تبليغاتX
عشق واقعی
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
نقش جمــال يــار
در دل خـود كشيده ام نقش جمــال يــار را
پيشـه خـود نمـــوده ام حـالت انتظــــــار را
ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن
صيد نمــوده مرغ دل بــرده از او قـــــــــرار را
سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
تـا كـه مگـر ببينـم آن طــرّه مشكبـــــــار را
دولت وصــل او اگــر يكشبي آيــدم بـه كف
شـرح فـراق كي تـوان داد يك از هـــــزار را
چشم اميد دوختن در ره وصــــل تابه كي
برده شـــرار هجــر او از كفم اختيـــــــار را
اي مـَه برج مَعدِلت پــرده زچهــره بـرفـكن
شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبــار را
سوختگـــان خويش را كن نظر عنـــايتي
مرهمي از كــرم بنــه اين دل داغــــدار را
حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن
تــا رهــد از خـودي خـود ترك كند ديـــاررا

 منبع :  http://shamim.mihanblog.com

2 نوشته شده در  جمعه 1387/04/14ساعت 14:41  توسط منتظر آقا  | 

پيشگوئيهاى نوسترآداموس و انقلاب «جهانى امام مهدى(عج)»


هنگامى كه پل ترنر (Paul Turner) تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ «آگوست 1989م» پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيس‏جمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از «محورهاى شرارت» در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.
در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيان‏گونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمى‏توان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بينى و آينده‏نگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريه‏پرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها (The clash of civilizations) را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.
... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مى‏شود.1
جالب‏ترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مى‏كند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏كند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.
ميشل دونوسترادام (Michel De Nostradame) كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.
خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكل‏گيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مكتب كاباليست‏ها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مون‏پليه در رشته پزشكى فارغ‏التحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحى‏آميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مى‏آورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطان‏پرستى و خداستيزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عميقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب كاتوليك به بود و در نامه‏اى به پسرش صريحاً متذكر مى‏شود كه:
... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشته‏اى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بينى نموده است و همه اراده‏ها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نمايد.

 

بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران
شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.3
از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.4
مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...5
ادبيات رمزآلود، واژه‏اى است كه به بهترين نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى‏توان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:
آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مى‏كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى‏شود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مى‏شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مى‏گيرد.

 

دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مى‏گيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏كند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] كه از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مى‏كند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مى‏شود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏كند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7
در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمى‏گيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.
و از چنين برمى‏آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مى‏آيد، كمك خيلى دير مى‏رسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مى‏گويد: (مقدونيه) را به محاصره درمى‏آورد.9
تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مى‏گويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11
و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...12
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.
هنگامى كه بينايى خيره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى‏گويد: به كجا فرار كنم؟
مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.13
در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مى‏شود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مى‏يابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان كند.
... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مى‏رود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...
رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، كه عده‏اى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.14
م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مى‏كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مى‏آيد و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مى‏ماند...15
شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مى‏گيرد...16
در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مى‏سرايد كه:
امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بى‏مانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمدص] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.17
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانيان اعلام مى‏كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بى‏شك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.

 


پى‏نوشت ها:

1 . سانتورى‏هاى (5/25 ، 10/75 ، 2/29 و 10/31).
2 . (قطعه 5/25).
3 . (قطعه 5/55).
4 . (قطعه 2/29).
5 . (سانتورى 4 / قطعه 59).
6 . (3/63)
7 . (سانتورى 2 / قطعه 91)
8 . (سانتورى 2 / قطعه 95)
9 . سانتورى 2 / قطعه 96
10 . (سانتورى 3 / قطعه 23)
11 . (5/27)
12 . سانتورى 5 / قطعه 47
13 . سانتورى 2 / قطعه 86
14 . نوسترآداموس، نامه به فرزند، ص274
15 . سانتورى 3 / قطعه 27
16 . سانتورى 10 / قطعه 62
17 . سانتورى 10، قطعه 31

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 23:9  توسط منتظر آقا  | 

در هر گوشة جهان كساني ...


مسيحيان بسياري به پيشگويي حوادث آخرالزمان پرداخته‌اند. حوادثي چون بازگشت عيسي(ع)، وقوع جنگ آرماگدون، ورود ضد مسيح، دوران محنت، رهايي و بسياري بلاياي طبيعي. اين مطلب حاوي فهرستي از پيشگويي‌هاست كه پيشگويان آنها احتمال مي‌دهند بين سال‌هاي 2005 تا 2010 روي دهند. در گذشته نيز پيشگويي‌هاي بسياري از اين دست صورت گرفته كه همگي در يك نكته مشترك بودند: هيچ يك به واقعيت نپيوستند. احتمال دارد بسياري (يا حتي هيچ يك) از پيشگويي‌هاي حاضر نيز به حقيقت نپيوندند.


پيشگويي‌هاي آينده نزديك
 جنبش كشيش‌هاي وابسته به ماري1 اعلاميه‌اي با اين عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز مي‌گريم؟» اين اعلاميه ظاهراً به نقل از مريم مقدس مي‌گويد:
انسان بيش از هميشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم مي‌شود. تنبيهي سخت‌تر از طوفان نصيب اين بشر بيچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه مي‌كشد و اين نشانه اين است كه «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعي نموده است.
متأسفانه در اين اعلاميه زمان شروع اين همه سوزي مشخص نشده است.
 «دنيل دل مايو»2 عقيده دارد بشقاب پرنده‌ها در طول تاريخ به زمين سركشي كرده‌اند. هدايت اين سفينه‌ها را موجودات هوشمندي در دست دارند كه كره خاكي را آفريده‌اند. او معتقد است در زمين نيروهايي وجود دارند كه سعي مي‌كنند به ما بگويند به‌زودي مورد هجوم بيگانگان قرار خواهيم گرفت. سپس كل بشريت متوجه آماده‌سازي خود و طغيان عليه چنين حمله‌اي خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عيسي مسيح و سربازانش كه براي نجات زمين بازمي‌گردند صورت مي‌گيرد.
 گروه ناشران «تيندل هاوس»3، «باشگاه غيب‌گويي متروك»4 را ايجاد نموده‌اند. آنها در ژانويه سال 2004 به پنج حادثه در سال 2003 اشاره كرده و معتقدند اين حوادث علائم حتمي پايان زمان در آينده‌اي نزديك هستند:
1. اسرائيل در حال ساختن ديوار 320 مايلي حائل است تا خود را از سرزمين فلسطينيان جدا كند.
2. سقوط صدام حسين كه احتمالاً  موجب بازسازي شهر بابل خواهد شد.
3. ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه پيشنهاد ايجاد يك «گروه پيشگام» در اتحاديه اروپا، به‌صورت مجزا از گروه اصلي، را ارائه كرد. اين حركت مي‌تواند همان پيشگويي ده پادشاه كه در كتاب دانيال نبي به آن اشاره شده است، باشد.
4. اين گروه احساس مي‌كند كليساي اسقفي آمريكا، با حركت به سمت حقوق مساوي براي همه، بخش‌هايي از كتاب مقدس را ناديده مي‌گيرد. براساس كتاب مقدس، ارتداد يكي از علائم آخرالزمان است.
5. آنها فكر مي‌كنند روي كار آمدن «ولادمير پوتين» و حزبش، ممكن است به بازسازي روسيه و تبديل شدن آن به بازيگر برجسته‌اي در صحنة جهان منجر شود. همانگونه كه در كتاب «حزقيال نبي» پيشگويي شده است.
 كليساي سنتي كاتوليك آمريكا پيشگويي مي‌كند «سه روز ظلمت» در اندك زماني زمين را فرا مي‌گيرد. علامت هشداردهنده اين واقعه، صليبي است كه در آسمان نقش مي‌بندد و همه آن‌را مي‌بينند:
... دروازه‌هاي آسمان باز خواهد شد و شيطان وارواح اهريمني آزاد گشته و اجازه مي‌يابند محدوديت در زمين سير كنند. سه روز تاريكي مطلق حكمفرا خواهد بود.
گويي زمان متوقف شده است. تنها منابع روشنايي، شمع‌هايي خواهند بود كه با تشريفات سنتي كليساي كاتوليك تقديس شده‌اند
.
 «آگيپ پرس»5 گزارش داد اسقف «هواي هريس»6 73 ساله، از اولين پرستشگاه موقت وابسته به عيد پنجاهه در شهر «الكتون» ايالت مريلند مي‌گويد:
آنچه من مي‌بينم واقعيت يافتن كتاب مقدس در برابر ديدگانم است.
براساس اين گزارش آنچه او بعد از اين منتظر آن است بازگشت مسيج به عنوان منجي يهوديان مي‌باشد
.
 سايت« Prophecykeepers.com » بيان كرد در پي حقيقت يافتن پيشگويي‌ها، در 31 ماه مي سال 2003، خورشيد در حالي كه حلقه‌اي نادر از نور يا حلقه‌اي از كسوف آتش تشكيل داده بود، به‌صورت يك پارچه خاكستر بر فراز اروپا و خاورميانه ظاهر گشت. آنها پيشگويي كرده‌اند كه سيكل ويرانگر پيشگويي‌هاي كتاب مقدس آغاز شده است.


2012ـ1998: «گوردن ميشل اسكاليون»7 حوادث و فجايع عمده را اينگونه پيشگويي مي‌كند: گرم شدن كره زمين، آب شدن توده‌هاي يخ قطب، زلزله، فوران آتشفشان و غيره
.
 2009ـ1999: «جري فالول» در ژانوية سال 1999 پيشگويي كرد عيسي مسيح تا ده سال ديگر ظهور مي‌كند، اما قبل از آن ضد مسيح مي‌آيد. فالول با اشاره به ضد مسيح گفت:
آيا  او زنده است؟ احتمالاً. چون در دوران محنت و رنج ظاهر گشته و خود را مسيح معرفي مي‌نمايد. او مطمئناً يك يهودي است و مطمئناً خود را مسيح معرفي مي‌كند. و چون عيسي مسيح به زودي خواهد آمد و او در آن زمان انسان بالغي است، پس بايد الان جايي در اين زمين زنده باشد.
در پي اين سخنان، خاخام جيمز رابين اظهار داشت، مسيحيان بايد نسبت به چنين اظهارنظرهايي محتاط باشند. وي گفت سخن فالول نمايشگر بعضي مخالفت‌هاي تاريخي و پنهان با يهوديان است. فالول بعداً به‌خاطر گفته‌هايش عذرخواهي كرد.

