|
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
|
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
فوق هر نیکوکاری نیکی ای است تا وقتی که انسان در راه خدا کشته شود که دیگر بالاتر از کشته شدن در راه خدا چیزی نیست . |
|||||
|
|||||
|
|
متن مثنوی شیعه سروده مرحوم آقاسی |
|
|||
|
ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لب های من یا علی درویش و صوفی نیستم راست می گویم که کوفی نیستم یا علی لعل عقیقی جز تو نیست هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست مست مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد ولایت نیستند خلق را در اشتباه انداختند یوسف ما را به چاه انداختند فصل جنگ آمد تما شا گر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند موج ها از بس تلاطم کرده اند راه اقیانوس را گم کرده اند بازکن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را باز کن چشمان نازآلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را تا ز جور پیروان بوالحکم سنگ طاقت زا ببندم بر شکم آتشی افکند بر جان و تنم کین چنین بر آب و آتش می زنم مرحم ما جز تولای تو نیست یوسفی اما زلیخای تو کیست کیست آن کس کز علی یادی کند بر یتیمان من امدادی کند ای جوان مردان جوان مردی چه شد شیوه رندی و شب گردی چه شد کوزه را پر کن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت گوش کن آواز راز شاه را صوت اوصیکم به تقو الله را خم تو را سر شار مستی می کند بی نیاز از هر چه هستی می کند ای خروس بی محل سیر کن در کوچه های بی کسی دور کن از بی کسان دل واپسی شد زمین لبریز مسکین و یتیم ما گرفتار کدامین هییتیم دست بردار از تکبر و ز خطا شیعه یعنی جود و انفاق و عطا هم بنوش و هم بنوشان زین سبو لم تناول برحتا تم حقول یا علی شام غریبان را ببین مردم سر در گریبان را ببین مشک ها در راه سنگین می روند اشک ها از دیده رنگین می روند حیدرا یک جلوه محتاج توام دار برپا کن که حلاج توام یک دوگام از خویشتن بیرون زنم گام دیگر بر سر گردون زنم شیعه یعنی شرح منظوم طلب از حجاز و کوفه تا شام وطلب شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار جان مولا حرف حق را گوش کن شمع بیت المال را خاموش کن می سزد کز خشم حق پرواکنیم در مسیر چشم حق پرواکنیم مرغ دریایی به بالا می رود موج بر خیزد به بالا می رود آسمان را نور باران می کند خاک را غرق بهاران می کند تا به کی در بند آب و دانه اید غافل از قصاب صاحب خانه اید شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر بین نان خشک خود با یک اسیر سالها صورت ز صورت با ختیم تا ز صورت ها کدورت یافتیم گر چه قران را مرتب خوانده ایم از قلم نقش مرکب خوانده ایم سر حق مستور مانده در کتاب عالمان علم صورت در حجاب علمها مصروف هیچ و پوچ شد جان من برخیز وقت کوچ شد ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم هر نفس لا گوی الایی شویم همچو یحیا گر نهی سر در طبس می شود عریان به چشمت سر حق شیعه یعنی هفت خطی درجنون شیعه طوفان می کند می کند در کا کنون شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد شیعه یعنی سابققون السابقون شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون خط سوم خط سرخ اولیاست کربلا بارز ترین منظور ماست از لب نی بشنوم صوت تو را صوت انی لا اری الموت تو را آنچه شرح حال خویشان تو بود تا به گیسوی پریشان تو بود صبر کن نی از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است می رود منزل به منزل در کویر تا بگوید سر بیعت با غدیر شیعه یعنی هفت وادی اظطراب شیعه یعنی تشنگی در شط آب شیعه باید همچو اشعار کمیل سر نهد برخاک پای اهل بیت مادر موسی که خود اهل ولاست جرعه نوش از باده جام بلاست نیل هم خود شیعه مولای ماست اکبر اوییم و او لیلای ماست والسلام
|
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً اِبْتِلاهُ لِيَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ . وقتي خداوند متعال بنده اي را دوست دارد ، وي را مبتلا سازد تا زاري او را بشنود . |
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
اِذا جاءَ الْمَوْتُ بِطالِبِ الْعِلمِ ماتَ وَ هُوَ شَهيدٌ . وقتي مرگ طالب علم فرا رسد ، شهيد مي ميرد . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اُذْكُروا مَحاسِنَ مَوْتاكُم وَ كُفُّوا عَنْ مَساويهِمْ . نيكي هاي مردگان خود را ياد كنيد و از بدي هايشان چشم بپوشيد . |
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
اِذا ماتَ الْعَبْدُ قالَ النّاسُ ما خَلَّفَ وَ قالَتِ الْمَلائكَهُ ما قَدَّمَ . وقتي بنده اي بميرد مردم گويند : چه به جا گذاشت و ملائكه گويند : چه همراه آورد ؟ |
|||||
|
|||||
|
|
امام صادق ( ع ) |
|
|||
|
كسي كه در راه خدا كشته شود خداوند هيچ يك از گناهانش را به او نشان نخواهد داد . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
هيچ قطره اي پيش خداوند محبوب تر نيست از قطره ي خوني كه در راه خدا ريخته شود . |
|||||
|
|||||
|
|
امیرمومنین حضرت علی (ع) |
|
|||
|
هیچ عبادتی مانند فکر کردن نیست . |
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
شرف مومن به شب زنده داري و عزّتش در بي نيازي از مردم است .
