|
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
|
|
|
نقش جمــال يــار |
|
|||
|
در دل خـود كشيده ام نقش جمــال يــار را
پيشـه خـود نمـــوده ام حـالت انتظــــــار را ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن صيد نمــوده مرغ دل بــرده از او قـــــــــرار را سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل تـا كـه مگـر ببينـم آن طــرّه مشكبـــــــار را دولت وصــل او اگــر يكشبي آيــدم بـه كف شـرح فـراق كي تـوان داد يك از هـــــزار را چشم اميد دوختن در ره وصــــل تابه كي برده شـــرار هجــر او از كفم اختيـــــــار را اي مـَه برج مَعدِلت پــرده زچهــره بـرفـكن شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبــار را سوختگـــان خويش را كن نظر عنـــايتي مرهمي از كــرم بنــه اين دل داغــــدار را حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن تــا رهــد از خـودي خـود ترك كند ديـــاررا منبع : http://shamim.mihanblog.com |
|||||
|
|||||
|
|
پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)» |
|
|||
|
بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران
دو محاصره،
1 . سانتورىهاى (5/25 ، 10/75 ، 2/29 و 10/31). |
|||||
|
|||||
|
|
در هر گوشة جهان كساني ... |
|
|||
|
قرن بيست و يكم: «توماس چيس»8 پيشگويي كرد زماني كه جمعيت زمين به 66/6 ميليارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ ميدهد. در سال 1999 جمعيت كره زمين به 6 ميليارد نفر رسيد. سال 2006 سال 2008 6 آوريل 2008: «فيليپ بي. براون»12 پيشگويي كرده بود كه دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد كتاب مكاشفه در هفتم آوريل سال 2001 آغاز ميشود. او همچنين پيشگويي كرد شروع سلطنت هزارساله عيسي(ع) از ششم آوريل سال 2008 خواهد بود. 2010 : فيل استون از مؤسسة « Bible Time » بازگشت مسيح را 2000 سال بعد از زيارت او از معبد در سن 12 سالگي در سال 12 ميلادي تخمين ميزند و چون تقويم كتاب مقدس تقريباً كوتاهتر از تقويم شمسي است، وي سال 2010 را مشخص نموده است. احتمالاً وضعيت وخيمتر از پيشبيني استون است. چون بيشتر دينپژوهان معتقدند عيسي(ع) 4 تا 7 سال قبل از ميلاد متولد شده است. يعني پيشگويي اين فرد بايد زودتر به حقيقت برسد. پينوشت:
1. The Marian Movement Priests. 10. اين تاريخ نيز سپري شد و ظاهراً اتفاقي رخ نداده است. 11. Lord’s Withesses.
|
|||||
|
|||||
|
|
اهل مشرق در عصر ظهور |
|
|||
|
اشاره: در روايات رسيده از پيامبر اعظم(ص) شاهد اسامي برخي از ملتها و يا سرزمينهايي هستيم كه ظاهراً نقش خاصي را در آخرالزمان و هنگامة ظهور ايفا ميكنند و نيز ارتباط خاصي با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. يمن، عراق، مصر، فلسطين، شام و ايران نمونههايي از اين مناطقاند. در اين مجال نگاهي به رواياتي مياندازيم كه متوجه اهل خراسان (ايران)اند؛ آنهايي كه در لسان روايات به «اهل المشرق» و يا «اهل الفارس» تعبير شدهاند. قبل از بررسي اين احاديث، برخي از صفات و ويژگيهاي اين گروه كه هر كدام در روايتي ذكر شده است را بنگريد: كسي كه آنها را ياري كند خداوند را ياري كرده است، در غير اين صورت خداوند آنها را خوار و ذليل ميكند. هركه از آنها آگاهي يابد به سوي آنها برودو با ايشان بيعت نمايد. اگر كوهها بر سر راهش قرار گيرند آنها را نابود ميسازد. هر كه از او پيروي نمايد نجات يافته و هر كه از او تخلف كند هلاك خواهد شد. صاحبان پرچمهاي سياه جنگي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاقي نيفتاده است. پينوشتها:
|
|||||
|
|||||
|
|
در انتظار مهدى(عج) |
|
|||
|
انتظار؛ فضيلت، معنا و شرايط يكى از عقايد شيعه اين است كه بعد از اينكه حضرت آمدند رجعتى خواهد بود. اصل رجعت دو قسم است: يكى رجعت صغرى و ديگرى رجعت كبرى. رجعت صغرى در زمان بقيةاللَّهالاعظم(ع) است؛ يعنى در زمان حضرت عدهاى زيادى از انبيا و مؤمنان زنده مىشوند و در پيشگاه آن حضرت شمشير مىزنند. رجعت كبرى در زمان رجعت حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. موقعى كه حضرت على(ع) و بعد از حضرت بقيةاللَّه آمدند رجعت كبرى شروع مىشود و اينكه چند سال طول مىكشد، بماند13. پىنوشتها : 1 . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123.