 قرن بيست و يكم: «توماس چيس»8 پيشگويي كرد زماني كه جمعيت زمين به 66/6 ميليارد نفر برسد، جنگ آرماگدون رخ مي‌دهد. در سال 1999 جمعيت كره زمين به 6 ميليارد نفر رسيد.
 6 آوريل 2005: «وارن جف»10، پيشگوي كليساي بنيادگراي مسيح، در سال‌هاي اخير حداقل سه بار به پيشگويي آخرالزمان پرداخته است. او پيروانش را جمع كرده تا همگي به سوي آسمان بالا روند. پيشگويي‌هاي او تاكنون واقعيت نيافته است. جف دليل آن را برعهده اعضا مي‌داند. گفته مي‌شود او منتظر حادثه‌اي مهيج در ششم آوريل سال 2005 است. اين تاريخ يكصد و هفتاد و پنجمين سالگرد تأسيس اين كليسا توسط جوزف «اسميت» است.10

سال 2006
 «ميشل دروزين» در كتاب خود با عنوان: كد كتاب مقدس مي‌نويسد:
كدهاي كتاب مقدس حوادث آينده را به‌خوبي مشخص كرده‌اند. در كتاب مقدس به صورت رمز به «قتل عام جهاني» و «جنگ جهاني» اشاره شده است و براساس كدها هر دو اين حوادث در سال 2006 رخ خواهند داد.
 «آني استانتون» برخورد يك شهاب سنگ را به زمين پيشگويي كرده كه در پي آن عيسي(ع) باز مي‌گردد و دوره هزار ساله صلح آغاز مي‌شود.
 براساس نوشتة «ساندي تايمز»، يك گروه مذهبي با نام «خانواده» پايان جهان را در سال 2006 انتظار مي‌كشند. گفته مي‌شود اعضاي اين گروه مشغول ذخيره غذا هستند و مي‌خواهند در غاري در هند مخفي شوند.
 به پيش‌بيني «ويكلي ورلد نيوز»، در سال 2006 بمب‌هاي هيدروژني در لندن، واشنگتن و تلاويو منفجر خواهند شد و اين شروع جنگ آرماگدون خواهد بود.
2007: باز به پيش‌بيني «ويكلي ورلدنيوز»، در ساعت 7 روز هفتم از هفتمين ماه تقويم عبري كه برابر است با سال 2007 ميلادي مسيح همزمان در اورشليم، بغداد، واشنگتن، مسكو و همة پايتخت‌هاي جهان ظاهر مي‌شود.

سال 2008
 21 مارس 2008: گروه انگليسي «شاهدان لرد»11 بعداز محاسبات طولاني به اين نتيجه رسيدند كه شروع آرماگدون در اين تاريخ خواهد بود و در اين نبرد سه چهارم جمعيت جهان از بين مي‌روند. اين اتفاق درست 666 ماه عبري پس از تأسيس سازمان ملل در سال 1945 است.

 6 آوريل 2008: «فيليپ بي. براون»12 پيشگويي كرده بود كه دوران محنت بزرگ با ظاهر شدن دو نمونه از شواهد كتاب مكاشفه در هفتم آوريل سال 2001 آغاز مي‌شود. او همچنين پيشگويي كرد شروع سلطنت هزارساله عيسي(ع) از ششم آوريل سال 2008 خواهد بود.
 29 آگوست سال 2009: «جان داچمن»13 ادعا مي‌كند اخترشناس رصدخانه «مونت ويلسون» است. او ظاهراً معتقد است كه ستاره كوچكي در حال عبور از ابر ارت، يعني جايي مجاور منظومه شمسي كه ستاره‌هاي دنباله‌دار از آن جا سرچشمه مي‌گيرند، است. داچمن مي‌گويد: نيروي گرانش اين ستاره يك سوم ستاره‌هاي دنباله‌دار را ـ بيش از يك ميليون ستاره ـ به سمت خورشيد مي‌كشاند. او پيشگويي مي‌كند زمين مورد اصابت صدها ستاره دنباله‌دار قرار مي‌گيرد كه قطرشان 100 تا 900 متر مي‌باشد. او انتظار دارد برخوردها در 29 آگوست سال 2009 صورت پذيرد.

 2010 : فيل استون از مؤسسة « Bible Time » بازگشت مسيح را 2000 سال بعد از زيارت او از معبد در سن 12 سالگي در سال 12 ميلادي تخمين مي‌زند و چون تقويم كتاب مقدس تقريباً كوتاه‌تر از تقويم شمسي است، وي سال 2010 را مشخص نموده است. احتمالاً وضعيت وخيم‌تر از پيش‌بيني استون است. چون بيشتر دين‌پژوهان معتقدند عيسي(ع) 4 تا 7 سال قبل از ميلاد متولد شده است. يعني پيشگويي اين فرد بايد زودتر به حقيقت برسد.

پي‌نوشت:


منبع:
www.religioustolerance.org

1. The Marian Movement Priests.
2. Daniel Dl Maio.
3. Tyndale House Publishers.
4. Left Behind Prophecy Club.
5. Agape Press.
6. Haey Harris.
7. Gorden Michael Scallion.
8. Thomas Chase.
9. Warren Jeff.

10. اين تاريخ نيز سپري شد و ظاهراً اتفاقي رخ نداده است.

11. Lord’s Withesses.
12. Philip B. Brown.
13. John Dutchman

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 23:6  توسط منتظر آقا  | 

اهل مشرق در عصر ظهور

 
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: گنجي در نزد شماست كه بر سر آن جنگي ميان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق مي‌افتد كه هيچ يك در آن به پيروزي نمي‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌هاي سياهي پديدار مي‌شود، آنها نبردي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاق نيفتاده است.
رضاعباسپور

اشاره:
پيامبر اعظم(ص) اسلام مجموعة تكامل‌يافتة فضائل همة انبياء و اولياي الهي در طول تاريخ و درخشان‌ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي داده است، علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتني، روزآمدي توأم با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي‌هاي سياسي از ويژگي‌هاي بارز پيامبر اكرم(ص) است.
جلوة آشكار و مظهر اسماي خداوندي، نمونة انسان كامل و سرآمد تمام پيامبران و ختم رسل است.
پيامبر رحمت و رأفت  دربارة ويژگي‌هاي ياران آخرين جانشين خود، يعني حضرت مهدي(ع) بياناتي دارند كه به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

در روايات رسيده از پيامبر اعظم(ص) شاهد اسامي برخي از ملت‌ها و يا سرزمين‌هايي هستيم كه ظاهراً نقش خاصي را در آخرالزمان و هنگامة ظهور ايفا مي‌كنند و نيز ارتباط خاصي با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. يمن، عراق، مصر، فلسطين، شام و ايران نمونه‌هايي از اين مناطق‌اند. در اين مجال نگاهي به رواياتي مي‌اندازيم كه متوجه اهل خراسان (ايران)اند؛ آنهايي كه در لسان روايات به «اهل المشرق» و يا «اهل الفارس» تعبير شده‌اند. قبل از بررسي اين احاديث، برخي از صفات و ويژگي‌هاي اين گروه كه هر كدام در روايتي ذكر شده است را بنگريد:
پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: آنها كساني هستند كه اگر دين در ثريا باشد مرداني از ايشان به سوي آن رفته و به آن دست مي‌يابند1، پس از من در [نوع] رابطه‌شان با اهل بيت من مورد آزمايش قرار مي‌گيرند2، سرسپردگان و پيروان حضرت مهدي(ع) هستند3، مانند آهن محكم و استوار4، و مانند شير درنده، شجاع و مقاوم‌اند5، همة آنها بهشتي خواهند بود6.
نمونه‌هاي بسياري از اين احاديث در كلام مبارك پيامبر اكرم(ص) ديده مي‌شود، اما آنچه كه به عنوان نشانة اين گروه آمده است «رايات سود» يا همان پرچم‌هاي سياه رنگ است كه از مشرق ظهور مي‌كند. اينكه صاحبان اين پرچم‌ها چه كساني هستند و چه خواهند كرد سؤالي است كه جواب آن را در روايات جستجو كرديم:

كسي كه آنها را ياري كند خداوند را ياري كرده است، در غير اين صورت خداوند آنها را خوار و ذليل مي‌كند.
پيامبر اكرم(ص) از بلاهايي كه به اهل بيت او خواهد رسيد ياد كردند تا آنكه فرمودند:
پرچمي از مشرق به رنگ سياه ظهور كرده كه هر كس آن را ياري كند خداوند را ياري كرده و هر كه آن را ياري نكند خداوند او را خوار و ذليل مي‌نمايد. تا آنكه صاحبان پرچم نزد مردي مي‌آيند كه هم‌نام من است. و او را امير خود مي‌گردانند و خداوند نيز او را تأييد و ياري مي‌كند.7
البته تعداد رواياتي كه در مورد «پرچم‌هاي سياه» وارد شده، متعدد و فراوان است و شايد اصل آن، يك حديث باشد كه به صورت‌هاي متعددي بيان شده است. اما آنچه كه پس از تحقيقات به آن رسيديم، مطمئن شديم كه اصل حديث متوجه آمادگي طايفه‌اي از خراسان براي پيروي و ياري حضرت مهدي(ع) است.8

هركه از آنها آگاهي يابد به سوي آنها برودو با ايشان بيعت نمايد.
آن حضرت مي‌فرمايند كه پرچم‌هاي سياهي از سمت مشرق پديدار خواهند شد كه دارندگان آنها دل‌هايي سخت‌تر و محكم‌تر از آهن دارند و هر كسي خبر آنها را بشنود بايد بهسوي آنها رفته و با ايشان بيعت نمايد، هرچند از روي يخ بگذرد.9
در اين روايات نام مبارك حضرت مهدي(ع) و نيز برخي از صفات ايشان هم آمده است:
حضرت مهدي(ع)، خليفةالله، هم در ميان آنهاست.
هرگاه ديديد پرچم‌هاي سياه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هرچند از روي يخ بگذريد. خليفه‌الله، حضرت مهدي(ع) در ميان آنهاست.10

