|
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
|
|
|
ذكر گوشه اي از تكاليف مردم نسبت به امام عصر(عج ) در زمان غيبت آن حضرت |
|
|||
|
در ذكر گوشه اي از تكاليف مردم نسبت به امام عصر(عج ) در زمان غيبت آن حضرت در رسوم فرمانبرداي آنان كه سربزير فرمان و اطاعت حضرت ولي عصر (عج) فرود آورده اند و خود را سايه نشين وجود پر بركت ايشان مي دانند ، آمده است: 1- اندوهگين بودن در غم غيبت و فراغ آن وجود مبارك 2- انتظار فرج قائم آل محمد(عج) در هر آن 3- دعا كردن براي حفظ وجود مبارك امام عصر (عج) از شر شياطين انس و جن و تعجيل نصرت و ظفر و غلبه بر كفار و ملحدين و منافقين كه نوعي از اظهار بندگي و اظهار شوق است. 4- صدقه دادن در حد امكان براي حفظ وجود مبارك امام عصر(عج) 5- حج كردن به نيابت امام عصر چنانكه در قديم در ميان شيعيان مرسوم بود. 6- برخاستن از براي تعظيم با شنيدن اسم مبارك آن حضرت به خصوص اگر اسم قائم(عج) باشد . روزي در مجلس حضرت امام صادق(ع) اسم مبارك آن حضرت برده شد پس حضرت به جهت تعظيم و احترام ايشان برخاست. 7- استمداد و استغاثه به امام زمان (عج) در هنگام شدائد و سختيها. "افضل العبادة انتظار الفرج" اميرمومنان علي(ع) به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله: انتظار فرج حضرت بقيه الله عليه السلام برترين عبادت است.
|
|||||
|
|||||
|
|
ديدار يار غائب |
|
|||
|
ملاقات حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى(ره) تا 35 يا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم. تصادفا در يك شب چهارشنبه ، رفتنم از نجف به تاخير افتاد و هوا ابرى و بارانى بود. نزديك شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زيادى قطاع الطريق و دزدها، ناگهان صداى پايى را از پشت سر شنيدم كه بيشتر موجب ترس و وحشتم گرديد. برگشتم به عقب، سيد عربى را با لباس اهل باديه ديدم، نزديك من آمد و با زبان فصيح گفت: اىسيد! سلام عليكم. ترس و وحشت به كلى از وجودم رفت و اطمينان و سكون نفس پيدا كردم . تعجب آور بود كه چگونه اين شخص در تاريكى شديد، متوجه سيادت من شد و در آن حال من از اين مطلب غافل بودم. به هر حال سخن مىگفتيم و مىرفتيم . سيد عرب از من سؤال كرد: قصد كجا دارى؟ گفتم: مسجد سهله. فرمود: به چه جهت؟ گفتم: به قصد تشرف و زيارت ولى عصرعليهالسلام. مقدارى كه رفتيم ، به مسجد زيد بن صوحان كه مسجد كوچكى است نزديك مسجد سهله رسيديم داخل مسجد شده و نماز خوانديم و بعد از دعايى كه سيد خواند كه، مثل آن بود كه ديوار و سنگها با ايشان آن دعا را مىخواندند، احساس انقلابى عجيب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم. بعد از دعا سيد فرمود: سيد تو گرسنهاى، خوباست شام بخورى. پس سفرهاى را كه زير عبا داشت بيرون آورد و درآن سه قرص نان و دو يا سه خيار سبز تازه بود. مثل اين كه تازه از باغ چيده شده بود . و آن وقت چله زمستان وفصل سرماى شديد بود و من متوجه نشدم كه اين آقا اين خيارهاي تازه سبز را در اين فصل زمستان از كجا آورده؟ به هر حال طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برويم. داخل مسجد شديم ، آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظيفه مىكردم و بدون اختيار نماز مغرب و عشاء را به آقا اقتدا كردم و متوجه نبودم كه اين آقا كيست؟ بعد از آن كه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: اى سيد آيا مثل ديگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه مىروى يا در همين جا مىمانى؟ گفتم: مىمانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق عليهالسلام نشستيم. به سيد گفتم: آيا چاى يا قهوه يا دخانيات ميل دارى آماده كنم؟ در جواب، كلام جامعى را فرمود: اين امور از زوايد زندگى است كه ما از آن دوريم. اين كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوى كه هرگاه يادم مىآيد اركان وجودم مىلرزد. به هر حال مجلس نزديك دو ساعت طول كشيد و در اين مدت مطالبى رد و بدل شد كه به بعضى از آنها اشاره مىكنم. 1. در رابطه با استخاره سخن به ميان آمد. سيد عرب فرمود: اى سيد با تسبيح به چه نحو استخاره مىكنى؟ گفتم: سه مرتبه صلوات مىفرستم و سه مرتبه مىگويم: «استخير الله برحمتة خيرة فى عافية» پس قبضهاى از تسبيح را گرفته مىشمارم، اگر دو تا بماند بد است و اگر يكى ماند خوب است. فرمود: اين استخاره، دنباله اي دارد كه به شما نرسيده و آن اين است كه هرگاه يكى باقى ماند فورا حكم به خوبى استخاره ندهيد بلكه دوباره بر ترك عمل، استخاره كنيد اگر زوج آمد كشف مىشود استخاره اول خوب است اما اگر يكى آمد كشف مىشود كه استخاره اول ميانه است. به حسب قواعد علميه مىبايست دليل بخواهيم و آقا جواب دهد به جاى دقيق و باريكى رسيديم پس به مجرد اين قول تسليم شدم و در عين حال متوجه نبودم كه اين آقا كيست. 2. از جمله مطالب در اين جلسه تاكيد سيد عرب بر تلاوت و قرائت اين سورهها بعد از نمازهاى واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره ياسين و بعد از نماز ظهر سوره نباء بعد از نمازعصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك. 3. ديگر اين كه تاكيد فرمودند: بر دو ركعت نماز بين مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد هر سورهاى خواستى مىخوانى و در ركعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را مىخوانى و فرمود: اين نماز كفايت مىكند از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانكه گذشت. 4. تاكيد فرمود كه: بعد از نمازهاى پنجگانه اين دعا رابخوان: «اللهم سرحنى عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشيطان برحمتك يا ارحمالراحمين». 5. و ديگر بر خواندن اين دعا بعد از ذكر ركوع درنمازهاى يوميه خصوصا ركعت آخر تاكيد كردند: «اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحم علىعجزنا و اغثنا بحقهم». 6. در تعريف و تمجيد از شرايع الاسلام مرحوم محقق حلى فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگر كمى از مسايل آن. 7. تاكيد بر خواندن قرآن و هديه كردن ثواب آن، براى شيعيانى كه وارثى ندارند يا دارند ، ولكن يادي از آنها نمىكنند. 8. تحت الحنك را از زير حنك دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانكه علماى عرب به همين نحو عمل مىكنند و فرمود: در شرع اين چنين رسيده است. 9. تاكيد بر زيارت سيد الشهدا عليهالسلام. 10. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. 11. پرسيدم: نمىدانم آيا عاقبت كارم خير است و آيا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفيدم؟ فرمود: عاقبت تو خير و سعيت مشكور و روسفيدى. گفتم: نمىدانم آيا پدر و مادر و اساتيد و ذوى الحقوق از من راضى هستند يا نه؟ فرمود: تمام آنها از تو راضىاند و دربارهات دعا مىكنند. استدعاى دعا كردم براى خودم كه موفق باشم براى تاليف و تصنيف. دعا فرمودند. پس از اين گفتگو به خاطرحاجتى خواستم از مسجد بيرون روم ، آمدم كنار حوض كه در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد ، به ذهنم رسيد چه شبى بود واين سيد عرب كيست كه اين همه با فضيلت است؟ شايد همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم اين فكر خطور كرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را نديدم و كسى هم در مسجد نبود. يقين پيدا كردم كه آقا را زيارت كردم و غافل بودم، مشغول گريه شدم و همچون ديوانه اطراف مسجد گريه مىكردم تا صبح شد، چون عاشقى كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود. اين بود اجمالى از تفصيل، كه هر وقت آن شب يادم مىآيد بهت زده مىشوم.