|
|||||
|
|||||
|
|
مقدمه اى بر آثار تربيتى و روان شناختى انتظار |
|
|||
|
انتظار در مكتب اسلام، تنها يك رويكرد عاطفى نيست؛ بلكه رويكردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نيز شامل مى شود. از اين روى مى توان، انتظار را همچون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است. 1. گسترش اميدهاى واقعى 2. پويايى معطوف به هدف 3. استقرار وحدت و همبستگى 4. مراقبت دايمى 5. سلامت اخلاقى جامعه
× اين مقاله برگرفته از مجموعه سخنرانيهاى گفتمان سوم مهدويت است كه به همت »مؤسسه فرهنگى انتظار نور« تهيه و عرضه شده است.
|
|||||
|
|||||
|
|
احساس انتظار! |
|
|||
|
... أنّ الارض يرثها عبادي الصالحون 1 .
احساس انتظار، مثل احساس تشنگي است:
* قطعه ادبي برگزيده دومين جشنوارة برترينهاي فرهنگ مهدويت؛ ويژة مطبوعات، به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي.
|
|||||
|
|||||
|
|
رسالت فردى و شخصى انسان منتظر |
|
|||
|
پيش فرضها
5- از آيات قرآن و روايات رسيده از معصومان (ع) استنباط مىشود كه ظهور و قيام موعود امم امام مهدى (عج) اولاً و بالذات براى نجات اهل حق يعنى ديندارانى است كه مظلوم و مستضعف هستند و نه براى نجات »حق و دين« از دست رفته. به عنوان نمونه آيات 5 از سوره مباركه قصص، 105 از سوره مباركه نساء و 56 از سوره مباركه نور و چند آيه ديگر كه بيشتر بدان استناد شده است. ناظر بر همين مطلب يعنى بر پيروزى نهايى مستضعفان و اهل حق است. بنابراين ظهور امام مهدى (عج) حلقهاى است از حلقات مبارزه اهل حق با اهل باطل كه به پيروزى حق منتهى مىشود. آيات فوق الاشاره حكايت از آن دارند كه ظهور مهدى موعود منتى بر مستضعفان و لطفى است در حق آنان و زمينهاى است براى پيشوايى و رهبرى جهان توسط آنان. ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعدهاى است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان مظلوم و مستضعف داده است .
1. مطهرى، مرتضى، قيام و انقلاب مهدى، تهران، انتشارات صدرا، ص 6 و 7 .
|
|||||
|
|||||
|
|
شيعه، انتظار، وظايف منتظران |
|
|||
|
گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند. 1. ضرورت انتظار 2. فضيلت انتظار
3. وظايف منتظران 1 - 3. شناخت حجت خدا و امام عصر، عليهالسّلام
|
|||||
|
|||||
|
|
نقش انتظار در زندگي منتظر |
|
|||
|
چشم به راهان سپيده با آن " خورشيد پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غايب است، " حاضرترين حاضران" مي بينند و " حضور غايبانه" او را روشنايي راه خويش مي سازند. اينگونه است كه منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره مي برند و چنين جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهباي عشق!اميد به آمدنش، انگيزه آفرين تلاش و حركت است و بر ديدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!" اينان، پاي بندي به رضاي مولا را، كه در سايه تقوا و پرواست، تمريني براي اطاعت عصر حضور قرار مي دهند و آنگونه كه امام صادق عليه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغيبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبي لشيعة قائمنا، المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره..." (1)بذر انتظار، زندگي منتظران را بارور مي سازد و به زندگي ها شور و اميد مي بخشد، تا در ساختن فردايي روشن و سعادت بخش، سهيم و شريك باشد. تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است. آنان كه ديده اميدوار خود را به روزي دوخته اند كه با آمدن مهدي" عجل الله تعالي فرجه الشريف" سايه عدالت جهاني همه جا و همه كس را فراگيرد، اگر از پيشگامان اين عدالتخواهي و عدل گستري نباشند، به آن اميد و اين اميدواري بايد به ديده ترديد نگريست. بايد پرسيد، در خودمان و جامعه مان و محيط زندگي مان، چه تمهيدات و زمينه هايي را براي تحقق اين آرمان گوهرين فراهم ساخته ايم؟