اگر كوه‌ها بر سر راهش قرار گيرند آنها را نابود مي‌سازد.
مردي از فرزندان امام حسين(ع) از سمت مشرق خروج خواهد كرد كه اگر كوه‌ها بر سر راهش قرار گيرند، آنها را منهدم كرده و از ميانشان راه مي‌گشايد.
روايات، حاكي از ظهور گروهي قدرتمند از مشرق‌اند كه به فرماندهي شخصي به نام شعيب بن صالح از قبيلة بني تميم است. وي با ياران سفياني نبرد كرده و آنها را شكست مي‌دهد تا آنكه وارد بيت‌المقدس شده و آمادة حكومت حضرت مهدي(ع) مي‌گردد. و از سمت شام توسط سيصد نفر نيز ياري مي‌شوند، بين خروج او (شعيب) و رسيدن حضرت مهدي(ع) هفتاد و دو ماه طول مي‌كشد.12
در روايت ديگري آمده است:
فتنه‌ها شهر زوراء را فرا مي‌گيرد تا آنكه بسياري از زن‌ و مردها كشته مي‌شوند و اموال‌ها غارت مي‌گردد و چه تجاوزهايي كه به نواميس مردم صورت مي‌گيرد، خداوند رحمت كند كسي كه زنان بني‌هاشم را در آن روز پناه دهد كه آنان حرمت و آبروي من مي‌باشند... سپس مردي از قبيلة بني عقيم به نام شعيب بن حاصل خروج مي‌كند،‌ پرچم شعيب سياه و هدايت شده به نصر و ياري و كلام الهي بوده تا آنكه خود را به حضرت مهدي(ع) مي‌رساند و ميان ركن و مقام با او بيعت مي‌كند.13

هر كه از او پيروي نمايد نجات يافته و هر كه از او تخلف كند هلاك خواهد شد.
رسول خدا(ص) مي‌فرمايند: قيامت بر پا نخواهد شد، تا آنكه قائم ما براي حق به اذن خداوند متعال قيام كند. هر كس از او پيروي كند نجات يافته و هر كس از او تخلف كند هلاك خواهد شد. به خاطر خدا، به هر شيوه‌اي هر چند از روي يخ بگذريد، نزد او برويد كه او خليفة خداوند عزوجل است.14
همان‌طور كه مشاهده مي‌فرماييد در اين احاديث تعبير به اين مضمون آمده است كه... ولو حبواً علي الثلج (هرچند از روي يخ بگذريد). اين تعبير در روايات، مختص به بلاد خراسان است.15

صاحبان پرچم‌هاي سياه جنگي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاقي نيفتاده است.
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: گنجي در نزد شماست كه بر سر آن جنگي ميان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق مي‌افتد كه هيچ يك در آن به پيروزي نمي‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌هاي سياهي پديدار مي‌شود، آنها نبردي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاق نيفتاده است (راوي گويد سپس حضرت چيزي فرمودند كه آنرا به خاطر ندارم) آن‌گاه فرمودند: هنگامي كه آن پرچم‌ها را ديديد به هر وسيله‌اي كه مي‌توانيد هر چند از روي يخ بگذريد خود را به آنها رسانده و با ايشان بيعت كنيد، زيرا او خليفة خدا حضرت مهدي(ع) است.16
البته قابل ذكر است كه روايات،‌ آغاز امر ظهور گروهي كه از مشرق برخاسته و خود را آماده و مهيا براي پيروي از آن حضرت مي‌كند، را مورد توجه قرار مي‌دهند و چيزي از ظهور خود آن حضرت از مشرق در اين روايات وجود ندارد. آنچه كه مشهور و متواتر است آن است كه حضرت مهدي(ع) در مكه ظهور خواهند كرد.

پي‌نوشت‌ها:


1. قرطبي، الجامع‌لأحكام القرآن، ج16، ص76؛ طبرسي، مجمع‌البيان، ج5، ص108.
2. كنزالعمال، ج11، ص124.
3. منتخب الاثر، ص304.
4. ينابيع المودة، ص491؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
5. جمع‌الجوامع، ج1، ص1019.
6. كنزالعمال، ج4، ص299.
7. بحارالانوار، ج28، ص78.
8. كوراني، علي، معجم الاحاديث المهدي(ع)، ج2، ص390.
9. اثبات الهداة، ج3، ص596؛ ينابيع المودة، ص182.
10. ابن طاووس، ملاحم، ص53؛ ينابيع المودة، ص182.
11. منتخب الاثر، ص199؛ اثبات الهداة، ج3، ص614.
12. ملاحم ابن طاووس، ص49.
13. همان، ص137.
14. عيون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ منتخب الاثر، ص204.
16. بحاالانوار، ج51، ص83.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 23:4  توسط منتظر آقا  | 

در انتظار مهدى(عج)

 

انتظار؛ فضيلت، معنا و شرايط
 
  موضوع بحث راجع به قطب عالم امكان، محور عالم وجود، واسطه بين عالم غيب و شهود، حضرت بقيةاللَّه(ع) بود.
    در جلسه اول گفتيم كه خليفه عالم وجود بايد داراى دو جنبه باشد؛ يك جنبه »يلى‏الحقى« و يك جنبه »يلى‏الخلقى« كه از جنبه يلى‏الحقى استفاضه و از جنبه يلى‏الخلقى افاضه كند. مثل ترانس برق كه واسطه است بين نيروگاه و لامپهاى روشنايى.
    جلسه دوم راجع به اشكالاتى بود كه به حضرت بقيةاللَّه، روحى‏له‏الفدا، و مذهب شيعه شده بود. عرض كردم حدود دوازده اشكال شده است و در بين اين دوازده اشكال، دو اشكال چشمگير است و بقيه قابل اعتنا نيست؛ يعنى جوابش خيلى سهل‏المعونه است. دو اشكال را عرض كردم اشكال اول راجع به طول عمر حضرت بود و مفصلاً بيان شد و جوابش را حلاً و نقضاً بيان كردم. در جلسه سوم هم  اشكال دوم كه راجع به نفع حضرت در زمان غيبت بود بررسى شد. در اين جلسه موضوع بحث، فضيلت انتظار، معنى انتظار و شرايط انتظار است. اولاً اين عقيده و ايده شيعه است كه منتظر حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، است. رواياتى در اين زمينه هست كه چند نمونه را خدمت شما عرض مى‏كنم. مجموع رواياتى كه از نبى‏اكرم(ص) تا امام حسن عسكرى(ع) راجع به انتظار و فضيلت انتظار و اجر و ثواب منتظران رسيده 99 روايت است. در يكى از اين روايات كه از حضرت امام صادق(ع) نقل شده چنين آمده است: »المنتظر لأمرنا كالمتشحطّ بدمه فى سبيل‏اللَّه«؛1 كسى كه منتظر فرج امام زمان(عج) باشد مثل كسى است كه در راه اسلام در خون خودش غلتيده است. كسى كه در راه اسلام به شهادت برسد چه اجر و مقام و ثوابى دارد؟ كسانى هم كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين اجر و ثواب را دارند.
    روايت ديگرى نيز از حضرت صادق(ع) نقل شده كه مى‏فرمايد: »إعلموا أنّ المنتظر لهذ الأمر له مثل اجر الصائم القائم.«؛2 كسى كه منتظر امام زمان باشد اجر و مزدش همانند اجر و مزد كسى است كه هميشه در حالت صيام مشغول نماز باشد؛ يعنى روزها روزه و شبها مشغول عبادت باشد.
    در روايت ديگرى امام جواد(ع) مى‏فرمايد: »أفضل أعمال شيعتنا انتظار الفرج«؛3 بهترين اعمال شيعه ما انتظار فرج امام زمان(عج) است.
    روايت ديگرى است از رسول اكرم(ص). براساس اين روايت آن حضرت روزى در حالى كه در بين جمعى از اصحاب نشسته بودند، فرمودند: »أللّهم لقّنى إخوانى«؛ خداوندا، برادران مرا به من برسان! عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! برادران شما چه كسانى هستند؟« حضرت فرمودند: »برادران من آن كسانى هستند كه در زمان خليفه دوازدهمى من حضرت بقيةاللَّه قرار مى‏گيرند و منتظر آن آقا هستند.« عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! ما در برابر شما شمشير مى‏زنيم، قرآن در بين ما نازل شده است، ما برادران شما نيستيم و آنهايى كه صدها سال يا هزارها سال ديگر مى‏آيند، آنها برادران شما هستند؟« حضرت فرمودند: »شما مرا مى‏بينيد، معجزات مرا مى‏بينيد، در جلسات من حاضريد و حرفهاى مرا مى‏شنويد ولى آنها در حالى به من ايمان مى‏آورند كه مرا نديده‏اند. آنها برادران من هستند لكن شما اصحاب من هستيد.«4 و اين بزرگ‏ترين مقام است براى شيعه‏اى كه حالت انتظار در وجودش باشد.
    روايت ديگرى است از حضرت على(ع). ايشان مى‏فرمايد: »أفضل عبادة المؤمن إنتظار فرج‏اللَّه«؛5 برترين عبادتى كه از مؤمن صادر مى‏شود، انتظار فرج است.
    انتظار امام زمان(عج) افضل همه عبادات است، خواه عبادت اعتقادى باشد خواه عبادت با اركان و اعضاء بدن.
    حضرت سجاد(ع) نيز درباره فضيلت انتظار مى‏فرمايد: »إن أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من أهل كلّ زمان«؛ كسانى كه در زمان غيبت قائل به امامت حضرت بقيةاللَّه و منتظر ظهور آن حضرت هستند، از اهل همه زمانها افضل هستند. بعد مى‏فرمايد: »لأن اللَّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة«؛6 اين طايفه افضل از همه هستند؛ زيرا خداوند عقل و فهم آنها را كامل كرده است به گونه‏اى كه غيبت و ظهور نزدشان مساوى است؛ يعنى جداً به وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه و عدم مصلحت در رؤيت و شناخت حضرت معتقدند.
    اگر چه آن حضرت در بين اجتماع هستند و ما ايشان را مى‏بينيم و ايشان ما را مى‏بيند، لكن ما ايشان را نمى‏شناسيم؛ مانند برادران حضرت يوسف(ع) كه آن حضرت را مى‏ديدند اما نمى‏شناختند كه اين برادرشان است و بعد از كشف حجب معلوم شد كه برادرشان است. در روايت آمده است كه: »مثل شما با امام زمان مثل برادران يوسف با برادرشان است.«7 نه اينكه امام زمان در پس پرده‏اى باشد يا يك جاى مخفى باشد و كسى ايشان را ملاقات نكند. اين حسابها نيست. حضرت در اجتماعات هستند و كسى آن بزرگوار را نمى‏شناسد. معناى غيبت، عدم حضور نيست. معناى غيبت، عدم شناخت است. غيبت در لغت به هر دو معنا آمده است؛ هم به معناى عدم حضور و هم به معناى عدم شناخت، اما غيبت آن حضرت به معناى عدم شناخت ايشان است و گرنه آن حضرت در بين ما هستند.
    در روايتى كه از نايب امام زمان(ع) محمد بن عثمان عمرى نقل شده، آمده است: »واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه ولا يعرفونه.«؛8 حضرت صاحب‏الامر هر سال در اجتماع حج حضور مى‏يابد. آن حضرت مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد اما مردم او را مى‏بينند و نمى‏شناسند.
    روايت ديگرى است از معصوم(ع) كه مى‏فرمايد: »المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول‏اللَّه يذبّ عنه«؛9 كسى كه منتظر امام دوازدهم باشد مثل كسى است كه شمشير دست بگيرد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند. كسى كه شمشير داشته باشد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند چه ثواب و اجر و مقامى دارد؟ كسانى كه منتظر امام زمان هستند، چنين اجر و مقامى برايشان هست.
    اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: »دولت ما آخرين دولتهاست«؛10 يعنى هر صنفى از اصناف بنى‏آدم حكومت و رياست و زمامدارى مى‏كنند تا بفهمند كه نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند و لذا زمانى كه حضرت بقيةاللَّه تشريف آوردند و اصلاح كردند نگويند كه اگر حكومت به دست ما هم مى‏رسيد همين كار را مى‏كرديم. اگر چنانچه يك طايفه، دو طايفه به حكومت برسند، يك قشر، دو قشر از اجتماع به حكومت و رياست و زعامت نرسند و امام زمان بيايند؛ موقعى كه حضرت عدل واقعى را پياده كردند آن قشر مى‏گويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم؛ امام زمان(عج) كار خاصى نكرده‏اند. لذا تمام اقشار و تمام اصناف بايد بيايند به حكومت برسند و بفهمند كه حنايشان رنگى ندارد. نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند. موقعى كه آن حضرت تشريف آوردند و اجتماع را اصلاح كردند ديگر نگويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم. تا معلوم شود يك قدرتى ماوراء قدرت بشرى، حاكم بر اجتماع است.
    امام محمد باقر(ع) نيز در اين‏باره مى‏فرمايند: »ما ضرّمن مات منتظراً لأمرنا ألاّ يموت فى‏وسط فسطاط المهدى و عسكره«11 كسى كه منتظر ظهور امام زمان(ع) و قبل از ظهور از دنيا برود ضرر نكرده كه در خيمه‏گاه مهدى و سپاهيان او از دنيا نرفته است؛ زيرا همين انتظارشان براى فرج امام زمان(ع) داراى اجر و مقام است.
    امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايد: »إذا قام أتى المؤمن فى قبره فيقال له: يا هذا إنّه قدظهر صاحبك! فإن تشأ أن تلحق فالحق، و إن تشأ أن تقيم فى كرامة ربّك فأقم«؛12 بعد از اينكه حضرت تشريف آوردند به مؤمنانى كه در قبرند گفته مى‏شود: »صاحب شما آمد، مى‏خواهى بلند شو؛ رجعت كن، بيا محضر حضرت، مى‏خواهى هم استراحت كن؟ اختيار با شماست.«