|
|||||
|
|||||
|
|
دين در عصر ظهور |
|
|||
|
"هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون." (توبه / 33) از موضوعات مهمى كه هميشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسيارى از تحولها قرار گرفته، موضوع دين و ابعاد آن است. اين موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در اين مختصر به دنبال آن هستيم، بررسى دين و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف است . يكى از پرسشهايى كه هميشه در پيش روى متفكران است، اين است كه «آيا در زمان ظهور حضرت، احكام و قوانين جديدى از سوى آن وجود شريف بيان خواهد شد؟ آيا در حكومت جهانى حضرت، دين، با ساز و برگى جديد و اصولى متناسب با آن زمان و قوانينى جديد جلوه مىكند؟» آيا مىتوان گفت، اكنون احكامى به حسب واقع وجود دارد كه مورد نظر خداوند تبارك و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آنها نياز است ولكن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعليت نرسيده است، اما با ظهور آن حضرت چنين احكامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعليت مىپوشد يا اين كه چنين چيزى مطرح نيست بلكه آن چه كه در زمان ظهور واقع مىشود، تنها تحولى عظيم در مرحله اجراى احكام مقدس اسلام و احيانا توسعهاى در برخى از احكام محدود است؟ پاسخ به اين پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت به حقيقت دين در زمان ظهور روشن مىسازد، بلكه نتايج مهم و چشمگيرى نسبت به برخورد عالمان و متفكران با دين، در زمان قبل از ظهور دارد. در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود: الف: از مجموع مطالبى كه در اين بحث به ميان خواهد آمد، روشن مىشود كه در زمان ظهور حضرت حجت عجل الله فرجه الشريف، آن چه محور حكومت آن حضرت است دين است؛ اين مطلب، ما را به اين نتيجه روشن رهنمون مىسازد كه دين، نه تنها براى حكومت شايستگي دارد، بلكه تنها حكومتى كه مىتواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و ياس و نااميدى نجات دهد، حكومت دينى است. هرگز نبايد تصور كرد كه در زمان ظهور، حكومت به دست يك نيروى خارج از دين اجرا خواهد شد، بلكه دين با همه احكام و قوانين، تضمين كننده سعادت بشريت در ختم عالم خواهد بود. البته نمىتوان منكر اين مطلب گرديد كه با حضور مستقيم معصوم عليه السلام ضمانت اجرايى دين افزايش خواهد يافت و چه بسا تفاوت بسيارى با غير آن دارد. اما اين بدان معنا نيست كه معصوم عليه السلام به دين و قوانين آن قابليت اجرا را اعطا مىكند . نتيجه واضح و روشن اين مطلب، آن است كه كسانى كه در عصر حاضر، منكر عنصرى به نام حكومت براى دين هستند و دين را محدود به امور شخصى و فردى مىدانند، يا بايد حكومت جهانى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، را منكر شوند و يا اين كه معتقد شوند كه در آن زمان، غير از دين، امر ديگرى در حكومت دخالت خواهد داشت. طبيعى است كه روشنفكر متدين، به هيچ كدام يك از اين ها نمىتواند ملتزم شود به عبارت ديگر، اگر دين، صلاحيت براى حكومت نداشته باشد، در هيچ زمانى حتى در زمان ظهور نيز صلاحيت حكومت ندارد و اگر دين با قابليت ذاتى خود و ويژگى هاى خاص خود، بتواند حكومت كند در هر زمانى، حتى در غير عصر ظهور نيز - هر چند به صورت محدود - مىتواند حكومت كند. ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، كشف از ظهور يك واقعيت و يك حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشريت بوده و هست، حتما يكى است و نمىتوان ملتزم به كثرت شد. «ان الدين عندالله الاسلام» (1) به عبارت ديگر كسانى كه معتقد به تكثرگرايى در دين هستند، نمىتوانند حكومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذيرند؛ چرا كه آن حكومت، بر يك پايه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقيقى است و بقيه اديان و مذاهب، در آن حكومت صحيح، نقش نخواهند داشت. با تتبع ناقصى كه صورت گرفت، متاسفانه تاكنون محققان به اين موضوع نپرداختهاند و اين موضوع از عناوينى است كه به صورت عميق و دقيق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است كه در اين نوشتار نيز نمىتوانيم به صورت جامع به آن بپردازيم، اما خواهيم كوشيد تا برخى از نكات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن كنيم ان شاء الله.
براى پاسخ به پرسشهايى كه در آغاز اين نوشتار آمد، مطالبى را بايد يادآور شويم. 1- با مرور زمان و تكامل علم و پيشرفت صنعت و فن آورى، نياز بشر به دين كم نمىشود، بلكه اين نياز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزونتر مىگردد. اين چنين نيست كه بپنداريم عقل بشرى، به تنهايى بتواند همه احتياجات بشر، حتى نيازهاى مادى او را برطرف كند. براى اثبات اين مطلب، مىتوان دلايل متعددى را اقامه كرد، يكى از آنها همين رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به امور جديدى معطوف مىگردد كه براى حل آن امور، هيچ راهى جز دين و پاسخگويى دينى نيست. هر مقدار دامنه فكر و تعقل توسعه پيدا كند، دامنه شبهات و پرسشها، بيشتر مىگردد و در اينها، نه خود عقل قادر به پاسخگويى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد بررسى تاريخى، ما را به اين امر رهنمون مىسازد كه در قديم، پرسشهاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كمتر و ضعيفتر بوده است. هر چه بشر پيشرفت مىكند سؤالات كلامى و اعتقادى او بيشتر مىشود. از امورى كه در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفكر و انديشه و تعقل انسان است بنابراين يك ملازمه عادى و روشن بين رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسيع و اساسى وجود دارد. به عبارت ديگر، هر مقدار كه تعقل بشرى، بسيط باشد، احتياجات و نيازهاى او هم بسيط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفكر بشرى، توسعه و دامنه پيدا كند، احتياجات او نيز بيشتر خواهد شد. و از طرفى روشن است كه خود عقل، در رفع و حل اين احتياجات، به تنهايى قادر نيست و آن چه كه مىتواند مشكلات و احتياجات را برطرف سازد، بايد نيرويى مافوق عقل و وسيعتر از آن باشد. آن نيرو، جز دين نمىتواند باشد. بررسى اجمالى تاريخ اديان نشان مىدهد كه در هر زمانى، دين، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهيچ دوره متاخرى، دين، به صورت ضعيف تر و يا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تكامل بشرى در هر دوره تاريخ، همراه با تكامل اديان بوده است، به طورى كه به اعتقاد ما، آخرين دين و كاملترين دين، يعنى اسلام، براى مرحلهاى از تاريخ بشرى آمده كه رشد بشر به مرحله عالى خود رسيده است. از آن جا كه دين، ترسيم كننده سير تكاملى بشر است و هدف و غايت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افكار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نيز، دين تنظيم كننده جميع رفتار فردى و اجتماعى و حكومتى است، روشن مىشود كه بشر بدون دين، هرگز نمىتواند برنامهاى را، حتى در زندگى فردى بدون كمك دين، سامان دهد. فرد و جامعه، نمىتوانند با نيروى عقلى كه از درك بسيارى از حقايق عاجز است و توانايى درك بسيارى از معيارها را ندارد، برنامهاى را براى خود ترسيم نمايد، و ارتباطات خويش را بر اساس آن تنظيم كند. همان دليلى كه اصل احتياج بشر به دين را اثبات مىكند، مىتواند اين مطلب را نيز روشن كند كه با افزونى احتياجات بشر و با رشد تكاملى او، نياز او به دين بيشتر مىگردد. 