آن امام موعود براي عدل گستري جهاني، نيرو و ياور مي خواهد، افسر و سرباز مي طلبد، پذيرش و اطاعت و فداكاري و جانبازي لازم است. آناني منتظران واقعي اند كه مشتاقند هستي خود را فداي اهداف الهي مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" كنند. امروز، نيروهاي خالص، مطيع، پا به ركاب و جان بر كف كجايند و در چه شرايطي به سر مي برند؟انتظار بدون خودسازي و تعهد و تقوا و شهادت طلبي امت منتظر بي معناست. دين باوران آماده جهاد، شايسته اين وصف اند و منتظر تحقق وعده الهي!اگر مهدي زهرا" عجل الله تعالي فرجه الشريف" باز گردد. جهان آيينه اعجاز گرددسرم را پيش پايش مي گذارمكه با خاك رهش دمساز گردداينكه فرموده اند، فرج شما در " انتظار فرج" است، اشاره به اين تحول كيفي در رفتار و آمادگي و تلاشگري منتظران هم دارد و چنين است نقش انتظار، در زندگي منتظران! پي نوشت : 1- منتخب الاثر ص 514
|
|||||
|
|||||
|
|
چگونه منتظر باشيم؟ |
|
|||
|
شر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مىكشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديدهاى است كه مىتوان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكىها روشن مىشوند و ظلم و نابرابرىها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست. آرى با ظهور حضرت قائم، عجّلاللَّهتعالىفرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگىهايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مىخواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانهمان بيايد خانه را پاك ساخته، مىآرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّلاللَّهتعالىفرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مىتوانيم خانههاى دلمان را و جامعهمان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكىها و پليدىها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مىدارد كه در تاريكىها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهىها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشههاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزهائى بىامان با ظلم و جور و هرچه پليدىهاست آماده بود. انتظار يك بنبست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعهاى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعهاى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتىها منتظر چنين انسان والا و وارستهاى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد بهپاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.
|
|||||
|
|||||
|
|
«گشايش» در «انتظار» است |
|
|||
|
همة شما كم و بيش نسبت به جايگاه «انتظار» در مجموعة معارف اسلامي آگاهي داريد و قطعاً تاكنون دربارة فضيلت انتظار فرج مطالب بسياري شنيده و خواندهايد. اما نكتهاي كه شايد شنيدن آن براي شما تازگي داشته باشد اين است كه از ديدگاه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) «انتظار فرج» يا «چشم به راه گشايش بودن» به خودي خود در عصر غيبت براي منتظران ماية گشايش، نجات و رستگاري است و از اين رو شيعيان به جاي گله و شكايت از طولاني شدن غيبت و سختيها و رنجهاي اين دوران بايد تلاش كنند كه منتظران خوبي باشند تا همين انتظارشان، «فرج» را در عصر غيبت براي آنها به ارمغان آورد.
ابو بصير ميگويد به امام صادق(ع) عرض كردم:
پينوشتها :
|
|||||
|
|||||
|
|
منتظران برترين مردم همه روزگاران |
|
|||
|
در فضيلت انتظار و منتظران بسيار خوانده و شنيدهايد، اما آيا هيچ فكر كردهايد كه چرا در فرهنگ شيعه چنين فضايلى را براى منتظران؛ يعنى كسانى كه در زمان غيبت با باور به وجود امام دوازدهم، ظهور او را انتظار مىكشند، برشمردهاند؟
پىنوشت :
|
|||||
|
|||||
|
|
آثار انتظار (سخنراني حضرت آيت الله ناصري) |
|
|||
|