    يكى از عقايد شيعه اين است كه بعد از اينكه حضرت آمدند رجعتى خواهد بود. اصل رجعت دو قسم است: يكى رجعت صغرى و ديگرى رجعت كبرى. رجعت صغرى در زمان بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است؛ يعنى در زمان حضرت عده‏اى زيادى از انبيا و مؤمنان زنده مى‏شوند و در پيشگاه آن حضرت شمشير مى‏زنند. رجعت كبرى در زمان رجعت حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. موقعى كه حضرت على(ع) و بعد از حضرت بقيةاللَّه آمدند رجعت كبرى شروع مى‏شود و اين‏كه چند سال طول مى‏كشد، بماند13.
    روايت ديگرى است از امام صادق(ع) ايشان مى‏فرمايد: »من دين الائمة الورع والعفة والصلاح و انتظار الفرج«14؛ مؤمن كسى است كه با ورع باشد، واجبات را انجام دهد و محرمات را ترك كند؛ تقوى داشته باشد؛ عفت داشته باشد؛ نجابت داشته باشد و هم منتظر امام زمان(عج) باشد. يكى از علائم و مشخصات مؤمن انتظار فرج امام زمان(عج) است.
    روايتى است از امام حسن عسكرى(ع) مى‏فرمايد: »مثله فى هذه الأمّة مثل الخضر، عليه‏السلام، و مثله كمثل ذى‏القرنين«؛ مثل امام زمان(عج) در زمان غيبت مثل خضر است. حضرت خضر(ع) الآن موجودند ولى نمى‏دانيم كجا هستند. امام زمان(عج) هم همينطور هستند. همانطور كه معتقديم حضرت خضر(ع) زنده و حاضر است؛ امام زمان(عج) هم به همين نحو زنده هستند و در اجتماع هستند. بعد حضرت مى‏فرمايند: »واللَّه ليغيبنّ غيبة لاينجو فيها من التهلكة إلاّ من يثبته اللَّه على‏القول بامامته و وفّقه للدعاء بتعجيل فرجه«15؛ قسم به ذات احديت، فرزند من غيبتى خواهد داشت كه در آن نجات پيدا نمى‏كند از هلاكت مگر كسى كه تقوى پيشه كند و قائل به امامت آن حضرت باشد و دعا براى تعجيل فرج بكند. اگر اين سه حالت و اين سه بعد در وجودش بود، اين شخص اهل نجات است.
    روايتى است از حضرت رسول اكرم(ص) كه مى‏فرمايند: »أفضل العبادة إنتظار الفرج«16؛ برترين عبادتها انتظار فرج است. اگر حالت انتظار در كسى باشد ثواب عبادت در نامه اعمال وى ثبت مى‏شود. مثل كسى كه با وضو مى‏خوابد. اين شخص خواب است اما ثواب عبادت برايش مى‏نويسند. حالت انتظار داشتن هم همينطور است.
    در روايت ديگرى است كه حضرت فرمودند: »أفضل أعمال أمّتى إنتظار الفرج«17؛ بهترين اعمال امت من منتظر فرج امام زمان(عج) بودن است.
    در روايت ديگرى هم داريم: »افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج«؛18 بهترين عبادات اين است كه انسان زبانش را كنترل كند؛ مراقب زبانش باشد. فكر كند بعد سخن بگويد و منتظر فرج باشد.
    پدرى به پسرش دستور داد كه »امروز از صبح تا آخر شب آنچه گفته‏اى يادداشت كن و شب به من بگو«. پسر قبول كرد و نوشت. ديد خيلى زياد مى‏شود. تا ظهر چند صفحه‏اى پر شد. ديگر تا شب ننوشت. شب كه شد پدرش گفت: »چه شد، چه كردى؟« پسر گفت: »نتوانستم همه را يادداشت كنم«. پدر گفت: »چرا نتوانستى؟« گفت: »تا ظهر نوشتم. چند صفحه شد. ديدم اگر بخواهم تا شب بنويسم، دفترچه مى‏شود.« پدر گفت: »اين كار را از تو خواستم تا به تو بفهمانم كه گفتار يك روزت را نمى‏توانى براى پدرت بگويى. گفتار يك عمرت را چطور مى‏خواهى براى خدا بگويى و حساب پس بدهى؟« اين مطالبى كه از زبان ما صادر مى‏شود، همه پرونده مى‏شود. صريح آيه قرآن است: »ما يلفظ من قول إلاّ لديه رقيب عتيد«19 همه آنچه مى‏گوييم، از شوخيها و جديها و مزاحها، ثبت مى‏شود و به همه اينها بايد جواب بدهيم. آخرت يك روز طولانى است، 50 هزار سال، 500 هزار سال بايد بايستيم و جواب 70 سال عمر را بدهيم. زبان چيز عجيبى است. بايد بسيار دقت كنيم.
    روايت ديگرى است كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »سيأتى قوم من بعدكم الرجل منهم له أجر خمسين منكم«؛ قومى پس از شما مى‏آيد كه اجر يك نفر از آنها با اجر 50 نفر از شما كه اصحاب من هستيد برابر خواهد بود. يك عده‏اى در آخر الزمان مى‏آيند كه اجر و مزد اعمال آنها مطابق 50 نفر از شما است. عرض كردند، »يا رسول‏اللَّه، نحن كنّا معك ببدرف و أحدف...«؛ يا رسول‏اللَّه! ما در جنگ بدر واحد كمك شما و قرآن بوديم و يارى مى‏كرديم، آن وقت يك عده‏اى در آخرالزمان مى‏آيند كه اجرشان با اجر 50 نفر ما برابر است؟« حضرت فرمودند: »بله، اگر شما در ناراحتيها و فشارهايى كه آنها واقع مى‏شوند واقع مى‏شديد، تحمل نداشتيد20. در آخرالزمان فشارها و ناراحتيها شديد است. اينان در برابر اين فشارها و ناراحتيها صبر و تحمل مى‏كنند و دست از عقايدشان برنمى‏دارند.
    روايت ديگرى است از امام سجاد(ع). آن حضرت مى‏فرمايند: »من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا أعطاه اللَّه أجر ألف شهيد مثل شهداء بدر و أحد«؛ كسى كه در زمان غيبت كبرى و آخرالزمان، ثابت قدم باشد اجر و مزدش برابر اجر و مزد هزار شهيد است21. روايت معتبر است. كسى كه در زمان غيبت عمل به وظيفه بكند واجباتش را انجام دهد و محرمات را ترك كند و ظواهر شرع را - كما هوحقّه - طبق وظائفش انجام دهد اجر هزار شهيد در نامه عملش ثبت مى‏شود. روايات در اين زمينه زياد است. ديگر روايات هم به همين مضامين و منوال است.
    براى آنكه بدانيم منتظر واقعى كيست و اين روايات در شأن چه كسانى است، ابتدا انتظار را معنا مى‏كنيم. آيا همين كه بنشينيم و ادعا كنيم كه منتظر امام زمان(عج) هستيم كافى است؟ همين انتظار است؟ آيا اين همه ثواب كه ائمه اطهار(ع) و نبى‏اكرم(ص) فرموده‏اند، براى كسانى است كه مى‏نشينند و مى‏گويند: »ما منتظريم« و هر كارى هم كه دلشان مى‏خواهد مى‏كنند و هر راهى هم كه دلشان خواست مى‏روند؟
    انتظار؛ يعنى انزجار از وضع موجود و تقاضاى حالت مطلوب‏تر. مثلاً شخصى مريض است، حالش خيلى بد است و اطرافيان او اميدوارند كه حالش بهتر شود. مى‏گويند منتظريم حالش خوب شود. پس انتظار؛ يعنى از حال فعلى ناراضى‏ام و يك وضع مطلوب‏تر را مى‏خواهم. اين معناى انتظار است. مثلاً پسرش رفته است سفر. سؤال كنى مى‏گويد: »از نيامدنش خيلى ناراحتم، اما منتظرش هستم«؛ يعنى من از اين غيبت او ناراضى و ناراحتم و منتظرم كه او برگردد و حالم بهتر شود. يا اينكه مثلاً تاجرى است كه از نظر تجارى وضع خوبى ندارد و بازارش كساد است. مى‏پرسيم »وضعتان چه طور است؟« مى‏گويد: »وضع خوبى نداريم، اما منتظريم خوب شود. خبر داده‏اند كه وضع خوب مى‏شود، ما هم منتظريم كه وضع خوب شود«؛ يعنى كاملاً از وضع كنونى ناراضى است و منتظر وضع بهترى است. آيا كسانى كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين حالت را دارند؟ واقعاً از وضع فعلى خود و جامعه ناراضى‏اند. اگر انسان با كسانى كه ايجاد فساد مى‏كنند، ولگرد هستند، معصيت مى‏كنند، اسير هواى نفس هستند، ارتباط داشته باشد، از وضع فعلى كه الآن جامعه دارد، راضى باشد، انتظار معنا ندارد.
    انتظار معناى مركبى دارد: نفى و اثبات. عدم رضايت از وضع فعلى و انتظار وضع بهتر. انتظار؛ يعنى آماده باش براى يارى امام زمان(عج). منتظرم، يعنى وجودم كلاً در انتظار بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است كه بيايد و انقلاب جهانى ايجاد بكند. امام زمان(عج) كه مى‏آيد انقلاب مملكتى و مقطعى نمى‏كند، بلكه انقلاب ايشان، انقلابى در كل جهان است. يعنى انقلابى مى‏كنند كه از حضرت آدم(ع) تا به حال كه شش يا هفت هزار سال، كمتر يا بيشتر از آن مى‏گذرد چنين انقلابى ايجاد نشده است. انقلابى كه ايشان ايجاد مى‏كنند يك انقلاب جهانى است. پس افراد خاصى مى‏توانند با حضرت همكارى بكنند و قدرت دارند كه از اعوان و انصار حضرت بقيةاللَّه باشند.
    معناى انتظار عدم رضايت از وضع فعلى و كمال اشتياق به پياده شدن عدل الهى در سراسر جهان است. حال چه كسانى منتظرند؟ منتظران بايد كسانى باشند كه مهذّب باشند، خودشان را اصلاح كرده باشند. من كه مرتكب صدها گناه مى‏شوم، مرتكب صدها جنايت مى‏شوم و عشق و علاقه به فساد مى‏ورزم، چه طور مى‏توانم بگويم كه منتظر آقا هستم؟ منتظرم كه بيايند گردن مرا بزنند؟ چون حضرت كه مى‏آيند، مبارزه با فساد مى‏كنند. مى‏خواهند عدل واقعى و عدل الهى را در سراسر دنيا، پياده بكنند. ريشه‏هاى فساد را از بين ببرند. وقتى كه وجود انسان سرطانى باشد، وقتى عضوى سرطانى باشد، قابل معالجه نيست. بايد قطع شود.
    پس انسان بايد خودش را اصلاح كند. حضرت كه بيايند دو انقلاب مى‏كنند، انقلاب درونى و انقلاب بيرونى. انقلاب درونى را از هم اكنون بايد شروع كنيم. انسانى كه مى‏خواهد بگويد منتظر امام زمان(عج) است و مى‏خواهد از منتظران باشد و اين روايات شامل حال او بشود، بايد مشغول تهذيب باشد »قد أفلح من زكّها«22 رستگارى در پرتو تزكيه است؛ يعنى اول تخليه بكند و بعد هم تحليه. اول صفات رذيله را از خودش دور كند و بعد هم صفات حميده را در خودش به وجود بياورد. الآن هم كسانى كه محضر حضرت مشرفند پنج طايفه هستند: اوتاد، نجبا، نقبا، رجال‏الغيب، و صلحا و در هر كدام از اين طايفه‏ها هم عده زيادى هستند. اينان هم از آب و خاك و از اولاد آدم هستند اما با رشد، تقوى، تهذيب، خودسازى و حاكميت اسلام بر وجودشان، به اين تقرب رسيده‏اند وتشرف اختيارى محضر حضرت پيدا كرده‏اند. پس شرط منتظر بودن اين است كه انسان خودسازى بكند.
    خدا مى‏داند كه دامن همه ما آلوده است؛ بزرگ و كوچك ندارد. هيچ كدام ما معصوم نيستيم. خدا شاهد است كه اگر توبه از اعمال گذشته بكنيم و عزم و جزم بر ترك معصيت در آينده داشته باشيم و واجبات را اول وقت انجام بدهيم و توسلات به حضرت بقيةاللَّه داشته باشيم، ان‏شاءاللَّه همه ما از منتظران و مورد عنايت حضرت خواهيم بود.
    خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد فرج امام زمان را نزديك بگردان. موانع ظهورشان را برطرف بگردان! خدايا قلوب ما را هم  به نور ايمان و تقوى و ولايت و خلوص بيش از پيش منور بفرما! خدايا رفع ظلم و ناراحتى و طغيان‏گرى از مسلمان‏ها بفرما! شر اشرار را به خودشان برگردان! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد راه نجاتى براى مسلمانان فلسطين فراهم بفرما! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد اسامى همه ما را در طومار اصحاب و انصار امام زمان(عج) ثبت و ضبط بگردان!