2- دين و مفاهيم اساسى آن متاسفانه از سوى برخى از روشنفكران، دستخوش تعابير انسانى گرديده است. كسانى كه مفاهيم عالى در ادبيات دين، مانند «خاتميت» را به معناى «سرآمدن دوران كودكى بشر» قرار دادهاند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدايت و سعادت مىدانند» ، نمىتوانند از حضور دين در هيچ عصرى بعد از بعثت سخن به ميان آورند بنابراين، مقصود ما از مفهوم دين، آن گوهر اصلى و قدسى است كه از يك منبع غيبى در اختيار بشر قرار گرفته و در هر زمانى بايد حافظى امين و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد. 3- در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه بر معيارها جميع افعال و امور را ندارد و تشخيص او در حد بسيار محدودى است. اين امر، با توجه به اين نكته روشنتر مىگردد كه اساسا، شناخت هيچ حقيقت و واقعيتى به آن نحو كه شايد و بايد است، براى عقل ميسور نيست تا جايى كه منطقيان نسبت به فصل اشياء - كه حقيقت هر نوعى را تشكيل مىدهد - فصل مشهورى را ذكر كردهاند كه از آثار و لوازم فصل حقيقى است و لذا در برخى از موارد، به جاى يك فصل، دو فصل براى يك نوع ذكر كردهاند، در حالى كه اشياء، بيش از يك فصل حقيقى ندارند. از اين رهگذر، ما به خوبى مىتوانيم بگوييم عقل، تنها قدرت درك برخى از خواص و آثار افعال و اشياء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعيف؛ از اين رو، بشر نمىتواند تنها به عقل خود تكيه كند، بلكه او بايد به سمت چيزى برود كه تمام ملاكها را درك كند و مطابق آنها، انسانها را هدايت كند. 4- براى دين، دو مرحله وجود دارد: يكى مرحله بيان و تبليغ و ديگرى، مرحله اجرا است. ما معتقديم كه اكمال و اتمام دين از نظر بيان و تبليغ با بعثت مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفت و مرحله اجراى كامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشريف - انجام خواهد گرفت. به عبارت ديگر از يك طرف مىدانيم كه اگر دين كامل، اجراى كاملى را در پيش نداشته باشد، چه بسا بيان برخى از قوانين و احكام آن كه در هيچ زمانى به مرحله اجرا نرسد، لغو باشد. بنابراين، لازم است براى دين كامل، مرحله اجراى كامل نيز باشد در زمان بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله شرايط براى اجراى كامل آن هم به نحو جهانى و براى جميع بشريت مهيا بوده است و از طرف ديگر آگاهيم كه پس بايد زمانى برسد كه دين، در سطح جهانى، اجرا شود و اين، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشريف - ميسر نمىشود. در پرتو اين مطالب، به راحتى مىتوان مقصود از رواياتى كه مىگويد: «ان الله يبعث لهذه الامة فى راس كل مئة سنة من يجدد لها دينها» (2) را دريافت. معناى اين مطلب، آن است كه بشر، در اثر نياز به دين و ارتباط وثيق و محكمى كه با آن دارد، ممكن است ديندارى او به زياده و نقصانى آميخته شود و چون بشر، صاحب دين نيست و آشنايى كامل با دين ندارد لازم است مجدد قيام كند و دين را از افكار بشرى غير صحيح غبارروبى كند. چگونگى دين در زمان ظهور در روايات پس از بيان اين مطالب، اكنون لازم است به بررسى رواياتى كه در مورد چگونگى دين در زمان ظهور وارد شده، بپردازيم و از تعبيراتى كه در آن ها به كار رفته است، نما و چهرهاى از دين را در آن زمان ترسيم كنيم. روايات از نظر تعبير متعدد است. برخى از روايتها مىگويد: «ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جديد كما دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و ان الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء» (3) ؛ هنگامى كه قائم ما قيام كند، مردم را به امر جديدى دعوت مىكند، همانگونه كه پيامبر مردم را به اصل دين اسلام دعوت كرد. و اسلام شروع آن، با غربت و در آخر نيز گرفتار غربت خواهد شد و خوشا به حال غريبان! آن چه از اين روايت استفاده مىشود، آن است كه حضرت، مردم را به امر جديدى فرا مىخواند. بايد ديد مراد از اين امر جديد چيست؟ آيا با قيام حضرت، قوانين و مقررات و در يك كلمه، دينى جديد آورده خواهد شد يا اين كه دينى جديد در كار نيست، بلكه احياى همان قوانين پيامبر صلى الله عليه و آله و همان دستورهايى است كه در قرآن و سنت رسول آمده؟ از اين بيان كه، اسلام در آخر نيز گرفتار غربت مىشود، به خوبى مىتوان استفاده كرد كه همان قوانين گذشته كه دچار فراموشى يا تحريف شده است با قيام آن حضرت، احياء خواهد شد. به طورى كه دعوت آن حضرت به احكام و قوانين صحيح دينى، در نظر مردم، جديد و تازه جلوه مىكند؛ يعنى خود احكام جديد نيست بلكه در نظر مردم جديد خواهد بود. 2- اسلام جديد و انهدام آن چه كه قبل از آن بوده است «يهدم ما قبله كما صنع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و يستانف الاسلام جديدا»(4) ؛ گذشته را ويران مىسازد همانطورى كه پيامبر چنين نمود و اسلام را از نو آغاز مىكند . در اين دسته از روايات، دو نكته وجود دارد: يكى آن كه با قيام آن حضرت، آن چه كه قبل از او بوده است منهدم مىشود؛ يعنى بدعتها و تحريف هايى كه واقع شده است، به طور كلى از بين خواهد رفت. ديگر آن كه اسلام، به صورت جديد ظهور خواهد كرد. بايد ديد كلمه «جديدا» آيا وصف «اسلام» است يا اين كه وصف «استيناف» است؟ (5) ظاهر اين تعبير، آن نيست كه يك اسلام جديد با مقرراتى جديد كه تاكنون در قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر نشده است، آورده مىشود، بلكه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبير ديگر اسلام، تولدى ديگر خواهد يافت و از نو به ميدان عمل خواهد آمد و قوانين روشن و بسيار محكم و استوار آن كه به بوته فراموشى سپرده شده و يا گرفتار تحريفها و تحليل هاى غلط گرديده بود و يا موانعى در اجراى كامل آنها بوده است، با ظهور آن حضرت به ميدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت. قلت:« و ما كانت سيرة رسول الله؟» قال:«ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم عليه السلام اذا قام يبطل ما كان في الهدنة مما كان في ايدى الناس و يستقبل بهم العدل» (6) ؛ همان طورى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از بعثت، مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهليت را از بين برد، حضرت قائم عليه السلام نيز به همين سيره عمل مىكند و آن چه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بين مىبرد و عدل را براى آنان به ارمغان مىآورد . نكته حائز اهميت آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن كه پيامبر همه عالميان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزيرة العرب، فرياد عدالتخواهى را سر داد و با اين كه در تمام دنيا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصياى او، فرياد عدالت را در سراسر گيتى گسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن جا نرسد. 4- تعليم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است «اذا قام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ضرب فساطيط لمن يعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله» (7)؛ در زمانى كه قائم آل محمد عليه السلام قيام كند خيمههايى بر پا مي كند تا به مردم، قرآن را آنگونه كه خداوند نازل فرموده تعليم كند . يكى از ويژگىهاى حكومت حضرت، تعليم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آيات شريف است. مىتوان گفت، يكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آن كه نسبت به برخى از آيات شريفه، توان فهم كامل و مراد اصلى آن را ندارند اين يكى از آثار محروميت از حضور آن حضرت است. در زمان ما مشاهده مىشود صاحبان افكار و انديشههاى متضارب، به برخى از آيات شريفه استدلال مىكنند. از بركات ظهور آن حضرت، تعليم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است. نكته قابل توجه، آن است كه نبايد توهم شود كه ظاهر اين روايات، با حجيت قرآن در زمان ما، يعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجيت دارد و درهر زمانى بايد به آن عمل شود، لكن آن چه از اين گونه روايات استفاده مىشود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئيات و خصوصيات آيات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مىشود، و تعليم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود. «ان الدنيا لا تذهب حتى يبعث الله عزوجل رجلا منا اهل البيت يعمل بكتاب الله لايرى فيكم منكرا الا انكره» (8) ؛ دنيا پايان نمىيابد تا خداى والا و شكوهمند مردى از ما اهل بيت را برانگيزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبيند مگر اين كه از آن نهى كند . از خصوصيات ديگر در زمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن بعد از آن كه در طى زمانهاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمىگرديده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنايى از اين كتاب شريف زدوده خواهد شد و معيار عمل تمام انسانها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانين آن در جميع ابعاد است و اين منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود. نكته قابل دقت، آن است كه از چنين تعبيراتى استفاده مىكنيم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقيق به آن است، معصوم عليه السلام است و بايد مردى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله حكومت را در اختيار گيرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از اين جهت است كه حكومتهاى قبل از آن حضرت، هرگز نمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكيل شود، و چنين ادعايى را بكند مردود است . البته روشن است كه اين مطلب مانع از لزوم تشكيل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نيست. «اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم» (9) ؛ وقتى كه قائم ما قيام كند خدا دستش را بر سر بندگان مىگذارد تا عقل هايشان را جامع (و در بردارنده همه چيز) گرداند و افكار(و آرزوها) شان جامه كمال پوشد . با قيام قائم آل محمد صلى الله عليه وآله عقول بشرى به عنايت خاص خداوند، كامل گرديده و اين امر، زمينه پذيرش دين و عمل به قوانين آن را فراهم مىسازد. همان طورى كه ذكر كرديم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پيدا كند، نياز بشر به دين، از يك طرف، و نيز پذيرش و تسليم او نسبت به قوانين و احكام دين، از طرف ديگر، بيشتر مىشود و ميان اين دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حيث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گيرد، حضور قوانين سازنده و بسيار متعالى در آن، امكان بيشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانايى و ادراك، در مرحله پايينى باشد، روشن است كه نمىتوان همه قوانين حيات بخش دين را به آن عرضه كرد. همين مطلب، يكى از اسباب مهم تدريجى بودن بعثت انبياء سلف است از اين تعبير استفاده مىكنيم كه ظهور آن حضرت، زمينه ساز عنايت خاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقايق، به درجه بالايى خواهد رسيد كه با حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد سنخيت پيدا مىكند. يعنى همين جهت كه بشريت صلاحيت و ظرفيت درك معارف والاى دينى را داشته باشد، از عنايات خاص خداوند است. 7- عموميت و گستردگى دين در زمان آن حضرت «ولا تبقى فى الارض بقعة عبد فيها غير الله عزوجل الا عبد الله فيها و يكون الدين لله و لو كره المشركون» (10) ؛ هيچ جايي از زمين وجود ندارد كه غير خداى والا و شكوهمند در آن پرستش شده باشد، مگر اين كه خدا در آن پرستش شود و دين براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد. از امور بسيار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت دين اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روايات، با ظهور حضرت قائم عليه السلام، مكانى باقى نمىماند، مگر آن كه در آن مكان، شهادت به توحيد و به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله داده خواهد شد. در رابطه با اين تعبير بايد نكاتى مورد توجه قرار گيرد: آيا در زمان ظهور حضرت، اسلام براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهيچ انسانى نمىتواند داراى مذهب ديگرى باشد يا اين كه در آن زمان همه مردم، از نظر گزينش دين، و اختيار مذهب، آزاد هستند و هر كسى مىتواند به ميل و اختيار خود مذهبى را اختيار كند؟ در اين رابطه، روايات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالت به آنها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روايات استفاده مىشود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نياورد، مجازات خواهد شد و در برخى ديگر از روايات آمده است: «لم يبق اهل دين حتى يظهروا الاسلام و يعترفوا بالايمان»(11) ؛ اهل هيچ دين و مذهبى بر مسلك و عقيده خود باقى نخواهند ماند، مگر اين كه اعتراف به ايمان كند و اسلام خود را اظهار سازند. در همين زمينه، روايتى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ذيل آيه شريف «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون.» (12) وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند: اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بيده! حتى لا يبقى قرية الا و نودى فيها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشيا (13) ؛ حضرت خطاب به مردم فرمود: «آيا در اين زمان، خداوند، دين را براى همه مردم و جهانيان اظهار فرموده است؟» و خود ايشان پاسخ فرمود:«هرگز؛ قسم به آن كه جان من در دست او است (تحقق عينى اين آيه شريفه، در زمان قيام قائم ما است) تا هيچ قريهاى باقى نماند مگر آن كه شهادت بر توحيد، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود.» از اصل آيه شريفه استفاده مىشود كه مساله خاتميت پيامبر صلى الله عليه و آله با خاتميت وصايت گره خورده است يعنى، با امامت ائمه معصوم عليهم السلام و در نهايت، با ظهور آخرين وصى، خاتميت پيامبر صلى الله عليه و آله به بروز نهايى خواهد رسيد. از اين رو، بطلان اين نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مىشود كه «خاتميت پيامبر، به اين معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مىتواند راه خود را طى كند و ديگر نيازى به غير ندارد» روشن مىشود. از اين آيه شريف، به خوبى استفاده مىشود كه خاتميت پيامبر به خاتميت وصى نياز دارد و اگر خاتم الاولياء نباشد، دين، به معناى كامل و نهايى خود نمىتواند بر همه مردم و عقول عرضه شود. از اين رو، در برخى از روايات از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده است كه حضرت فرمودهاند: «مهدى اين امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دين را به دست او برپا مىدارد همان طورى كه من در اول الزمان دين را برپا داشتم.» (14) با قطع نظر از اين نكته، از آيه شريف، به ضميمه رواياتى كه در ذيل آن وارد شده است، استفاده مىشود كه دين اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد. از طرف ديگر، طبق برخى از روايات، پيروان مذاهب مختلف ، مانند يهوديت و مسيحيت، در زمان حكومت آن حضرت، جزيه پرداخت مىكنند. (15) بنابراين بايد ديد جمع ميان اين دو دسته از روايات چگونه است؟ در اين زمينه، راههاى متعددى براى جمع مىتوانيم بيان كنيم: بگوييم دسته يكم دلالت بر غلبه دين اسلام بر ساير اديان دارد. به اين معنا كه در آن زمان، دين غالب مردم روى زمين، دين اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحيد و رسالت حضرت ختمى مرتبت خواهد بود، اما اين منافات ندارد كه در برخى از نقاط ، عده محدودى، به همان دين خود باقى بمانند و جزيه پرداخت كنند. دسته يكم از روايات را بر اين معنى حمل كنيم كه در زمان ظهور آن حضرت، هيچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پيروان مذاهب ديگر، اگر مىتوانند بر مذهب واقعى خود، باقى بمانند. البته مىتوان گفت همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن چه كه واقعا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گرديده، به مرحله بروز و عمل مىرسد، در آن زمان نيز كتب آسمانى ديگر، به صورت غير محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجيل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روايات آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى» مىگويند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوههاى شام هدايت مىكند و با تورات واقعى بر يهود احتجاج مىكند و جماعتى و يا كثيرى از آنان، اسلام مىآورند. بازگشت حضرت عيسى عليه السلام نيز مىتواند دليلى بر اين ادعا باشد. ممكن است رواياتى كه مىگويد: «اگر كسى اسلام نياورد، گردن زده مىشود» بر اين معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانيت اسلام علم پيدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذيرند، دچار چنين عقوبتى شوند، بنابراين منافات ندارد كه عدهاى از يهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند. اينها، سه طريق براى جمع ميان اين دو دسته روايات است كه بر فرض صحت سند هر دو، مىتوان به يكى از اينها ملتزم شد ولو اين كه در نهايت، نمىتوان اذعان به عرفى بودن همه اين طرق كرد. قبلا گفتيم، حضرت، دين جديدى كه از نظر ماهيت و واقعيت، با دين فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همين دين كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغيب مىكند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دين آنان است، اما ممكن است برخى از احكامى كه تاكنون بيان نشده، در آن زمان بيان شود. از برخى از تعابير مانند: «ان الله سكت عن اشياء لم يسكت عنها نسيانا» (16) شايد بتوان همين معنا را استفاده كرد. البته، اين احتمال وجود دارد كه مدلول اين روايت، سكوت دائمى و هميشگى باشد؛ يعنى، خداوند ممكن است در هيچ زمانى آنها را بيان نفرمايد. از تتبع در مجموع روايات استفاده مىكنيم كه در زمان ظهور حضرت، اولا نحوه اجراى برخى از احكام تغيير خواهد كرد. در برخى از روايات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مىشود. امام صادق عليه السلام فرموده است:« بر شيعيان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور فرمايد، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مىكند تا اين كه صاحب آن، گنج را بياورد و حضرت به وسيله آن، بر دشمنان خودش پيروز گردد. (17) نكته حايز اهميت، آن است كه در دنباله روايت، حضرت فرمودهاند اين مطلب، معناى اين آيه شريف است كه خداوند فرموده: «الذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم (18)؛ كسانى كه طلا و نقره را گنجينه قرار مىدهند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش.» بايد توجه داشت بر طبق چنين احاديثى مىتوان گفت، اساسا، بطون و تاويل اصلى برخى از آيات شريف در زمان ظهور حضرت روشن مىشود و نمىتوان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول اين آيه شريف هستند، يعنى نمىتوان گفت، كسانى كه در اين زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحيح انجام مىدهند و داراى گنج نيز هستند، اين گنج، بر آنان حرام است. بنابراين، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو ديگرى خواهد بود. نمونه ديگر اين كه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مىگردد (19)؛ يعنى اين عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غيبت وجود ندارد. ثانيا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مىشوند. مثلا تقيه كه در زمان ائمه معصوم عليهم السلام بوده است و در زمان غيبت نيز دوام دارد، بر طبق برخى از روايات، در زمان ظهور حضرت، مشروعيت خود را از دست مىدهد و نه امام عليه السلام به تقيه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20) ظاهر روايات اطلاق دارد؛ يعنى هيچ كدام از اقسام تقيه از قبيل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعيت ندارد علت اين امر آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعيت تقيه، جهت حفظ عقائد صحيح و پيروان آن است. از مجموع تعابيرى كه در روايات در مورد كيفيت دين درعصر ظهور وارد شده، استفاده مىكنيم كه در آن زمان، دين، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد يافت و هيچ گونه محدوديتى در بيان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بين خواهد رفت. پىنوشتها: 1) آل عمران، آيه 19. 2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312. 3) بحارالانوار، ج52، ص 366؛ الغيبة نعمانى، 172. 4) الغيبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352. 5) يعنى «جديدا» صفت براى مفعول مطلق محذوف است؛ يعنى: يستانف الاسلام استينافا جديدا. 6) تهذيب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1؛ بحارالانوار ج 52، ص 381؛ اثبات الهداة ج 6، ص 377. 7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفيد ج 2، ص 386، با كمى اختلاف. 8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378. 9) كافى ج 1، ص 25؛ بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدين ج 2، ص 685. 10) كمال الدين: 379؛ بحارالانوار، ج 51، ص 146. 11) ارشاد مفيد، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7. 12) سوره توبه، آيه 33. 13) بحارالانوار، ج 53، ص 46؛ تاويلالآيات، ص 663. 14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفاية الاثر، ص 62. 15) بحارالانوار، ج51، ص60؛ ج52، ص375، 376. 16) من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 75. 17) تفسير عياشى، ج 2، ص 87؛ بحارالانوار، ج 73، ص 143. 18) سوره توبه، آيه 34. 19) كافى ج 3، ص 503. 20) بحار ج 52، ص 345؛ ج 53، ص 46. "محمدجواد فاضل لنكرانى"
|
|||||
|
|||||
|
|
غيبت يا غفلت |
|
|||
|
بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولىالله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مىسايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است. شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مىسپارد، چگونه نام خود را شيعه مىگذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه "مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتةالجاهليِة" . «هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. » شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مىشود. و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولىاللهالاعظم است، عاشق آن حجتخاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد. كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مىتواند؟ كدام عاشقى، يك لحظه بى خاطره معشوق سر مى كند؟ كدام عاشقى هر از گاه به ياد معشوق مىافتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مىبيند؟ كدام عاشق هجران كشيدهاى خورد و خوراك و خواب و لذت مى فهمد؟ اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى بريم و مراعات تو را فرو نمى گذاريم و او... و او بىاشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد؟ اين اوج بى معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى شود، با اندوه او غمگين مى گردد، مريضىاش محبوب را بيمار مىكند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين مى گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مىكند و او سر از پاى نشناسد و قالب تهى نكند؟ آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست. و غيبته منا. او غايب نيست، پرده بر چشمهاى ماست. چه كس صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟ برخى امام را طلب مى كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى رسد. بعضى امام را طلب مىكنند ، اما نه به خاطر امام كه براى وصول به حاجات خويش. مىبينى كه امام را صدا مىكند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى طلبد، ديدار حيات بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاى بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بىاشارت مژگان او به سرانجام نمىرسد. سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزى است و عريضه و عرضه حاجات دنيوى، چيز ديگر. سخن اين است كه ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مىنگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مىكند. اِنّهذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها. يكى به هواى بهشت در مصيبتحسين (ع) اشك مىريزد. يكى در مجلس حسين (ع)، بر مصيبتخويش مىگريد. و يكى را معرفتحسين و معرفتبه مصيبتحسين (ع) مىگرياند. هركس به قدر جام معرفتخويش، از دستهاى امام نوش مىكند. امام دست نيافتنى نيست، دستهاى ما بسته است. امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاى ماست. و آنچه ما را از زيارت امام محروم مىكند، غيبت امام نيست، غفلت ماست.
|
|||||
|
|||||
|
|
مهم ترين وظايف شيعيان در عصر غيبت چيست ؟ |
|
|||
|