|
|||||
|
|||||
|
|
رسول گرامی اسلام (ص) |
|
|||
|
فوق هر نیکوکاری نیکی ای است تا وقتی که انسان در راه خدا کشته شود که دیگر بالاتر از کشته شدن در راه خدا چیزی نیست . |
|||||
|
|||||
|
|
آغاز راه ، سال ۱۳۵۵ شهيد مرتضی توپچی خيابان 17 شهريور خيابان (غياثی) شهيد سعيدی |
|
|||
|
کلاس دوم راهنمايی با فراز ونشيبها تمام شد در سال دوم معلم رياضی ما آقای ديوسالار که تمايلات کمی کمونيستی داشت و معلم ديگرمان آقای شکوهی که الان دقيقا يادم نيست معلم چی بود ولی اون يک مارکسيست کامل بود و هر دوی اين معلمين رابطه خوبی با من داشتند و بقول معروف من جذب آنها بودم سال سوم راهنمايی در مدرسه شروع شد مدير مدرسه آقای صافی بود که اون موقع می گفتند ساواکی هست ولی من فکر نمی کنم واقعيت بوده باشه به هر صورت در اين سال شهيد توپچی معلم علوم ما شد کلاس درس اون فوق العاده بود در همان اوايل کتابخانه مدرسه را راه اندازی کرد منهم بقول خودم بدرون کتابخانه نفوذ کردم خيلی دلم می خواست مثلا ايجاد کتابخانه توسط شکوهی صورت می گرفت ولی بعد از ارتباط با شهيد توپچی و پی بردن به مرام و اعتقادات او و چند بار کوه رفتن با اون من يکی از مريدان و شاگردان خاص اون شدم نمی دونم فيلم شنا در زمستان آقای محمد کاسبی را ديده ايد يا نه ولی اين معلمی که نقش اصلی فيلم را داشت به بازيگری مجيد مجيدی خيلی شبيه شخصيت مرتضی توپچی بود مرتضی نمونه يک مسلمان انقلابی و مبارز بود مرتضی بود که دکتر شريعتی و سپس شهيد مطهری را به شناساند البته آن زمان دکتر شريعتی مطرح تر بود و سپس امام را به ما معرفی کرد هنوز تظاهراتها در تهران شروع نشده بود يادم هست مرتضی صبح که به مدرسه می آمد چند تا نون بربری می گرفت با مقداری پنير، و صبحانه را در کتابخانه همراه بچه ها می خورديم با اين کار به نحوی که به بچه ها بر نخوره در واقع جور صبحانه دادن بچه هايی که وضعيت مالی خوبی نداشتند را می کشيد همه مدرسه عاشق توپچی بودند وقتی زنگ می خورد تا پايان زنگ تفريح نمی تونست به دفتر دبيران برود چون همون توی حياط دوره اش می کردند تا زنگ تفريح تمام می شد ۰ يك روز كه به مدرسه اومديم فكر مي كنم زمستان سال ۵۵ بود که خبر آوردند ساواكيها شهيد توپچي را دستگير كرده اند . و آغاز مبارزات ما در سنين نوجواني از همان روز شروع شد هنوز صحبتي از تظاهرات نبود ولي در مدرسه ما غوغا بود، ما بچه هاي ۱۲ ، ۱۳ ساله شروع به نوشتن اعلاميه هاي كرديم مبني بر درخواست آزادي شهيد توپچي كلاسها همه بهم ريخته بود بلاخره غوغايي بود يادش بخير شعار مي داديم فرشته ها زندانند ديوها آزادند تقريبا به همين مضمون۰ |
|||||
|
|||||
|
|
یاد باد آن روزگاران یاد باد |
|
|||
|
سال ۵۶ بود و من وارد مرحله پایان دوره راهنمایی یعنی سوم راهنمايی شده بودم و از بخت و اقبال من معلم علوم ما شهيد مرتضی توپچی بود ، روزهای عجيبی بود اعتراضات مردم بعد از مقاله ای که در روزنامه اطلاعات در خصوص امام نوشته و به امام توهین کرده بود شکل جديدی گرفت اینجا بود که دقيقا خداوند شر دشمنان اسلام را به خودشان بر گرداند آنها که با اطمینان فکر می کردند سالها ترويج بی بندوباری و اشاعه فرهنگ منحط غرب در ایران امکان حرکتهای انقلابی را از انقلابیون می گیرد به يکباره با خروش غيرتمندانه مردم ايران به خاطر بی احترامی به مرجع عاليقدر جهان تشيع امام خمينی روبرو شدند و در اين ميان نقش معلمين در روشنگری و ايجاد روحيه انقلابيگری در بين دانش آموزان بی نظیر بود و نقش مرتضی برای ما بی نظيرتر ، مدرسه ما که سابقه انقلابی گری داشت کانون مبارزه دانش آموزان منطقه شد روزی نبود