 پى‏نوشتها :

 1 .   المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123.
 2 .   الكلينى، محمدبن يعقوب الكافى، ج2، ص222.
 3 .   بحارالانوار، ج51، ص156، ح1.
 4 .   همان، ح52، ص123.
 5 .   همان، ص131.
 6 .   همان، ج36، ص386.
 7 .   الطوسى، محمدبن الحسن، كتاب الغيبه، ص222.
 8 .   همان، ص221.
 9 .   همان، ج52، ص129، ح24.
 10.   همان، ج52، صص338-339، ح83.
 11.   الكلينى، محمدبن يعقوب، همان، ج1، ص372.
 12.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج53، ص91.
 13.   ائمه(ع) در زمان حضرت بقيةاللَّه برنمى‏گردند. فقط از آن جهت كه امام را امام بايد غسل دهد و نماز بخواند و كس ديگرى امكان ندارد، حضرت بقيةاللَّه بعد از 7 سال كه هر سالى 10 سال مى‏شود كه 70 سال مى‏شود شهيد مى‏شوند »ما منا إلا مقتول او مسموم«، حضرت ابا عبداللَّه(ع) رجعت مى‏كنند و غسل و كفن ايشان را برعهده مى‏گيرند و برايشان نماز مى‏خوانند و ايشان را تدفين مى‏كنند. ائمه(ع) در زمان حضرت على(ع) رجعت مى‏كنند.
 14.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122.
 15.   همان، ص24.
 16.   الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص377، ح1.
 17.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص128، ح21.
 18.   همان، ج68، ص96.
 19.   سوره ق (50) آيه18.
 20.   همان، ج52، ص130.
 21.   همان، ص125.
 22.   سوره شمس (91) آيه 9.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:54  توسط منتظر آقا  | 

مقدمه اى بر آثار تربيتى و روان شناختى انتظار

 

انتظار در مكتب اسلام، تنها يك رويكرد عاطفى نيست؛ بلكه رويكردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نيز شامل مى شود. از اين روى مى توان، انتظار را همچون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است.
در رويكرد معرفتى به مسئله انتظار، مى توان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد، مورد بررسى قرار داد؛ البته در اينجا، تربيت به معناى گسترده آن مورد نظر است كه شامل مقوله هاى اخلاقى نيز مى شود و در بعد روان شناختى نيز، آثار كاركردى آن بيشتر مورد تأكيد قرار مى گيرد.
در نوشتار حاضر، به عناوينى مانند گسترش اميدهاى واقعى، پويايى معطوف به هدف، استقرار وحدت و همبستگى، مراقبت دايمى و سلامت اخلاقى جامعه پرداخته ايم.
يادكرد اين نكته لازم است كه اين نوشتار تنها پيش درآمدى بر اين مبحث است و اميدواريم كه در آينده بتوانيم به صورتى گسترده تر و عميق تر و فراتر از يك مقاله بدان بپردازيم.