نكات ذيل برگرفته از روايات و به عنوان وظايف شيعيان و منتظران واقعي حضرت (عج) خدمت شما عرضه مي شود. مرحوم سيد محمد تقي موسوي متوفي 1348 هـ . ق در كتاب شريف " مكيال المكارم " به هشتاد مورد از وظايف منتظران اشاره فرموده اند . ما بطور اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم . 1- دعا براي امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف تا به معرفت حضرتش نائل شويم ، ائمه هدي عليهم السلام نيز همواره بر اين مهم تكيه داشته اند. امام صادق (ع) دعايي به " زراره " تعليم كرده و مي فرمايند : « .... اگر زمان غيبت را درك كردي چنين دعا كن : اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف حجتك . اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني » ( منتخب الاثر – آيت ا... صافي گلپايگاني حديث 1 ص 501 – به نقل از غيبت نعماني ، كافي ، كمال الدين ) همچنين دعاهاي ديگري كه در كتب ادعيه و زيارات بدان اشاره شده ، خصوصاً دعاي معروف « اللهم كن لوليك الحجه ابن الحسن ... » كه بحمدالله در بين جامعه شيعه بسيار معروف و مشهور است. 2- شناخت صفات و سيره امام عليه السلام : بديهي است كه عاشق دلباخته و منتظر حقيقي امام بايد بداند كه محبوبش از چه صفاتي برخوردار بوده و چه سيره و روشي را در زندگي و ساير شئون آن دارد . در اين راستا ، مطالعه آيات و روايات فراواني كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقيه ا... الاعظم عجل ا... تعالي فرجه الشريف بيان شده ، بسيار سودمند است . 3- رعايت ادب در همه موارد : امامي كه واجب الاطاعه و حجت خدا بر تمامي اهل زمين است ، نامش محترم و يادش بسيار گرامي است . او پيشواي همه و چشم بيناي خدا در بين مخلوقات اوست. روزي اهل زمين به يمن وجود اوست و هر كسي كه به مرتبه اي از مراتب كمال مي رسد از پرتو عنايات حضرت حق است كه از مسير امامت به ما رسيده است . 4- عشق و علاقه نسبت به حضرت : مرحوم سيد عبدالكريم كفاش ، هفته اي يك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف مي شد. او در ري در جوار حضرت عبدالعظيم حسني مي زيست. در يكي از تشرفاتش ، حضرت از او مي پرسند: سيد عبدالكريم ! اگر ما را نبيني چه خواهد شد ؟ پاسخ مي دهد : آقا حتماً مي ميرم . حضرت در پاسخ فرمودند : « اگر چنين نبودي ما را نمي ديدي» ( مشعل هدايت ج 2 ص 129 – مبحث امكان تشرف – از استاد حاج شيخ حسين گنجي ) 5- علاقمند كردن ديگران به امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف : طبيعي است كه هر كس به چيزي علاقمند باشد در صدد تبليغ و ترويج آن برآمده و آنرا به ديگران معرفي خواهد كرد، چه رسد به اينكه وجود مقدس خاتم الاوصيا عجل ا... تعاي فرجه الشريف باشد . 6- انتظار فرج : امام صادق عليه السلام " بخشي از ويژگيهاي ائمه عليهم السلام را عبارت از تقوي ، پاكدامني و خيرخواهي ... و صبر در انتظار فرج دانسته است ". ( منتخب الاثر ، آيت ا... صافي ، ص 498 ، به نقل از بحار الانوار ) در بسياري از روايات ، پرفضيلت ترين اعمال ، انتظار فرج دانسته شده است. ( منتخب الاثر ، آيت ا... صافي ، ص 493- 500 ) در بسياري از احاديث در باب انتظار فرج بيان شده كه هر گاه يكي از منتظران حضرت به رحمت الهي رفت ، چنانست كه در ميان سپاه امام و يا در ميان چادر ( خيمه ) حضرت به شهادت برسد. در بعضي از روايات تعبير شده كه چنين شخصي مثل كسي است كه با رسول خدا (ص) در برابر كفر جهاد كرده باشد. 7- اظهار علاقه وافر براي ملاقات با آن حضرت . 8- ذكر فضائل و مناقب آن حضرت و شركت در مجالس امام شناسي . 9- صدقه براي سلامتي امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف . 10- بجا آوردن حج و عمره و زيارت مشاهد مشرفه به نيابت از امام : اعمالي كه به نيابت از امام زمان عليه السلام بجا آورده مي شود در واقع هديه اي از جانب عاشقان و شيفتگان به ايشان است . 11- استغاثه به وجود مقدس امام عجل ا... تعالي فرجه الشريف : در بعضي از روايات از آن بزرگوار به " غياث المضطر المستكين " تعبير شده است. توسل و استغاثه بر اهل البيت عليهم السلام ، سيره دائمي بزرگان و صلحا و علما شيعه بوده و حتي ائمه هدي عليهم السلام نيز به وجود مقدس ايشان توسل مي جسته اند. مرحوم عاملي در روايتي نقل مي كنند كه هنگامي كه حضرت زهرا (ع) سلام ا... عليها بين ديوار و در مجروح شدند ، به دنبال علي (ع) ... بودند ، و ناله " يا ابن الحسن " سر مي دادند و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجه بن الحسن عج ا... تعالي فرجه الشريف استغاثه جستند . 12- تجديد بيعت با امام عليه السلام : بر اساس پاره اي از روايات ، تجديد بيعت بعد از هر نماز واجب و يا در هر جمعه مستحب است . ( مكيال المكارم و منتخب الاثر ) و در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده كه « هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگويد: " اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم " ، نمي ميرد مگر آنكه حضرت را ببيند و بشناسد . » ( بحارالانوار ، ج 86، ص 77 ، باب 39) 13- اجتناب از محارم : كسي كه منتظر واقعي است ، بايد از آنچه كه امام زمانش كراهت و تنفر دارد ، اجتناب نموده و هر عملي كه در تقرب او موثر است را به خاطر رضاي محبوب و ارتباط روحي با او انجام دهد. مرحوم شيخ طوسي متوفي به سال 460 هـ . ق در" تجريد الاعتقاد" مي نويسد: وجوده لطف و عدمه منا . » يعني وجود حضرت لطف و عنايت بر ماست و غيبت ايشان به خاطر اعمال و رفتار بد ماست. " گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است. گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت گفتا نشان چه پرسي آن كوي بي نشان است " علي عليه السلام فرمودند : زمين خالي از حجت خدا نيست ، لكن خداوند متعال ، خلقش را از اينكه حجت را بشناسند نابينا و محروم مي نمايد و اين بخاطر ظلمي است كه بر خودشان روا داشتند . ( بحار الانوار ، ج 51، ص 113 ) « ظلم و جور با بصيرت سنخيت ندارد و كسي كه در كلاس گناه و معصيت بسر مي برد هم سنخ با اولياي خدا نيست. لذا ديده اش از شناخت حضرت نابيناست . » ( مشعل هدايت ، ج 2 ، ص 126 ، مقاله امكان تشرف ) حضرت مهدي (عج) ، در توقيعي چنين مي فرمايند : « فما يحسبنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لانوثره منهم » يعني محبوس نكرده ما را از دوستان ، مگر خبرهاي ناگواري كه همواره از ناحيه آنان به ما مي رسد كه ناخوشايند است، در حاليكه ما آن كارها را از ايشان نخواستيم . ( احتجاج طبرسي ، ج 2 ، ص 322 ) 14- دوستي با صالحان : دوستي با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودي ايشان است . همچنين ادخال سرور مومنين و محبين اهل بيت عليهم السلام و همچنين رفع حوائج آنان نيز از وظايف منتظران عصر ظهور شمرده شده ؛ چرا كه آن حضرت همانند اجداد طاهرينش باب الحوائج هستند . قرآن كريم در وصف ياران حضرت ختمي مرتبيت مي فرمايد : « محمد رسول ا... والذين معه اشداء الكفار رحماء بينهم » يعني محمد رسول خدا ( ص) و كساني كه با او هستند بر عليه كفار بسيار خشن ، ولي با يكديگر بسيار مهربانند و همچنين امر خداي حكيم كه مي فرمايد: « كونوا مع الصادقين » يعني همواره با افراد راستگو همنشين باشيد 15- برائت از دشمنان خدا و اهل بيت عليهم السلام : امام هادي (ع) در زيارت شريفه جامعه مي فرمايند : « برئت الي ا... عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين » يعني به درگاه خداي عزوجل از دشمنان شما و همچنين از جبت و طاغوت و از شياطين و حزب ستمكار آنان بيزارم . ( مفاتيح الجنان ، مرحوم شيخ عباس قمي (ره) ، زيارت جامعه كبيره .)
|
|||||
|
|||||
|
|
نظرات عالمان اهل سنت در مورد امام زمان (عج) |
|
|||
|