خوشا به حال كسي كه زبانش را نگهدارد. در صدر اسلام، مسلماناني بودند، كه ريگ، زير زبانشان ميگذاشتند، مبادا يك حرف بر خلاف رضاي حق بزنند. بيخود نيست پروندة ما همه سياه است. مكرّر عرض كردم اين اعمالي كه ما انجام ميدهيم يا اين انباري كه ما عباداتمان را داخلش ميگذاريم، يا ته انبار سوراخ است يا اينكه موش دارد! سخنراني حضرت آيت الله ناصري راجع به انتظار از نبي اكرم(ص) تا امام حسن عسكري(ع) نود و نه روايت معتبر آمده است. در اين معنا كه كساني كه منتظر فرج امام زمان باشند، چه ثواب و چه آثاري برايشان مترتّب است. من يكي دو تا روايت را تيمنّاً ميخوانم. كلمات نبي اكرم(ع) و اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع)، يك نورانيّتي دارد. روايات اهل بيت(ع) نور است، مثل قرآن، كه نور است. دعاهاي رسيده از اهل بيت را كه ميخوانيد، خودش منوّر است. مگر نه اين كه زيارت جامعه ميخوانيم؟ كلام شما نور است يعني منوّر است. يعني صَدَرَ مِنَ النّور. نبي اكرم فرمودند: أفضَلُ أعمالُ اُمّتي انتظارُ الفَرَج انتظار فرج بهترين اعمال امّت من، است. در جايي ديگر نبي اكرم(ص) فرمودند: بهترين عبادات دو چيز است: يكي سكوت، يعني اين لب و دهانت و اين زبانت كنترل داشته باشد، و ديگري انتظار فرج. انسان ممكن است سالهاي زيادي عبادت كند، امّا به يك كلمة غيبت همه را به باد بدهد. در حالات يكي از بزرگان آوردهاند كه شنيد كسي غيبتش كرده است. ايشان طبقي از ميوه گرفتند و به خادمشان دادند كه اين را براي همان كس ببرد. خادم طبق را برد. آن كس گفت: كي فرستاده است؟ خادم گفت: فلان آقا فرستاده. گفت: خدا خيرشان بدهد. دو روز بعد آن عالم بزرگوار را ديد و گفت: آقا شما زحمت كشيديد براي ما ميوه فرستاديد. فرمودند: بله! شما به من احسان كرديد، من هم خواستم به شما احسان بكنم. گفت: آقا من كه كاري نكردم. فرمودند: چرا. شما خدمت بزرگي به من كرديد. گفت: من چه خدمتي كردم؟ گفت: غيبتم را كردي، اعمال خودت آمد تو پروندة من. چه احساني از اين بهتر؟ من هم خواستم به شما احسان بكنم. غيبتها، تهمتها، فحاشيها، بزرگ و كوچك كردنهاي بيدليل، همه و همه از زبان صادر ميشود. بايد مراقب زبان بود. خوشا به حال كسي كه زبانش را نگهدارد. در صدر اسلام، مسلماناني بودند، كه ريگ، زير زبانشان ميگذاشتند، مبادا يك حرف بر خلاف رضاي حق بزنند. بيخود نيست پروندة ما همه سياه است. مكرّر عرض كردم اين اعمالي كه ما انجام ميدهيم يا اين انباري كه ما عباداتمان را داخلش ميگذاريم، يا ته انبار سوراخ است يا اينكه موش دارد! ما هر چي نماز ميخوانيم و روزه ميگيريم، باز هم خبري نيست و اتّفاقي نميافتد. امروزمان بدتر از ديروزمان است. با وجودي كه اعمال ديروزمان خوب بوده و بايد مرتبهاي از ترقي براي ما آورده باشد، ميبينيم كه باز هم تنزّل كرديم. معلوم ميشود ديروز ما خراب شده است. شصت سال، شصت و پنج سال نماز خوانده است، روزه گرفته است، امّا هيچ تعالي و تكاملي نداشته است. از جاي خودش حركت نكرده است. بخشي از اين برميگردد به زبان آدمي. زبان است كه انسان را بيچاره ميكند. روايت ديگري از نبي اكرم(ص) است، كه خطاب به اصحابشان فرمودند: در آخرالزّمان عدّهاي ميآيند كه عمل هر كدامشان مطابق عمل پنجاه نفر شماهاست . عرض كردند: يا رسولالله! ما در محضر و ركاب شما بودهايم، ما رنجها و سختيهاي بسيار ديدهايم، چگونه ميشود عدّهاي در آخرالزمان بيايند كه عمل يك نفرشان با عمل پنجاه نفر از ما برابر ميكند؟ حضرت فرمودند: شما اوّلاً مرا، معجزات مرا و جلسات مرا ديدهايد كه ايمان آوردهايد. آنها به يك سياهي و سفيدي ايمان آوردهاند، و براي آنها مشكلات و فشارهاي سياسي اقتصادي بسيار وارد ميآيد كه تحمّل ميكنند كه اگر بر شما تحميل بكنند، نميتوانيد تحمّل بكنيد. در عين حالي كه اين گرفتاريها و ناراحتيها را دارند، دست از ولايتشان برنميدارند. شما اگر در آن زمان قرار بگيريد، تحمّل نميكنيد. روايت ديگري است از نبي اكرم(ص)، كه فرمودند: خدايا برادرهاي مرا به من برسان. عرض كردند: يا رسولالله! برادرهاي شما چه كساني هستند؟ فرمودند: عدّهاي در آخرالزّمان ميآيند، كه به ظواهر شرع عمل ميكنند و منتظر فرج امام زمانشان هستند. اينها برادرهاي من هستند شما قدر و ارزش خودت را بدان. بعد حضرت فرمودند: من تمامشان را به اسم ميشناسم. خداوند اشخاص آنها را در عالم ذر به من نشان داده است. همهشان را ميشناسم. و اسماء آبائهم، پدرهايشان را هم ميشناسم. حضرت امام سجّاد(ع) فرمودند: كسي كه در آخرالزّمان بر ولايت ما و معتقد به ولايت ما باشد، ثابت قدم باشد و منتظر امام زمان(ع) باشد، خداوند به او اجر هزار شهيد از شهداي بدر و احد را عنايت ميكند. حضرت امام محمّد باقر(ع) فرمودند: كسي كه منتظر امام زمان(ع) باشد، ثواب كسي را دارد كه تمام روزها را روزه و تمام شبها را مشغول عبادت است. در روايتي از امام حسن عسكري(ع) داريم كه فرمودند: مثل امام مهدي(ع) در اين امت مثل حضرت خضر است و مثل حضرت ذوالقرنين است، و براي او دو غيبت است؛ يك غيبت صغري و يك غيبت كبري. انتظار ظهور حضرت يعني چه؟ ما همه منتظر آمدن امام زمان(ع) هستيم، يعني چي منتظريم؟ انتظار، يعني منتظر باشيم كه كسي بيايد انقلاب جهاني ايجاد كند، نه يك انقلاب مقطعي و منطقهاي. يك انقلاب بيسابقه در جهان. در دنيا، انقلابهاي بسياري اتفاق افتاده است. از زمان حضرت آدم(ع) تا به حال طايفهاي آمده و طايفة ديگري را از بين بردهاند، امّا اين انقلاب بيسابقه است آن انقلابها مقطعي و موضعي بوده است. اين انقلاب، انقلاب سراسري است. سراسر دنيا انقلاب ميشود. منتظران بايد انتظار چنين انقلابي را داشته باشند. انتظار يعني آماده باش. معناي اينكه منتظر امام زمان(ع) باشد، يعني اينكه فرد براي فرمان حضرت آماده باشد. حالا منتظر به كي ميگويند؟ همة ما منتظريم؟ خوب، همين كه ما ميگوييم: «يابن الحسن! يا ابا صالح!» دعاي ندبه ميخوانيم. نماز امام زمان(ع) ميخوانيم، آن وقت به ما ميگويند منتظر؟ معناي انتظار يعني از وضع فعلي ناراحت است و تلاش ميكند وضع ديگري پيدا بشود. اگر فرزند شما مسافر باشد، منتظري فرزندت بيايد، يعني من از وضع فعلي ناراحتم. ميگويد: آقا مريضت بدحاله؟ بله بُرديمش دكتر. خوب چطور است؟ منتظريم حالش خوب بشود، دوا را بخورد بهتر شود. اين انتظار يعني چه؟ يعني از وضع فعلي راضي نيستيم، از اين كه مريض باشد و روز به روزش حالش بد بشود. انتظار داريم وضع بهتري پيدا بشود. ما كه ميگوييم منتظر امام زمانيم، حقيقتاً از وضع فعلي متنفّريم؟ ما كه متنظر امام زمان(ع) هستيم؛ يعني كه مبارزه ميكنيم با اين وضع فعليمان؟ با اين بيبند و باريها، با اين بدحجابي و با اين معاملات باطل و حرام و با اين ساز و آوازها؟ اسم خودمان را هم منتظر گذاشتيم. داستان ما، قصة آن كساني نباشد كه خود را شيعيان حضرت رضا(ع) ميدانستند، امّا حضرت راهشان ندادند. يك بار، دوبار، دو ماه مرتب آمدند و رفتند، بالاخره جلسهاي گرفتند گفتند: اين كه نشد ما بخواهيم برگرديم و برويم، زن و بچّه ما تو خانه راهمان نميدهند. اصلاً توي محلّ روي رفتن نداريم. نميدانيم چه كار كنيم؟ ما برويم آنجا بگوييم ما شصت روز رفتيم، علي بن موسي الرّضا راهمان نداد؟ چه كار كنيم؟ ميرويم سؤال ميكنيم؛ ما علّتش را بفهميم كه چرا راهمان نميدهيد. آمدند و حضرت فرمودند: بياييد تو. آمدند تو. عرض كردند: ما چه گناهي كرديم؟ فرمودند: براي اينكه دروغ ميگوييد ما از شيعيان شما هستيم. كدام اعمال شما به شيعيان ما رفته است؟ كدام كار شما، كدام رفتار شما، صورتتان، سيرتتان به ما رفته است؟ گفتند: پس يابن رسولالله چي بگوييم؟ ما كه نميدانستيم. فرمودند: بگوييد ما از محبيّن و علاقهمندان شما هستيم. عرض كردند: ما توبه ميكنيم از اين گناه و از اين مطلبي كه گفتيم. يابن رسولالله! ما از محبيّن و علاقهمندان شما هستيم. حضرت فوراً بلند شدند، همهشان را بغل گرفتند و احترامشان كردند. بعد فرمودند كه: غلام! چند روز اين آقايان آمدند و راهشان نداديد؟ عرض كرد كه شصت روز يابن رسولالله. فرمودند: شما برويد منزل، شصت مرتبه سلام مرا به ايشان برسان و بگوييد من در خدمتتان هستم. كجا ما منتظريم؟ با اين اعمال من، با اين صورت من، با اين كردار من، با اين معاملات من، بيهوده نيست هر چي ميگوييم «يابن الحسن» هيچ خبري نيست. حجابها مانع است. يكي از وظايف منتظر، تخليه و تحليه است، من خودم را بايد اصلاح بكنم. حجابهاي ظلمانيم را برطرف بكنم. مزيّن بشوم به صفات حميده و سنخيّت پيدا بكنم. مادامي كه اين حجابهاي ظلماني اطراف من هست، صفات خبيثه در وجود من هست، غيبت ميكنم، تهمت ميزنم، تكبّر دارم، حسادت دارم، رياي در عمل ميكنم، تا اينها در وجود من هست، من سنخيّت ندارم با امام زمان(ع) رابطه پيدا بكنم. ميگويد: آقا من چهل تا نماز امام زمان(ع) خواندم، هيچ نتيجهاي نگرفتم. خوب حق هم داري. اوّل ايجاد سنخيّت بكن، يك نماز بخواني، نتيجه ميگيري. ظلمت محض با نور محض هيچ ارتباط ندارد. نتيجه اينكه، ما ميگوييم «يابن الحسن» بايد فكرش را بكنيم. راست بگوييم يابن الحسن. دوم اينكه در مقام اصلاح باشيم. خودمان را اصلاح بكنيم. حضرت كه ميخواهند تشريف بياورند ميخواهند اصلاح بكنند. منظور اينكه يكي از وظايف منتظرين اين است كه خود را اصلاح كنند. صفتهاي بد را از بين ببرند. آن موقع است كه عمل يك نفر، عمل هزار نفر از شهداي بدر و احد است. خدا ميداند يگانه كسي كه در عالم وجود واسطة فيض است، بين خالق و مخلوق، بين رازق و مرزوق، بين مدير و مدبّر، حضرت بقيّةالله است. بايد به اين بزرگوار توسّل كرد. در هر كاري باشد. امّا نگوييد ما شيعهايم. از محبّين شما هستيم يابن رسولالله. دوستش داريم. خدا ميداند دوستش داريم. حرفي هم در اين نيست حالا درست است نمك نشناسيم، امّا دوستش داريم. در هر كاري داري يابن الحسن فراموش نشود. چه كار مادي باشد، چه كار روحاني باشد. چه كار اقتصادي باشد، سياسي باشد، هر چي باشد يابن الحسن. انشاءالله مورد عنايت حضرت قرار ميگيرد. در خاتمه اين داستان را عرض كنم كه داستانهاي زيادي، متجاوز از دو هزار جلد كتاب درمورد امام زمان نوشته شده است. شش هزار روايت در مورد امام زمان(ع) ثبت و ضبط كردهاند. يكي از داستانهاي صحيح و معتبرش اين است كه مرحوم مجلسي(ره) در بحارالانوار نقل كردهاند و بزرگان ديگري نيز از محدثين اين داستان را نقل كردهاند. قصّة «ابو راجح حمّامي» معروف و مشهور، شخصي بوده است جامهدار حمّام و در عين حال از علاقهمندان ولايت بوده است. به معناي واقعي علي دوست بوده است. بعضيها زباني عليدوست هستند. اين فايده ندارد. نتيجه حاصل ميشود امّا كم. آنهايي كه حقيقت ميگويند نتيجه ميگيرند. غرض اين كه واقعاً عقيده داشت به اميرالمؤمنين. اين جا نشسته بود و وقتي كه صحبت اميرالمؤمنين يا حضرت زهرا(س) ميشد ميگفت: خدا لعنت كند ظالمينت را يا زهرا. خدا لعنت كند كسي و كسي و كسي را كه تو را اذيّت كردند. هر كجايي كه اسم علي يا زهرا را ميشنيد، فوراً شروع ميكرد به لعن كردن. حاكمي آمد در حلّه كه از سنّيهاي ناصبي بود. ناصبيها مشركند. سبّ به اهل بيت ميكنند. اگر كسي سبّ به اهل بيت، عصمت و طهارت كرد، قتلش واجب است. رفتند به او گفتند: يك نفر حمامي است كه مرتّب دشمنان اهل بيت(ع) را سبّ ميكند. گفت: برويد بياوريدش. آمدند و دو سه نفر مأمور، دستش را بستند و او را بردند. حاكم، گفت: بياوريدش جلو. او را بردند جلو. حاكم خيزران دستش بود، عصاي خيزران. گفت: شنيدم سبّ ميكني دشمنان اهل بيت(ع) را. گفت: من به ظالمين زهرا سبّ ميكنم. به ظالمين اميرالمؤمنين سبّ ميكنم. گفت: بياوريدش جلو. بردنش جلو. شروع كرد با اين عصاي خيزران به صورت ابوراجح ، ميزد. گوشتهاي صورت، چشمها از بين رفت، دندانها افتاد توي دهانش. گفت: ريسمان بياوريد. زبانش را درآوردند سوراخ كردند، دماغش را هم سوراخ كردند اين ريسمان را از زبان و دماغش رد كردند و سر يك طناب بستند و گفتند: بكشيد ببريد در بازار، تا هر كسي ببيند، ضربهاي بزند. اين را در كوچهها و خيابانها ميكشيدند و هر كس ميرسيد ضربهاي ميزد. بيحال افتاد. بدنش جاي سالمي نداشت. رفتند گفتند: اين ديگر قابل حركت نيست. سرش را ببريد. گفتند: سر بريدن ندارد. خلاص شده است. گفت: ببريدش. شب جلسهاي گرفتند در منزل كه ما نميتوانيم دفاعي بكنيم. برويم سراغ كفن و دفن و غسل و كافور. وسايل را تهيّه كردند و ديدند، نه! هنوز نفس ميكشد. گفتند: خوب حالا ديگه شب است و ميگذاريم فردا صبح ميبريم دفنش ميكنيم. فردا صبح آمدند ديدند ابوراجح نماز ميخواند. عجب! نگاه كردند ديدند خودش است. لكن اثري از اين زخمها نيست. دندانها قشنگ و سفيد، درآمده است. مقداري محاسنش سفيد بود امّا حالا پُرتر شده است. كمي بر چهرهاش آثار آبله بود، حالا نه. قيافه همان امّا شده يك جوان سي ساله. آن موقع شصت هفتاد ساله بود، حالا شده سي ساله. صبر كردند نمازش تمام شد. گفتند: شما ابوراجح هستي؟ گفت: بله. گفت: چه طور شد كه اينطوري شدي؟ گفت: موقعي كه شما رفتيد، گوشم ميشنيد. گفتيد: كارش تمام است. ديدم زبان كه ندارم حرف بزنم، چشم هم كه ندارم ببينم. قلبم را متوجه امام زمان(ع) كردم. گفتم: يا امام زمان! من در حمايت از مادرت رنج كشيدم. از جدّت حمايت كردم. آيا سزاوار است كه مرا به اين حالت در بياورند؟ اين چه دشمني با من داشت؟ فقط به اعتبار مادرت و جدت بود. دست من و دامان تو. ميگفت: تا اين مطلب به ذهنم آمد و متوسل به امام زمان(ع) شدم و اين حرف را از دلم به امام زمان زدم، ديدم كه اين اتاق، مثل اينكه در باز شد. گوشم شنيد. مثل اينكه حس كردم كسي پهلويم نشست. دستي به صورتم كشيد. همينطور كه دست ميكشيد، بدن من صحيح و سالم ميشد. چشمهايم را باز كردم، ديدم آقا امام زمان است. فرمودند: ابوراجح بلند شو و برو سركاسبيت! ما شما را حفظ ميكنيم. شما حمايت از ولايت بكنيد، حمايت از مادرم زهرا بكنيد. اين خبر در حلّه منتشر شد. خبر دادند به حاكم، حاكم گفت: برويد بياوريدش. من بايد او را ببينم. رفتند آوردنش. نگاهي كرد و بدون اختيار بلند شد. نشست. گفت: خيلي خوب ببريدش. تا آن زمان پشتش را ميكرد به مقام امام زمان(ع) و شيعهها را اذيّت ميكرد. از آن تاريخ به بعد، ديگر عوض شد. خدايا قسمت ميدهيم به عزّت محمّد و آل محمّد فرج امام زمان(ع) را نزديك بگردان. |
|||||
|
|||||
|
|
برداشتهاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني |
|
|||
|
برداشتهايي كه از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي كنم. بعضيها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان- سلام الله عليه- را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه يك همچو اعتقادي دارند. بلكه بعضي از آنها را كه من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله عليه- بود. اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و امر به معروف هم مي كردند، لكن همين، ديگر غير از اين كاري ازشان نمي آمد و فكر اين مهم كه يك كاري بكنند، نبودند. يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند ان شاءالله، درست مي كنند؛ ديگر ما تكليفي نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كاري به كار آنچه در دنيا مي گذرد يا در مملكت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دسته اي، مردمي بودند كه صالح بودند. يك دسته اي مي گفتند كه خوب، بايد عالم پر ]از[ معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند؛ گناه ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود. يك دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله عليه- تشريف بياورند. اين هم يك دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته، منحرفهايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند. يك دسته ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهايي كه بازيگر نبودند، مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده اسـت بر اين امر كه هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند با علم مهدي، به عنوان ((مهدويت)) بلند كند، ]باطل است.[ حالا ما فرض مي كنيم كه يك همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعني، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مي آورند براي چي مي آيند؟ براي اينكه گسترش بدهند عدالت را، براي اينكه حكومت را تقويت كنند، براي اينكه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه قرآن دست از نهي از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي كنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهند همين كارها را بكنند. الآن ديگر ما هيچ تكليفي نداريم؟ ديگر بشر تكليفي ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب رأي اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم، دعا كنيم به... آمريكا ... و ... اذنابشان... و امثال اينها تا اينكه اينها علم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كاري كه ما مي كنيم و ما دعا مي كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعي ماست، منتها ما نمي توانيم. ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مي كند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. ما تكليف داريم كه، ايني كه مي گويد حكومت لازم نيست، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد. اگر يك سال حكومت در يك مملكتي نباشد، نظام در يك مملكتي نباشد، آن طور فساد پر مي كند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست. آني كه مي گويد حكومت نباشد، معنايش اين است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكُشند؛ همه به هم ظلم بكنند براي اينكه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه كند؟ براي اينكه رفع كند اين را. ايـن آدم عاقـل، يـك آدم اگر سفينه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياسـت ايـن كـار را نكرده باشد كه بازي بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر كاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد! اما مسئله اين است كه دست سياست در كار بوده؛ همان طوري كه تزريق كرده بودند به ملتها، به مسلمين، به ديگر اقشار جمعيتهاي دنيا كه سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزي كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مي خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست آمريكا، دست شوروي، دست امثال اينها و آنهايي كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازي دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نماز بخوايند! چه كار داريد به اين كارها؟ اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و هر حكومتي، خيال كردند كه هر حكومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينها تزريق كرده اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند. حكومت نبودن، يعني اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار بكنند. ما اگر فرض مي كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم؛ براي اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد، اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهمها نمي دانند چي مي گويند، هر حكومتي باشد حكومت]باطل[ است!... اينها يك چيزهايي است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مي فهمند دارند چي مي كنند. آنها مي خواهند ما را كنار بزنند. بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمي توانيم ]پر[ بكنيم. اگر مي توانستيم، مي كرديم، اما چون نمي توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم. بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن ]است،[ تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمي توانيم بكنيم؛ چون نمي توانيم بكنيم، بايد او بايد تا بكند. اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت-سلام الله عليه – در هر صورت، اين مصيبتهايي كه هست كه به مسلمانها وارد شده است و سياستهاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسليمن ]است[. و باورشان هم آمده است خيليها. شايد الآن هم بسياري باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتي در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعني، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مي كنيم تا حضرت بيايد. |
|||||
|
|||||