1. گسترش اميدهاى واقعى
اميد، محرك انسان براى رويارويى با آينده است. برخى آن را انگيزه و برخى ديگر، آن را نياز آدمى مى دانند؛ به عقيده مزلو1، يكى از روانشناسان مكتب كمال:
انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف ترين نياز، قرار مى گيرد.2
براى توضيح مطلب مى توان گفت كه آدمى، پيوسته و در پى انجام هركارى، به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز، نيازمند انگيزه اى براى آغاز عمل است.
بر اين اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواريهاى آن، نيازمند انگيزه اى نيرومند است كه در پديده »اميد به آينده« تجلّى مى يابد؛ آينده اى كه به مراتب، عالى تر، زيباتر و بهتر از امروز باشد؛ اين مسئله، به ويژه براى جوانان، داراى اهميت بيشترى است؛ زيرا آنان در پرتو »اميد به فردايى بهتر« مى توانند به نيروى فراوان خود و شور و نشاط بى پايان شان جهت و معنا بخشند.
البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى، داراى جايگاه، منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است؛ اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى، به گونه اى منطقى، متضمن پيامدهايى همچون اميد به آينده و به تعبيرى ديگر، فرج بعد از شدت مى شود. در حالى كه در مكاتب مادى و بينشهاى سكولاريستى جايى براى »امدادهاى غيبى« وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان، نيز اين مسئله، داراى جلوه هاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش، پاپ، رهبر كاتوليكهاى جهان، در اولين كتابى كه از او با عنوان عبور از آستانه اميد منتشر گرديد، به صراحت، نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان، اظهار نمود. در اظهارات پاپ، نشانه هايى از اميد به آينده به چشم نمى خورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضاً مسئله »اميد« همچون پديده اى دور از دسترس و بيهوده تلقى مى شود. به عنوان مثال، برتراند راسل3 در گفتارى با عنوان »جهان پر تلاطم« مى نويسد:
من در لحظه تاريك (ژوئيه 1961) به نوشتن مشغولم و نمى دانم نژاد بشر آنقدر دوام مى كند كه نوشته من منتشر يا در صورت انتشار، قرائت شود يا نه.4
در مقابل اين رويكرد يأس آور و منفى به آينده كه در بيشتر مكاتب موجود مشاهده مى شود، انديشه ها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبت گرايى نيز وجود دارد كه از مهم ترين آنها مى توان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه انتظار امام عصر (ع) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پديده اى معنادار، منطقى و معقول است، بلكه چنين انتظارى، در زمره بزرگترين گشايشها، تلقى مى شود5. براى توضيح مطلب، اشاره مى كنيم كه اميدها دوگونه اند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى، بيشتر شامل نوعى ايده آلها، آرمانها و آرزوهاى گمشده است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعى آرامش خاطر دست مى يابد كه در صورت تداوم و تقويت آنها، خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و رويدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات، براى شخص فراهم مى گردد.
در مباحث روانشناسى تربيتى، اين نوع مواجهه با مسائل، رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگيهاى اينگونه رفتارها، اين است كه در كوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنيت مى بخشد ولى در دراز مدت، موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مى شود.
اميدهاى واقعى نقطه مقابل اميدهاى واهى است؛ اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزشهاى مبتنى بر وحى الهى دارند و مانند اينها به ظهور حضرت مهدى(ع) و شرايطى كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مى آورند كه در اينجا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مى كنيم:
امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مى فرمايند:
در دولت مهدى(ع)، درندگان، سازش مى كنند؛ زمين، نباتات خود را خارج مى كند؛ آسمان، بركاتش را فرو مى فرستد؛ گنجهاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى شود و بين مشرق و مغرب را مالك مى شود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود.6
از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه فرمودند:
هنگامى كه قائم ما(ع) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشدهاى آنها را كامل گرداند.7
از اين دو عبارت چنين برداشت مى شود كه انتظار امام عصر(ع)، موجب گسترش و توسعه اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مى شود؛ اميدهايى كه منتظرانش، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدى به خود راه نمى دهند؛ زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين، رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است.
حال، چنانچه از بعد روانشناختى به مسئله بنگريم، نقش اميد را در سلامت روانى، تعيين كننده و محورى خواهيم يافت.
دوآن شولتس8 مى نويسد:
سلامت روانى، پيش نگر است، نه پس نگر، دورنما، چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آنچه پيش تر روى داده است و دگرگونى پذير نيست.9
او مى افزايد:
من، نگاهى را كه به آينده مى نگرد و بر هدفها، آمال و رؤياهاى درازمدت تمركز مى يابد، خوشايند مى يابم. البته پيش بينى و برنامه ريزى و تلاش براى آينده، از ماندن در رويدادهاى گذشته، سالم تر به نظر مى رسد.10
كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاى هوشمندى آدمى تلقى مى كند و مى نويسد:
براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سؤال پيش مى آيد:
نخست، چه مى توانم بدانم؟
دوم اينكه، چه بايد بكنم؟
سوم اينكه، چه اميد و انتظارى مى توانم داشته باشم؟11
آلپورت،12 يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است:
[اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدفها و اميدها و رؤياهاى خويشتند، و رهنمون زندگى شان، معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف، هيچ گاه پايان نمى پذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت، بايد بيدرنگ انگيزه نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مى انديشند و در آينده زندگى مى كنند.13
رويكرد »آينده گرا« با ويژگى »سلامت روان« از نسبت معقول و منطقى برخوردار است.
چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل14 به روشنى مى يابيم:
شخصيتهاى سالم، ويژگيهاى ديگرى هم دارند؛ به آينده مى نگرند و به هدفها و وظايف آتى توجه مى كنند. در واقع به چنين هدفهايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مى تواند زندگى كند.15
او در ادامه نظرياتش مى افزايد:
بدون اعتقاد به آينده، »محمل معنوى« زندگى از ميان مى رود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مى گردد. بايد براى ادامه زندگى دليلى داشت؛ در راه هدفى آتى كوشيد، وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى دهد.16
به نظر »فرانكل«، اعتقاد به آينده، هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى، يك نقطه اوج در ميان نظريات روانشناسان در اين زمينه است.
انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اينكه، نوعى اميد به آينده است، چشم به راه يك رويداد بزرگ و تحول عميق، بودن است؛ چرا كه طى شدن فاصله ميان غيبت و ظهور يك پديده عادى نيست؛ بلكه حادثه اى به وسعت همه تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى(ع)، تبلور همه آرمانها و آرزوهاى محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا كنون است.
بر اين اساس، فرداى ظهور، فردايى است روشن تر و بهتر از امروز؛ زيرا همه اختلافها و خصومتها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است، از ميان برمى خيزد و در پرتو شكوفايى خرد، جاى خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مى بخشد.
با تكيه بر اين مبانى، ديگر، افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت آدمى، دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد؛ بنابراين بيشتر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مى گيرد. اهميت اين مطلب، زمانى روشن تر مى شود كه بدانيم افسردگى، به عنوان بيمارى قرن، شايع ترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است؛ چرا كه رشته هاى اميد خود را بريده و گسيخته مى بيند.

2. پويايى معطوف به هدف
زندگى، زمانى با معنا است كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر، انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است، معنايى براى بودن خويشتن مى يابد؛ زيرا مى تواند خود را از سطح ركود و روزمرگى، به مرحله پويايى برساند.
وقتى فرد، به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مى كند، به اين معنا است كه خود نيز نقشى در آن ايفا مى كند و تماشاگر نيست؛ بلكه ايفاگر وظيفه اى خاص است.
دوآن شولتس، در توصيف چنين حالتى مى نويسد:
چيزى كه به زندگى شور و هيجان مى بخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى.17
پويايى از دو منظر قابل بررسى است؛ نخست اينكه انسان پويا به نفى هرگونه بى تفاوتى برمى خيزد و همين امر، زمينه ساز نوآورى، خلاقيت و جست وجوى هميشگى امور بديع است و تأثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است؛ زيرا بخشى از آثار وجودى خويش را شاهد بوده و آنها را باور دارد. ديگر اينكه هرگونه تحرك و پويايى نيز داراى چنين آثارى نخواهد بود؛ زيرا حركت بدون هدف، عقيم و داشتن هدف بدون حركت نيز بى معنا است. از اين روى پويايى معطوف به هدف، موردنظر است؛ زيرا شامل هر دو مؤلفّه است.
بنابراين، براساس اين مقدمات مى توان گفت كه انتظار امام عصر (ع)، در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفّه »پويايى« و »معطوف به هدف بودن« است؛ زيرا منتظر به جامعه اى مى انديشد كه تمامى وعده هاى انبيا و اوليا در آن به وقوع خواهد پيوست و از اين روى تلاش مى كند تا به ميزان توانايى و درك مسئوليت خويش، در ساختن چنين جامعه اى سهيم باشد. از سوى ديگر، او مى داند كه براى چه تلاش مى كند؛ انگيزه اى آشكار، منطقى، معقول و قابل دفاع دارد؛ بنابراين تمامى تلاشهاى او، معطوف به هدفى والا به نام »انتظار ظهور« مى شود و اين هدفى معنادار و ارزشمند است.
تجلى اينگونه تلاشها را در فرمايش امام صادق(ع) مى بينيم:
هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم(ع) باشد، بايد در انتظار او باشد، به نيكويى و پرهيزكارى رفتار نمايد؛ پس اگر او به اين حال، پيش از قيام او از دنيا برود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت؛ بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.18
برخى از روانشناسان مكتب كمال، نظير »ويكتور فرانكل«، معتقدند در وجود انسان، تواناييهايى نهفته است كه جز در موقعيتهاى خاص، بروز و ظهور نمى يابند؛ موقعيتهايى نظير برخورد با سختيها و تنگناها كه آدمى را به پويايى و تحرك وا مى دارد و همين خودانگيزيها، عامل تحقق خويشتن و خود شكوفايى است. رويكردهاى او كه برگرفته از دوران سخت اسارت در بازداشتگاههاى مخوف آلمان نازى است، با زيبايى هر چه تمامتر در كتاب انسان در جست وجوى معنا به تصوير كشيده شده است.19
حضرت على (ع) نيز در نهج البلاغه به اين مطلب اشاره دارد:
... و كأنّى بقائلكم يقول: »إذا كان هذا قوت ابن أبى طالب فقد قعد به الضّعف عن قتال الأقران و منازلة الشّجعان« ألا و إنّ الشّجرة البرّيّة أصلب عوداً و الرّواتع الخضرة أرقّ جلوداً و النّابتات العذية أقوى وقوداً و أبطأ خموداً...20
... گويا مى شنوم كه شخصى از شما مى گويد: »اگر غذاى فرزند ابوطالب همين است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است«. آگاه باشيد! درختان بيابانى، چوبشان سخت تر، و درختان كناره جويبار پوستشان نازك تر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مى شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است...1
در يك جمع بندى، آثار تربيتى انتظار پويا و معطوف به هدف، عبارتند از:
الف) به جريان افتادن نيروهاى نهفته و سرمايه هاى راكد انسان در پرتو دوران سخت انتظار؛
ب) پالايش درون و به مرحله خلوص رسيدن به جهت طولانى شدن دوران غيبت؛
ج) معنا يافتن زندگى در پرتو پويايى معطوف به هدف، با نگاه تطبيقى به زندگى بدون هدف و فرجام آن كه تهى شدن از درون و روزمرگى است؛
د) رشد قدرت تحمل در برابر ناملايمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف كه در انتظار حضرت معنا مى يابد؛
ه’ ) فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسيدن به مرحله انسان متعالى؛
و) رها شدن از سطح و مرحله رنجهاى حقير مادى و گام نهادن در وادى رنجهاى تحمل عظيم معنوى و دغدغه هاى بزرگ انسانى، همچون رنج انتظارى راستين و طولانى و چشم دوختن به دروازه هاى روشن ظهور.