امام زمان بحثي است كه درهمه اديان و مذاهب مطرح است. و همگي منتظر يك منجي هستند البته برخي تصور مي كنند كه در اسلام فقط شيعه است كه اين گونه به امام مهدي عليه السلام اعتقاد دارند . حال اينكه اهل تسنن نيز به وجود امام زمان(عج) معتقدند . حال نظرات برخي از علماي آنها را بيان مي نماييم. 1- ابن حَجَر هَيتَمي شافعي: ابوالقاسم، محمد، الحجة، او پس از درگذشت پدرش پنج ساله بود. خداوند در همين سن، به او " حكمت ربّاني" را عطا كرد. او را " قائم منتظر" گويند. اخبار متواتِرَه رسيده است كه مهدي (ع ) از اين امت است. و عيسي (ع) از آسمان فرود خواهد آمد، و پشت سر مهدي (ع ) نماز خواهد خواند. (1) 2- عمادالدين ابن كُثَير دمشقي: مقصود از پرچمهاي سياه( كه در روايات مهدي (ع ) ذكر شده است) ، پرچمهاي سياهي نيست كه ابومسلم خراساني برافراشت، و دولت بني اميه را ساقط كرد، بلكه مقصود، پرچمهاي سياهي است كه ياران مهدي (ع ) خواهند آورد. (2) 3- ابن ابي الحديد مدائني: ميان همه فِرَقِ مسلمين اتفاق قطعي است، كه عمردنيا، و احكام و تكاليف پايان نمي پذيرد، مگر پس از ظهور مهدي. (3) 4- صدر الدين قونيوي: پس از مرگ من، آنچه از كتابهايم كه درباره طب و حكمت است، و همچنين كتابهاي فلسفه و فلاسفه، همه را بفروشيد، و پول آن را به فقرا صدقه بدهيد. و كتابهاي تفسير و حديث و تصوف را در كتابخانه نگاه داريد. در شب اول مرگ من، هفتاد هزار بار كلمه توحيد( لا اله الا الله ) را بخوانيد، و سلام مرا به مهدي (ع) برسانيد. (4) 5- محمد بن بدرالدين رومي: خداوند، به وسيله حضرت محمد(ص) نبوت تشريعي را ختم كرد، و ديگر تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. همچنين خدا، به وسيله فرزند صالح پيامبر،همو كه داراي نام پيامبر(محمد) و كينه پيامبر( ابوالقاسم) است، ولايت تامه، و امامت عامه را ختم خواهد كرد. و اين ولي، همان كس است كه مژده داده اند كه زمين را چنانكه از جور و ستم لبريز شده باشد، از عدل و داد لبريز بسازد. و ظهور او به ناگهان اتفاق بيفتد. خداوندا! اين همه پريشاني و گرفتاري را، از اين امت، به بركت ظهور و حضور او، برطرف فرما! اِنَّهُم يرَونَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً . كساني ظهور او را بعيد و ناشدني مي پندارند و ما آن را شدني و نزديك مي دانيم. (5) 6- جلال الدين سيوطي: احمد حَنبَل، و ابوعيسي تِرمِذي، و حافظ سليمان بن احمد طَبَراني، همه ، با اسنادي كه خود دارند، روايت كرده اند از عبدالله حرث زَبيدي، از پيامبراكرم(ص) كه فرمود:" مردمان از مشرق زمين ( ايران) خروج كنند، و مقدمات حكومت مهدي را فراهم سازند". اين مردم، همان كسانند كه با پرچمهاي سياه، از ايران ، بيرون خواهند آمد، و در حديث ذكر شده اند و اينها هستند كه پيامبر(ص) امر كرده است همه مردم را كه با امير آنان، يعني: مهدي عليه السلام بيعت كنند.(6) 7- شيخ عبدالحق دهلوي: احاديث بسياري كه به حد تواتر رسيده است وارد شده، كه مهدي (ع ) از اهل بيت پيامبر(ص ) است و از اولاد فاطمه (س) است .(7) 8- شيخ ابوالعرفان صَبّان : اخبار و احاديث، از پيامبر (ص)، به حد تواتر نقل شده است كه مهدي ظهور خواهد كرد. او از اهل بيت پيامبر( ص) است. او زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. (8) 9- ابوالفوز محمد امين بغدادي: آنچه مورد اتفاق نظرعلماء است، اين است كه مهدي (ع ) قائم آخرالزمان است. و او زمين را از عدل و داد مي آكند. احاديث درباره مهدي (ع ) و ظهور او بسيار است.(9) 10- شيخ منصور علي ناصيف: باب هفتم، درباره خليفه مهدي- رضي الله عنه- در ميان علماي سلف و خلف مشهور است، كه در آخرالزمان، به - حتم و يقين- مردي از اهل بيت پيامبر( ص ) ، كه نام او مهدي است، ظهور خواهد كرد. او بر همه كشورهاي اسلامي استيلا خواهد يافت. مسلمانان همه پيرو او خواهند شد. او به عدالت رفتار مي كند، و دين را قوت مي بخشد. آنگاه دَجّال پيدا مي شود. عيسي مسيح (ع ) از آسمان فرود مي آيد و دجال را مي كشد، يا با مهدي در كشتن دجال همكاري مي كند. سخنان و احاديث پيامبر (ص) درباره مهدي را، جماعتي از نيكان اصحاب پيامبر، نقل كرده اند و آن احاديث را بزرگان محدثين، در كتابهاي خود، با اسناد و مدارك، گرد آورده اند. محدثان بزرگي مانند ابوداود، و ترمذي ، و ابن ماجَه، و طَبَراني و ابويعلي، و بَزّار و امام احمد حَنبَل و حاكم نيشابوري - رَضي اللهُ عَنهُم اَجمَعين- جزء ناقلان احاديث مهدي هستند... اين است عقيده اهل سنت، از سلف تا خلف.(10) 11- شيخ محمد عبده: خاص و عام مي دانند، كه در اخبار و احاديث، ضمن شمردن علائم قيام قيامت، آمده است كه مردي از اهل بيت پيامبر(ص) خروج مي كند، كه نام او مهدي(ع) است. او زمين را، پس از آنكه از جور و بيداد آكنده باشد، از عدل و داد آكنده مي سازد . در آخر ايام او، عيساي مريم(ع) از آسمان فرود مي آيد ، جِزيه را برمي دارد، صليب را مي شكند، و دجّال را مي كشد. (11) 12- احمد امين مصري: اهل سنت نيز، به مهدي (ع ) و مسئله مهدي يقيناً ايمان دارند. (12) پي نوشتها: 1- المهدي الموعود، ج1، ص 200. 2- همان، ج 2، ص 72. 3- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص535. 4- الامام الثاني عشر، ص 78، پانوشت. 5- طرازُ البُردَة، شرح قصيده برده بوصيري، از كتاب " الامام الثاني عشر"، ص 77، پانوشت. 6- " العرف الوردي"، از " المهدي الموعود..." ، ج 2، ص 72. 7- " اللمعات"، نقل از: " منتخب الاثر"، ص 3، از حاشيه " صخيح ترمذي"، ج 2، ص 46، چاپ دهلي ( 1342 ه.ق) 8- " اسعاف الراغبين"، ج 2، ص 140، چاپ مصر(1312 ه.ق) . 9- " سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب" ، ص 78. 10- غاية المامول، ج 5، صص 632 و 381. 11- تفسير " المنار"، ج6، ص 57. 12- " المهدي المنتظر و العقل"، تاليف شيخ محمد جواد مغنيه لبناني ، ص59.
|
|||||
|
|||||
|
|
نظرات عالمان اهل سنت در مورد امام زمان (عج) |
|
|||
|
امام زمان بحثي است كه درهمه اديان و مذاهب مطرح است. و همگي منتظر يك منجي هستند البته برخي تصور مي كنند كه در اسلام فقط شيعه است كه اين گونه به امام مهدي عليه السلام اعتقاد دارند . حال اينكه اهل تسنن نيز به وجود امام زمان(عج) معتقدند . حال نظرات برخي از علماي آنها را بيان مي نماييم. 1- ابن حَجَر هَيتَمي شافعي: ابوالقاسم، محمد، الحجة، او پس از درگذشت پدرش پنج ساله بود. خداوند در همين سن، به او " حكمت ربّاني" را عطا كرد. او را " قائم منتظر" گويند. اخبار متواتِرَه رسيده است كه مهدي (ع ) از اين امت است. و عيسي (ع) از آسمان فرود خواهد آمد، و پشت سر مهدي (ع ) نماز خواهد خواند. (1) 2- عمادالدين ابن كُثَير دمشقي: مقصود از پرچمهاي سياه( كه در روايات مهدي (ع ) ذكر شده است) ، پرچمهاي سياهي نيست كه ابومسلم خراساني برافراشت، و دولت بني اميه را ساقط كرد، بلكه مقصود، پرچمهاي سياهي است كه ياران مهدي (ع ) خواهند آورد. (2) 3- ابن ابي الحديد مدائني: ميان همه فِرَقِ مسلمين اتفاق قطعي است، كه عمردنيا، و احكام و تكاليف پايان نمي پذيرد، مگر پس از ظهور مهدي. (3) 4- صدر الدين قونيوي: پس از مرگ من، آنچه از كتابهايم كه درباره طب و حكمت است، و همچنين كتابهاي فلسفه و فلاسفه، همه را بفروشيد، و پول آن را به فقرا صدقه بدهيد. و كتابهاي تفسير و حديث و تصوف را در كتابخانه نگاه داريد. در شب اول مرگ من، هفتاد هزار بار كلمه توحيد( لا اله الا الله ) را بخوانيد، و سلام مرا به مهدي (ع) برسانيد. (4) 5- محمد بن بدرالدين رومي: خداوند، به وسيله حضرت محمد(ص) نبوت تشريعي را ختم كرد، و ديگر تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. همچنين خدا، به وسيله فرزند صالح پيامبر،همو كه داراي نام پيامبر(محمد) و كينه پيامبر( ابوالقاسم) است، ولايت تامه، و امامت عامه را ختم خواهد كرد. و اين ولي، همان كس است كه مژده داده اند كه زمين را چنانكه از جور و ستم لبريز شده باشد، از عدل و داد لبريز بسازد. و ظهور او به ناگهان اتفاق بيفتد. خداوندا! اين همه پريشاني و گرفتاري را، از اين امت، به بركت ظهور و حضور او، برطرف فرما! اِنَّهُم يرَونَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً . كساني ظهور او را بعيد و ناشدني مي پندارند و ما آن را شدني و نزديك مي دانيم. (5) 6- جلال الدين سيوطي: احمد حَنبَل، و ابوعيسي تِرمِذي، و حافظ سليمان بن احمد طَبَراني، همه ، با اسنادي كه خود دارند، روايت كرده اند از عبدالله حرث زَبيدي، از پيامبراكرم(ص) كه فرمود:" مردمان از مشرق زمين ( ايران) خروج كنند، و مقدمات حكومت مهدي را فراهم سازند". اين مردم، همان كسانند كه با پرچمهاي سياه، از ايران ، بيرون خواهند آمد، و در حديث ذكر شده اند و اينها هستند كه پيامبر(ص) امر كرده است همه مردم را كه با امير آنان، يعني: مهدي عليه السلام بيعت كنند.