که که در تظاهراتها شرکت نکنيم سخنرانی هادی غفاری در مسجد سلمان خ ۱۷ شهريور نرسيده به خيابان شهيد سعيدی (غياثی) و تظاهرات شبانه و حمله ساواک به مردم ، تظاهرات در مسجد جامع بازار و حمله نيروهای گارد به مردم و زدن گاز اشک آور و.... که در اکثر اين تظاهراتها شاگردان مرتضی توپچی پيشتاز بودند ياد مبارزين و دانش آموزان انقلابی آن دوران مانند حسين طاهری ،علی رادان جبلی ،مرتضی خزئلی ، حميد تاجداری (تاج الدينی ) ،داوود عجب گل ،جلال آقا کثیری ، ثقفی، علی میرزایی سید هاشم یاسینی و دهها دانش آموزی ديگر که اساميشان يادم نيست و خيلی هايشان يا به شهادت رسيده اند و يا مفتخر به درجه جانبازی برای حفظ انقلاب هستند بخير، روزهای خوبی بود درسهای مرتضی توپچی درس جهاد در راه خدا و مبارزه با ستمگران تحت رهبری امام خمينی درسهای سازنده ای بود، او به ما آموخته بود برای رسيدن به هدف هرگز از مشکلات نترسيم کلاسهای درسش پر می شد بعد از پايان کلاس مرتضی به دفتر دبيران نرسيده زنگ تفريح تمام می شد و مجددا به کلاس باز می گشت او خستگی نمی شناخت برنامه کوهنورديش برقرار شده بود يادم می يايد يکروز به اتفاق همکلاسيها و مرتضی به کوههای افجه رفتيم دقيقا همان روزهايی بود که گارديها در کوهها به مردم که سرودهای انقلابی و دعای فرج را می خواندند حمله می کردند نوع کلام نوع نگاه مرتضی بينش ناب او و نگاه پرمعنای او به ما ، ما را شيفته اش کرده بود ، در خانه ما همواره حرف مرتضی بود مادرم احساس خطر کرده بود از حرفهای من بوی انقلابیگری و بقول خودش بوی خرابکاری می شنيد به مدرسه آمد و سراغ معلم ما را گرفت و با مرتضی صحبت کرد هر چه می گفت مرتضی با صبر گوش می داد و با دست کشيدن به سر من از من تعریف می کرد و به مادرم دلداری می داد که نگران نباشد روزهای بعد احساس کردم مادرم ديگر گيرهای سابق را نمی دهد و تقريبا از راه صحيحی که انتخاب کرده ام راضی است البته کمی نگران بود اما تظاهرات شکل وسيعتری بخود گرفته بود و مادر منهم نيز از اوضاع روز بی اطلاع نبود و همين همگرايی اجتماعي نگرانيها را کم کرده بود سال ۵۶ تمام شد و بعد از امتحانات و قبولی در سوم راهنمايی مهر ۵۷ برای تحصيل در هنرستان شماره ۶ تهران که در حال حاضر به نام شهيد طباطبایی نامیده می شود در خيابان ۱۷ شهريور خ شهيد عجب گل بصورت شبانه ثبت نام کردم و علت اینکه شبانه ثبت نام کردم این بود که صبحها بتوانم در سر کلاس شهید توپچی حاضر شوم و این بود که صبحها سر کلاس او بودم وبعد از ظهرها به هنرستان می رفتمم البته من تنها نبودم و همین مطلب مدیر مدرسه را از دست ما ذله کرده بود ولی به علت جو انقلابی که در مدرسه حاکم بود جرعت برخورد با ما را نداشت ما وقتی سر کلاس توپچی می آمديم عشق می کرديم صورت مهربان او قدمهای استوار او و سخنان از سر عشق او همه نيرويی بود که به ما ترزيق می شد بعضی روزها مدتی ناپديد می شد و ما نگران می شديم ولی بعد از مدتی دوباره صدای گرم او در فضای کلاس طنين انداز می شد نزديکهای محرم ۵۷ بود حال و هوای مرتضی يه جو دیگه ای شده بود ، نورانی و قشنگ ،چهره اش هنوز تو اون روزا از یادم نمی ره لباسهای ساده ته ریش قشنگش نگاههای نافذش همه و همه رنگی دیگر داشت و این زمان مصادف بود با روزهای اول زندگیش با دختر دانشجویی از همکلاسیهایش می دانید قضیه ازدواج او را بعدها شنیدیم یعنی بعد از شهادتش و همسر او خانمی بود به نام کيهانی ........ |
|||||
|
|||||
|
|
سه شب ديگه ... ! |
|
|||
|
آقا شب عمليات کربلای ۵ بود .(والله خود همين يه جمله يه کتابخونه توضيح می خواد ) التماس دعا
***
***
|
|||||
|
|||||