3. استقرار وحدت و همبستگى
چنانچه، انتظار را به عنوان يك آرمان بنگريم، در جنبه هاى فردى و اجتماعى نيز داراى آثارى خواهد بود. نخست از لحاظ فردى، موجب تمركز افكار و نيروهاى آدمى مى شود؛ زيرا همه آنها، ناظر به يك هدف؛ يعنى انتظار ظهور هستند و اين امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصيت او مى گردد. در مقابل، مى توان به پراكنده بودن و متفرق بودن تلاشهاى انسان اشاره نمود كه هيچ نتيجه اى در پى نخواهد داشت. اين معنا در قرآن كريم چنين آمده است:
هر آينه سعى و كوشش شما پراكنده است.21
آلپورت در بيان چنين رابطه اى مى نويسد:
تلاش براى آينده، به كل شخصيت آدمى، يگانگى و يكپارچگى مى بخشد... به عبارت ديگر، مى توان با كوشش براى دست يافتن به مقاصد و رسيدن به هدفها، جنبه هاى شخصيت را يكپارچه ساخت و جامعيت بخشيد.22
وحدت شخصيت، از هرز رفتن تواناييها و قابليتها، جلوگيرى مى كند و زمينه رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوق العاده را فراهم مى كند؛ زيرا چنين وحدتى در درون آدمى، تضادهاى درونى را از ميان برمى دارد؛ همان تضادهايى كه برخى انسانها را پيوسته رنج داده، توانشان را به شدت مى كاهد. در اينجا به نقل مطلبى از »كارن هورناى«23 مى پردازيم. او يكى از روانكاوان هم عصر ما است. وى با تأليف معروف ترين اثرش به نام تضادهاى درونى ما معتقد است كه بيشترين عامل اثرگذار بر سلامت روانى اشخاص را بايد در پديده تضادهاى درونى آنان جست وجو نمود و چنانچه آنان بتوانند به گونه اى بر اين تضادها فائق آيند، ديگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت.24 وى همچنين به بيان حكايتى از فلسفه و حكمت خاور دور مى پردازد:
مريدى از پيرو مرشد خود پرسيد: اى حكيم، به من بگو اين چه نيرويى است؟ و اين چه قدرتى است كه در پنجه شير نهفته است؟
پير جواب داد: نيروى وحدت با خود. اخلاص و صميميت چنين نيرويى ايجاد مى كند. در حقيقت، استفاده از تمام نيروهاى معنوى يك دل و يك جهت.25
از بعد اجتماعى نيز، وحدت قابل تأمل است. وجود هدف مشترك در يك ملت يا جامعه، موجب نوعى پيوند، دلبستگى و وحدت ميان معتقدان به آن هدف مى شود. در ميان جامعه اى كه بزرگ ترين آرمانش، ظهور امام عصر(ع) است، نوعى همدلى، همنوايى و هم انديشى پديد مى آيد. چنين هدفى از چند جهت از هدفهاى ديگر متمايز است:
1. اين هدف چون در واژه »انتظار«، معنا مى يابد، داراى قداست ويژه اى است و هيچ هدف ديگرى در معنويت و قداست به پايه آن نمى رسد؛ چرا كه اين يك انتظار معمولى نيست، بلكه طولانى ترين انتظار براى ظهور كامل ترين انسان عصر است.
2. چنين هدفى كه با مسئله امامت و رهبرى حضرت ولى عصر(ع) در عصر ظهور ايشان، ارتباط مى يابد، از لحاظ مراتب ارزشى، در اوج اهداف و آرمانهاى يك جامعه قرار مى گيرد؛ زيرا هيچ موضوع ديگرى به سان اين امر، به حيات و بقاى جامعه، بستگى پيدا نمى كند؛ چه، آن كه:
به يمن وجود اوست كه به خلق، روزى مى رسد و زمين و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه او خدا زمين را پر از عدل و داد مى كند پس از آن كه پر از بيداد و ستم شده باشد.26
وقتى از جايگاه امام (ع) در برپايى جامعه اى مبتنى بر عدالت، سخن به ميان آيد، بى مناسبت نخواهد بود كه تا اندازه اى چنين جايگاهى، روشن شود.

4. مراقبت دايمى
يكى از پيامدهاى طبيعى و منطقى انتظار، احساس حضور است. منتظر واقعى، با اعتقاد به اين كه اعمالش، پيوسته در منظر آن عزيز واقع مى شود، نسبت ميان خود و آن حضرت را در احساس حضور، متجلى مى بيند و هر جا كه باشد، گويى خود را در خيمه آن حضرت و گوش به فرمان ايشان، احساس مى كند و لازمه انتظار حقيقى را، تلاش براى جلب رضايت ايشان مى داند؛ بنابراين براى تحقق اين مهم، نه تنها، عمل به واجبات و ترك محرمات را وجهه همت خويش قرار مى دهد، بلكه از هر غفلتى نيز پرهيز مى كند؛ همانگونه كه استغفار خواص، استغفار از گناه نبوده و نيست بلكه آنان هر غفلتى از ياد خدا و انس با محبوب را براى خود گناهى بزرگ مى شمردند و از آن استغفار مى كردند.
منتظر، به يارى معرفت خويش، امام(ع) را در غيبت، همچون خورشيد پشت ابر دانسته، و او را ناظر بر حالات و نيّات خود مى داند و چيزى را از ديدگان آن حضرت مخفى نمى پندارد و در چنين موقعيتى است كه احساس حضور معنا پيدا مى كند.
براى استناد به كلام معصومين(ع) به ذكر دو نمونه بسنده مى كنيم:
امام على (ع) در پاسخ به پرسش يكى از مؤمنان درباره حدود آگاهى و ميزان اشراف امام، فرمودند:
هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست.27
و امام عصر(ع) در بخشى از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) فرمودند:
ما بر آنچه بر شما مى گذرد، احاطه علمى داريم و هيچ يك از خبرهاى شما از ما پوشيده نيست... ما نسبت به رعايت حال شما اهمال نمى كنيم و ياد كردن شما را فراموش نمى كنيم.28
او همان بزرگوارى است كه در زيارت روز جمعه اش مى خوانيم:
السلام عليك يا عين اللَّه فى خلقه.29
سلام بر تو اى چشم خدا در ميان آفريدگانش.
بنابراين با تكيه بر اين مبانى، مى توان نتيجه گرفت كه آن حضرت بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است.
حال بايد ديد كه احساس حضور از جهات تربيتى چه اثراتى دارد؟
يقين داشتن به اين مطلب كه هيچ يك از اعمال ظاهرى و نيّات باطنى ما از چشمان با نفوذ آن حضرت مخفى نمى ماند، در مرحله اول، منجر به مراقبت دايمى اخلاقى خواهد شد؛ زيرا ميان »انتظار« و »عمل مورد پذيرش منتظر«، تلازم منطقى وجود دارد و در غير اين صورت »انتظار« امرى بى معنا خواهد بود.
منتظر، پيوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهايش خواهد بود تا موردى بر خلاف رضاى محبوبش، از او صادر نشود. و اين مسئله در حقيقت، به پالايش درونى و صفاى باطنى خواهد انجاميد؛ به گونه اى كه در پرتو چنين مراقبه اى، قابليت ارتقا مى يابد و اين امر، خود به خود به تحقق يك هدف اخلاقى منجر مى شود. اين هدف، ناظر به اين است كه عامل نظارت و كنترل فرد، بايد قبل از هر چيز، جنبه درونى داشته باشد، نه جنبه بيرونى. و اين وضعيت درونى كه هميشه پايدار و مستمر است، رفتار فرد را درجهت اهداف معينى، جهت مى بخشد. در حقيقت بايد بگوييم، انضباط اخلاقى و خويشتن دارى، چنانچه متكى بر عوامل و پايه هاى درونى باشد، از استمرار، دوام، عمق و اخلاص ويژه اى برخوردار خواهد بود و در صورتى كه بر پايه ها و عوامل بيرونى، استوار باشد، از برخى آفات عمل همچون تظاهر، ريا و گسيختگى و انقطاع عمل، مصون نخواهد ماند. از اين روى در صورتى كه بتوانيم وابستگى فرد را به عوامل خارجى كاهش داده، يا آن را قطع كنيم و آن را فقط وابسته به ارزش عمل، رضاى حق و تأييد امام عصر(ع) بدانيم، يك هدف مهم در تربيت اخلاقى، تحقق يافته است. و ثمره آن، منتظرانى هستند كه در نيّت و عمل، خالص بوده، هرگز لحظه اى از وارسى اعمال خويش غفلت نمى كنند.
در خبر آمده است:
از بزرگى پرسيدند: نفيس ترين چيزى كه به آسمان بالا رود چيست؟ گفت: اخلاص، پرسيدند: نفيس ترين چيزى كه از آسمان به زمين فرود مى آيد چيست؟ گفت: توفيق.
انسانهاى تربيت شده و الهى، مى دانند كه شرط جوانمردى آن است كه بدانند وقتى بر سر سفره روزى و نعمت الهى مى نشينند، روزى خوار نعمتهايى هستند كه خداوند براى آنان به يمن وجود مبارك امام عصر(ع) مقدر فرموده است؛ زيرا معتقدند:
و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء.
و به بركت (وجود) او به خلق روزى مى رسد و به ذات وجودش زمين و آسمان بر جاى خود مى باشند.30
بنابراين چنين افرادى، هرگز به فكرشان خطور نمى كند كه عملى بر خلاف رضاى آن حضرت كه رضاى خدا است، انجام دهند آنها دايم در حال مراقبه، مشارطه و محاسبه نفس خويش اند و داراى همان شخصيتى هستند كه مورد قبول آن بزرگوار است. و اگر مقام و مرتبه منتظر از اين مراتب نيز فراتر رفت و به منزلت اولياى خدا رسيد، در آن مرحله، حتى از انديشه و فكر گناه نيز پرهيز مى كند كه نيك مى داند: استمرار و تداوم انديشه گناه، مقدمه عمل به گناه است.