(6) 7- شيخ عبدالحق دهلوي: احاديث بسياري كه به حد تواتر رسيده است وارد شده، كه مهدي (ع ) از اهل بيت پيامبر(ص ) است و از اولاد فاطمه (س) است .(7) 8- شيخ ابوالعرفان صَبّان : اخبار و احاديث، از پيامبر (ص)، به حد تواتر نقل شده است كه مهدي ظهور خواهد كرد. او از اهل بيت پيامبر( ص) است. او زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. (8) 9- ابوالفوز محمد امين بغدادي: آنچه مورد اتفاق نظرعلماء است، اين است كه مهدي (ع ) قائم آخرالزمان است. و او زمين را از عدل و داد مي آكند. احاديث درباره مهدي (ع ) و ظهور او بسيار است.(9) 10- شيخ منصور علي ناصيف: باب هفتم، درباره خليفه مهدي- رضي الله عنه- در ميان علماي سلف و خلف مشهور است، كه در آخرالزمان، به - حتم و يقين- مردي از اهل بيت پيامبر( ص ) ، كه نام او مهدي است، ظهور خواهد كرد. او بر همه كشورهاي اسلامي استيلا خواهد يافت. مسلمانان همه پيرو او خواهند شد. او به عدالت رفتار مي كند، و دين را قوت مي بخشد. آنگاه دَجّال پيدا مي شود. عيسي مسيح (ع ) از آسمان فرود مي آيد و دجال را مي كشد، يا با مهدي در كشتن دجال همكاري مي كند. سخنان و احاديث پيامبر (ص) درباره مهدي را، جماعتي از نيكان اصحاب پيامبر، نقل كرده اند و آن احاديث را بزرگان محدثين، در كتابهاي خود، با اسناد و مدارك، گرد آورده اند. محدثان بزرگي مانند ابوداود، و ترمذي ، و ابن ماجَه، و طَبَراني و ابويعلي، و بَزّار و امام احمد حَنبَل و حاكم نيشابوري - رَضي اللهُ عَنهُم اَجمَعين- جزء ناقلان احاديث مهدي هستند... اين است عقيده اهل سنت، از سلف تا خلف.(10) 11- شيخ محمد عبده: خاص و عام مي دانند، كه در اخبار و احاديث، ضمن شمردن علائم قيام قيامت، آمده است كه مردي از اهل بيت پيامبر(ص) خروج مي كند، كه نام او مهدي(ع) است. او زمين را، پس از آنكه از جور و بيداد آكنده باشد، از عدل و داد آكنده مي سازد . در آخر ايام او، عيساي مريم(ع) از آسمان فرود مي آيد ، جِزيه را برمي دارد، صليب را مي شكند، و دجّال را مي كشد. (11) 12- احمد امين مصري: اهل سنت نيز، به مهدي (ع ) و مسئله مهدي يقيناً ايمان دارند. (12) پي نوشتها: 1- المهدي الموعود، ج1، ص 200. 2- همان، ج 2، ص 72. 3- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص535. 4- الامام الثاني عشر، ص 78، پانوشت. 5- طرازُ البُردَة، شرح قصيده برده بوصيري، از كتاب " الامام الثاني عشر"، ص 77، پانوشت. 6- " العرف الوردي"، از " المهدي الموعود..." ، ج 2، ص 72. 7- " اللمعات"، نقل از: " منتخب الاثر"، ص 3، از حاشيه " صخيح ترمذي"، ج 2، ص 46، چاپ دهلي ( 1342 ه.ق) 8- " اسعاف الراغبين"، ج 2، ص 140، چاپ مصر(1312 ه.ق) . 9- " سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب" ، ص 78. 10- غاية المامول، ج 5، صص 632 و 381. 11- تفسير " المنار"، ج6، ص 57. 12- " المهدي المنتظر و العقل"، تاليف شيخ محمد جواد مغنيه لبناني ، ص59. |
|||||
|
|||||
|
|
نقش انتظار در زندگي منتظر |
|
|||
|
چشم به راهان سپيده با آن " خورشيد پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غايب است، " حاضرترين حاضران" مي بينند و " حضور غايبانه" او را روشنايي راه خويش مي سازند. اينگونه است كه منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره مي برند و چنين جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهباي عشق! اميد به آمدنش، انگيزه آفرين تلاش و حركت است و بر ديدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!" اينان، پاي بندي به رضاي مولا را، كه در سايه تقوا و پرواست، تمريني براي اطاعت عصر حضور قرار مي دهند و آنگونه كه امام صادق عليه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغيبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبي لشيعة قائمنا، المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره..." (1) بذر انتظار، زندگي منتظران را بارور مي سازد و به زندگي ها شور و اميد مي بخشد، تا در ساختن فردايي روشن و سعادت بخش، سهيم و شريك باشد. تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است. آنان كه ديده اميدوار خود را به روزي دوخته اند كه با آمدن مهدي" عجل الله تعالي فرجه الشريف" سايه عدالت جهاني همه جا و همه كس را فراگيرد، اگر از پيشگامان اين عدالتخواهي و عدل گستري نباشند، به آن اميد و اين اميدواري بايد به ديده ترديد نگريست. بايد پرسيد، در خودمان و جامعه مان و محيط زندگي مان، چه تمهيدات و زمينه هايي را براي تحقق اين آرمان گوهرين فراهم ساخته ايم؟ آن امام موعود براي عدل گستري جهاني، نيرو و ياور مي خواهد، افسر و سرباز مي طلبد، پذيرش و اطاعت و فداكاري و جانبازي لازم است. آناني منتظران واقعي اند كه مشتاقند هستي خود را فداي اهداف الهي مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" كنند. امروز، نيروهاي خالص، مطيع، پا به ركاب و جان بر كف كجايند و در چه شرايطي به سر مي برند؟ انتظار بدون خودسازي و تعهد و تقوا و شهادت طلبي امت منتظر بي معناست. دين باوران آماده جهاد، شايسته اين وصف اند و منتظر تحقق وعده الهي! اگر مهدي زهرا" عجل الله تعالي فرجه الشريف" باز گردد. جهان آيينه اعجاز گردد سرم را پيش پايش مي گذارم كه با خاك رهش دمساز گردد اينكه فرموده اند، فرج شما در " انتظار فرج" است، اشاره به اين تحول كيفي در رفتار و آمادگي و تلاشگري منتظران هم دارد و چنين است نقش انتظار، در زندگي منتظران! پي نوشت : 1- منتخب الاثر ص 514 |
|||||
|
|||||
|
|
وفات دومين نايب امام زمان عليه السلام |
|
|||
|
سفير دوم حضرت ولي عصرعليه السلام درغيبت صغري ، ابوجعفربن عثمان ملقب به" عسكري دوم" است كه دوران سفارت او با ايام خلافت معتمدعباسي، معتضد عباسي ، مكتفي عباسي و10 سال از خلافت مقتدرعباسي مصادف شد و درحدود 40 سال مقام والاي نيابت خاصه را به عهده داشت و در سال 305 ديده از جهان بربست. محمد بن عثمان بعد از درگذشت پدرش به مقام سفارت منصوب شد. در مورد وثاقت او توقيعات شريفه اي ذكر شده است . امام حسن عسكري خطاب به يكي از ياران درباره او چنين مي فرمايد: " عمري ( عثمان بن سعيد) و پسرش( محمد بن عثمان) هردومورد اعتماد و وثوق من هستند و هرچه بگويند ازمن گفته اند و هر چه روايت مي كنند از من روايت كرده اند . سخنان ايشان را بشنو و فرمانشان را اطاعت كن كه هر دو مورد امين و مورد وثوق هستند." و امام عصرعليه السلام نيزدرتوقيع شريفشان درحق محمد بن عثمان مي فرمايند:" او در همين حال مورد وثوق و اعتماد ماست و او درپيش ما مقام و منزلتي دارد كه او را دلشاد مي سازد . خداوند لطف و كرمش را در حق او افزون كند كه او مولاي تواناست و همه ستايش ها مخصوص اوست كه شريكي ندارد و صلوات و سلام و درودهاي فراوان بر رسول گرامي ، حضرت محمد عليه السلام واهل بيت او باد." توقيعات مبارك حضرت با همان خطي كه در زمان پدرش عثمان صادر مي شد به دست او صادر مي گشت و به شيعيان مي رسيد و شيعيان جواب سئوالات خود را از طريق ايشان از امام عصرعليه السلام مي گرفتند ، وي واسطه بين آن حضرت و مردم بود. محمد بن عثمان پس از40 سال افتخارخدمت و افتخار تصدي پست رفيع نيابت سرانجام درسال 305 هجري به دار آخرت شتافت . قبر آن بزرگوار در شهر بغداد است . علائم و كرامات زيادي از وي ظاهر شد معجزات امام زمان عليه السلام به دست او آشكار مي گرديد و امور بسياري از جانب امام عليه السلام به شيعيان خبرداد كه همه باعث بصيرت شيعيان درخصوص وجود امام دوازدهم گرديد. محمد بن عثمان قدس الله روحه ، قبري براي خود حفر نموده بود كه هر روز داخل آن مي شد و يك جزء قرآن را تلاوت مي كرد ؛ سپس بيرون مي آمد وقتي علت آن را سئوال مي كنند مي فرمايد: براي مردن اسبابي هست بعداً كه از او سئوال مي كنند ، مي فرمايد: مأمورشدم كه خود را جمع و جور كنم . سپس دو ماه بعد وفات مي كند كه در كتاب غيبت شيخ طوسي نوشته شده كه در آخر ماه جمادي الاولي سال 305 وفات مي فرمايد.(1) پي نوشت: 1- مفاخر اسلام، علي دواني، ج 2.
|
|||||
|
|||||