لذت ببرند.» به اين ترتيب شرطبندي هاليوود روي پتانسيل مخاطبان مسيحي بالاخره نتيجه مطلوب داد. فيلم جنگيري اميلي رز (فيلمي از جنس فيلم معروف جنگير براي معتقدان به مذهب كه در آن هسته مذهب در مقابل خردگرايي قرار ميگيرد و طرفدار كشيشهاي كاتوليك است) در هفته اول اكران خود 30 ميليون دلار فروخت و در ماه سپتامبر به يكي از فيلمهاي پرفروش ماه تبديل شد. كارگردان اين فيلم اسكات دركسون از دانشگاه مذهبي اوانجليستي بايولا در لسآنجلس فارغالتحصيل شده و يكي از مدرسان مدعو كلاسهاي مؤسسه پرده اول نيز هست. مدتي بعد، فيلم جنگيري اميلي رز جاي خود را در جدول فروش به فيلم درست مثل بهشت داد. ماجراي كمدي اين فيلم هم درباره روح و مرگ است اما با وجود كمدي بودن، باز هم در كليت خود احساس همدلي تماشاگر با دنياي مذهب و معنويات را سبب ميشود. در واقع در فصل پاييز تلويزيون، همه جاي هاليوود پرشده بود از تابلوهاي تبليغاتي كه روي آنها ارواح و فرشتگان نقش بسته و مشغول جلب مشتري بودند؛ فيلمهايي مثل نجواگر روح، مديوم (واسطه) و سه آرزو گرچه ممكن است كه نتوانيم اين فيلم را معرف كامل مسيحيت بدانيم، اما به هر حال واضح است كه هاليوود مسحور حوزههاي معنوي و مذهبي شده است. وقتي نيكولاسي در سال 1999 مؤسسه پرده اول را تأسيس كرد شبكه CNN او را براي يك مصاحبه دعوت كرد. آن روز وي نتوانست هيچ يك از اعضا و مدرسين مؤسسه را براي حضور در تلويزيون با خود همراه كند. او ميگويد: «آنها فكر ميكردند كه اين كار ميتواند به فعاليتهاي ديگر آنها لطمه بزند.» اشاره نيكولاسي بيشتر به مسيحياني است كه از قبل در هاليوود كار ميكرده و جزء موج اول اين جريان هستند. از جمله اين افراد ميتوان به ران آستين، نويسنده سريالهاي تلويزيوني فرشتگان چارلي و مأموريت غيرممكن و جك شي، رئيس سابق انجمن كارگردانان آمريكا اشاره كرد. آن موقع اين افراد به شوخي به نيكولاسي ميگفتند كه در هاليوود، رفتن به كليسا يك گناه محسوب ميشود. در آن دوره تصويري كه در تلويزيون و سينما از مسيحيها ارائه ميشد غالباً تصوير يك همسايه بدعنق، عصباني و خنگ بود (براي مثال ند فلاندرز در سيمپسونها) يا حقهبازهاي چرب زبان و تملقگو (مثلاً كشيش در مجموعه خانواده سوپرانو) و يا حتي قاتل (در فيلم تنگه وحشت يا تنگه فير Cape Fear) بعداز حادثه 11 سپتامبر، رويكرد صنعت سينما به اين موضوع آرام آرام تغيير كرد. استوديوها به سراغ فيلمهايي رفتند كه مضامين معنوي داشتند حتي اگر اين فيلمها كاملاً مذهبي محسوب نميشدند. به گفته نيكولاسي در همين دوران هم بود كه مؤسسه پرده اول فعاليتهايش را گسترش داد. رالف وينتر، تهيهكننده فيلم مردان مجهول و چهار شگفتانگيز، تام شادياك، تهيه كننده فيلم بروس قدرتمند و پچ آدامز، با چند جشنواره جديد مسيحي وارد گفتوگو شدند. نويسندههاي مجموعههاي تلويزيوني پربينندهاي مثلبافي، قاتل خونآشام و افسونگر ديگر به راحتي از كليسا رفتنشان با همكاران خود حرف ميزدند. اين عده موج دوم مسيحيان هاليوود را تشكيل ميدهند. نسل دانيل رومر موج سوم اين جريان است. نيكولاسي ميگويد كه اين نسل اصلاً دوست ندارد راجع به اينكه چهطور يك مسيحي بايد خود را با هاليوود هماهنگ كند، حرف بزند. حالا ديگر ميتوانيم شاهد شكلگيري نسلي از هنرمندان جوان مسيحي باشيم كه همه متقاضي شركت در كلاسهاي مؤسسه پرده اول هستند. براي مثال همسر يك كشيش كه در دوران نوجواني خواننده موسيقي كانتري بوده دوست دارد كه درباره موضوع «شكلگيري فرهنگ، مجموعههاي تلويزيوني و فيلمهاي پرفروش» تحقيق كند و مقاله بنويسد. يكي ديگر از اين افراد يك دانشجوي اونجليست فارغالتحصيل هاروارد است. ديگري زني است كه قبلاً در بخش فعاليتهاي مذهبي كاخ سفيد كار ميكرده. اين نسل با پرستش خدا و كوئنتين تارانتينو بزرگ شدهاند. هر چند پرستش دومي غالباً مخفيانه و سري است. اين عده جناح سينمايي جرياني هستند كه جامعهشناسي به نام آلن ولف آن را «گشايش تفكر و ذهنيت اوانجليستي» دانسته است؛ چيزي كه در حقيقت تجديد حيات فرهنگي مسيحيان محافظهكار است. بنابراين احتمالاً والدين اين نسل به آنها آموختهاند كه براي حفظ اعتقادات خود در پناه يك خرده فرهنگ موازي يعني سينما قرار بگيرند، زيرا تا آن زمان فيلمهاي مذهبي همگي باعث دلزدگي و خستگي آنها شده بود. براي اينكه بتوانيد از كلاسهاي مؤسسه پرده اول استفاده كنيد بايد حضور مسيح را در زندگي خود باور داشته باشيد. بسياري از افراد اين نسل از نظر شناخت فرهنگ اوانجليستي بسيار پيشرو هستند اما بسياري از مؤسسات مسيحي هنوز هم بابت آنها نگراني دارند. زماني مؤسسه بايولا همه دانشآموزان خود را از ديدن هر نوع فيلمي منع ميكرد و حالا همين مؤسسه هم درست مثل دانشگاه آسوزا پاسيفيك، كه يك مدرسه اوانجليستي خارج از پاسادونا است، دپارتمان فيلم دارد. در سال 2002 دانشگاه پت رابرتسون رجنت مركز هنرهاي نمايشي خود را افتتاح كرد. اين مركز شامل استوديوهاي فيلم و انيميشن و دو سالن نمايش فيلم بود. دو سال بعد جرج بارنا كه يكي از محققان و متخصصان برجسته نظرسنجي بود از حقيقتي پرده برداشت: او به اين نتيجه رسيد كه فيلم ميتواند بيشتر از كليسا روي پيروان مسيح تأثير بگذارد و به همين دليل مجموعه بارنا فيلم را به عنوان يكي از شعبات يا شاخههاي شركت رسانهاي مسيحي خود تأسيس كرد. فيليپ آنشوتز يكي ديگر از مسيحيان معتقد و فرد بسيار متمول و ميليونري بود كه بنيانگذار مؤسسه ارتباطي كوئست است. او نيز سال گذشته گروه فيلم آنشوتز را ايجاد كرد كه مجموعه والدن مديا را شامل ميشد و در ساخت فيلم وقايعنگاري نارنيا نيز با ديسني مشاركت داشت. آنشوتز 2 سال پيش هم فيلم ري را تهيه كرد كه در اسكار بسيار موفق بود. با اصرار او در اين فيلم بخشهايي | ||