5. سلامت اخلاقى جامعه
از جهات تربيتى و اخلاقى فرد سالم، زمينه ساز جامعه سالم و جامعه سالم، عامل تداوم و بقاى فرد سالم است و اين دو در تعامل با يكديگرند. بنابراين نو


پى نوشت ها :

× اين مقاله برگرفته از مجموعه سخنرانيهاى گفتمان سوم مهدويت است كه به همت »مؤسسه فرهنگى انتظار نور« تهيه و عرضه شده است.
.Abraham Harold ,Maslow. 8091(1 - 0791(
2 . دوآنشولتس، روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص115.
Bertrand Arthur William Russel. 2781(3 - 9691(
4 . برتراند راسل، آيا بشر آينده اى هم دارد؟، ترجمه م منصور، ص238.
5 . ر.ك: على اكبر مهدى پور، چهل حديث غيبت، ص 50؛ بحارالانوار، ج52 ، ص122، ح4.
6 . بحارالانوار، ج52 ، ص 280.
7 . همان، ج 52، ص 328.
Doan Shults. 8
9و10. روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص43.
10. محمدعلى فروغى، سير حكمت در اروپا، ج 2، ص 253.
8981(11.Gordon Willard Allport - 7691(
12. روانشناسى كمال، ص 25.
13.Victor Frankle
14. همان، ص 210.
15. همان، ص 210 و 211.
16. همان، ص 44.
17. بحارالانوار، ج52، ص 140، ح 50؛ نعمانى، الغيبة، ص200، ح 16.
18. ويكتور فرانكل، انسان در جست وجوى معنا، ترجمه دكترميلانى.
19. نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 418.
20. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 45، ص 554.
21. سوره ليل (92) آيه 4.
22. روانشناسى كمال، ص 19 و 20.
5881(23.Karen Horney - 2591(
24. ترجمه محمد جعفر مصفّا، ص 29.
25. همان، ص 139.
26. مفاتيح الجنان، (نشر فيض)، ص128.
27. سيد محمد بنى هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص300.
28. طبرسى، احتجاج، ج2، ص495.
29. مفاتيح الجنان، بخشى از زيارت حضرت امام زمان(ع) در روز جمعه.
30. مفاتيح الجنان، بخشى از دعاى عديله
31. سيد محمد بنى هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص 310.
32. شيخ حرّ عاملى وسائل الشيعه، ج 15، ص 247، ح 20410.
33. همان، ص 248، ح20411.
34. همان، ج 27، ص131، ح 33401.
35. همان، ج 16، ص134، ح21173.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:49  توسط منتظر آقا  | 

احساس‌ انتظار!

... أنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌ 1 .
اين‌ زمين‌ را، بندگان‌ صالح‌، به‌ ميراث‌ مي‌برند.

 

احساس‌ انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌:
احساس‌ تشنگي‌، آدم‌ را، به‌ آب‌ مي‌رساند، و احساس‌ انتظار، انسانف صاحب‌ نظرف آگاهف دين‌ باورف حقيقت‌ جوي‌ را، به‌ حجت‌ بالغة‌ الهي‌!...
انسانف اسلام‌، بزرگ‌ترين‌ اصل‌ اجتماعي‌ و پاك‌ترين‌ نهاد سياسي‌ دين‌ را، اعتقاد و التزام‌ به‌ رهبري‌ «معصوم‌» مي‌داند.
رهبر جامعة‌ انسان‌، هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند بود، مگر «پيامبر» يا «امام‌» كه‌ به‌ طور مستقيم‌ از سوي‌ خدا و يا به‌ امر حق‌ و به‌ دست‌ پيامبر، تعيين‌ شده‌ باشد.
حقيقت‌ دين‌، جز اين‌ نيست‌ و بلوغ‌ انسانيت‌، جز از اين‌ راه‌، مقدور نمي‌تواند شد. 2
شيعه‌، نيز ـ با التزام‌ و پايداري‌ بر اين‌ اصل‌ خدايي‌ ـ در هيچ‌ لحظه‌اي‌ از تاريخ‌، هيچ‌ «ظالم‌» و «روند ظالمانه‌اي‌» را تأييد و تصديق‌ نكرده‌، و بر سر اين‌ كار، «جان‌» خويش‌ را ـ در هموارة‌ همه‌ جا ـ بلا گردان‌ «ايمان‌» خويش‌ ساخته‌ است‌!...
در آن‌ حديث‌ مشهور، هم‌، كه‌ سخن‌ از قيام‌ حجت‌ بالغه‌، به‌ ميان‌ مي‌آيد، تمامتف ضربتف تاكيد، بر سر «ستم‌ ستيزي‌» است‌:
يملاالله به‌ الارض‌ قسطاً و عدلاً، كما ملئت‌ ظلماً و جوراً.
خداوند، اين‌ زمين‌ را ـ به‌ دست‌ او ـ از عدل‌ و داد، سرشار مي‌سازد، همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور سرريز شده‌ باشد!...
تو گويي‌ كه‌ آنچه‌ ديو آتشخوارة‌ «ظلم‌»، بر سر آدميان‌ خاك‌ مي‌آورد، با هيچ‌ داغ‌ و زخم‌ ديگري‌، برابري‌ نتواند كرد، اصلاً، همة‌ دردهاي‌ بشر كجا، و اين‌ آتش‌ جانسوز خانمان‌ بر باد ده‌، كجا؟! 3 ...
و دواي‌ اين‌ همه‌ درد: «عدالت‌»!
از نگاه‌ «شيعه‌»، عدالت‌، اصل‌ دين‌ است‌:
نخستين‌ پيشواي‌ او، در محراب‌، به‌ گناه‌ عدالت‌، به‌ قتل‌ مي‌رسد!!
و آخرين‌ پيشوايش‌، براي‌ اين‌ كه‌ به‌ دادف عدالت‌ برسد قيام‌ مي‌كند؛
و آخرين‌ حلقه‌، از مجموعة‌ حلقات‌ مبارزاتف حق‌ و باطل‌ را ـ كه‌ از آغاز جهان‌، بر پاي‌ بوده‌ است‌ ـ به‌ سامان‌ مي‌برد.
همة‌ حرفف «انتظار»، همين‌ است‌:
سفري‌ دور و دراز، براي‌ رسيدن‌.
با چشمان‌ «آينده‌»، تكليف‌ «حال‌» را، روشن‌ كردن‌.
در آستانة‌ سقوط‌ و ابتذال‌،، دست‌ انسان‌ را گرفتن‌، و او را، تا درگاه‌ نگاه‌ خدا، بالا كشيدن‌ و بر تحقّق‌ آرمان‌ والاي‌ همة‌ انبيا و اوليا و مردان‌ رزم‌ آور راه‌ حق‌، نظر داشتن‌!.
ودرآخرين‌ رزم‌ ـ پيروزمندانه‌ ـ حيثّيت‌ عادلانة‌ خاك‌ را از نگاه‌بلند«بقية‌الله»به‌نظاره‌برخاستن‌...و اين‌، حرفف كمي‌ نيست‌!.
***
انتظار، از جنس‌ فرداست‌،
و احساس‌ انتظار، فردايي‌ شدن‌
عشيرة‌ انتظار، اهاليف فردايند!...
آن‌ كه‌ «نظر» ندارد، مثلف كسي‌ است‌ كه‌ تشنه‌ نيست‌.
احساسف انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌.
آن‌ كه‌ احساس‌ تشنگي‌ ندارد، آب‌ ـ هر چند فراوان‌، زلال‌ و گوارا، هم‌ كه‌ باشد ـ به‌ چه‌ دردش‌ مي‌خورد؟!
بي‌ خيالي‌، اين‌ پا و آن‌ پا كردن‌، و مرد «فردا» نبودن‌، «ضد انتظار» است‌!
انسانف انتظار، آمادة‌ فرداست‌.
احساس‌انتظار،ازهم‌صحبتي‌هاي‌فردا،سرشارشدن‌ است‌.
از انديشة‌ ترديد، بيرون‌ آمدن‌، و در دل‌ يقين‌، در آمدن‌.
نشاط‌ انتظار، آدمي‌ را از نااميدي‌ و سستي‌، باز مي‌گيرد.
با اين‌ نگاه‌هاي‌ كوچك‌ و پيش‌ پا افتاده‌، آدم‌ در «روز مرگي‌»ها، غرق‌ مي‌شود.
براي‌ خوب‌ ديدن‌، و خدايي‌ نگريستن‌، بايد به‌ چشمان‌ انتظار، مسلح‌ شد!
آنكه‌«نظر»ندارد،به‌ احساس‌ انتظار، نيز ـ نمي‌تواند رسيد.
«انتظار» سفر دور و درازي‌ است‌.
سفر انتظار، چشم‌ آدم‌ را، باز مي‌كند، سفر انتظار، انسان‌ را، «صاحب‌ نظر» مي‌سازد...
***
حرف‌ از يك‌ نقطة‌ زماني‌ و مكاني‌ نيست‌.
سخن‌ از يك‌ جغرافياي‌ جهاني‌ عقيدتي‌ است‌:
تكان‌ تازه‌اي‌ در خاك‌ و خلقت‌ خاك‌!
تنه‌ و بدنة‌ خلقت‌، «عدالت‌» است‌... و در اين‌ ميانه‌، «ستم‌»، غباري‌ بيش‌ نيست‌، كه‌ به‌ راحتي‌ مي‌شود آن‌ را شست‌ و پيكرة‌ اصلي‌، پاكيزه‌ و زيباي‌ آفرينش‌ را در برابر نگاه‌ انتظار زندگي‌، به‌ ديدار نهاد!...
اين‌ شست‌ و شو، اصلاً، مشكل‌ نيست‌:
«آب‌» كه‌ دارد مي‌رود،
«رود» كه‌ دارد مي‌گذرد،
فطرت‌ پاك‌ عادلانة‌ «خاك‌» كه‌ دارد تكان‌ تازه‌اي‌ مي‌خورد،
همه‌ به‌ ياري‌ ما، خواهند شتافت‌!
تنها،كافي‌ است‌ تكاني‌ بخوريم‌. در جنبش‌ شكوهمند ميلاد انتظار، به‌ «احساس‌» برسيم‌ و صاحب‌ نظرانه‌، عمل‌ كنيم‌...
انتظار، يك‌ رفع‌ تكليف‌ نيست‌. بلكه‌، فهم‌ تكليف‌ است‌، اداي‌ تكليف‌ است‌:
آنان‌ كه‌ منتظر عدالت‌ فراگير و همگاني‌ اند، خويشتن‌، بايد همواره‌ در سوي‌ تحقق‌ آن‌ ؛ انديشه‌ كنند، بنويسند و بكوشند، و سهم‌ سنجيده‌ و دقيق‌ خود را ـ از اندازة‌ وظيفه‌اي‌ كه‌ بر گردن‌ دارند ادا كنند...
از بي‌نظران‌، چه‌ انتظاري‌؟!... نبضف عدل‌، كه‌ خاك‌ را، به‌ تكاني‌ موّاج‌ و تند و تازه‌ فرا مي‌خواند، بي‌ نظرانه‌ نمي‌تواند بر گوش‌دل‌بنشيند. بي‌ نظري‌، بي‌ تفاوتي‌ و بي‌ خيالي‌، از احساسف انتظار، به‌ دور است‌. خويشاوندان‌ خميازه‌ و خواب‌ را بگوييد كه‌ با بيراهه‌هاي‌ خويش‌، مزاحم‌ راهف «مردان‌ انتظار» نشوند!
***
احساس‌ انتظار، در اين‌ فرهنگ‌، مأذنة‌ بلند هستي‌ است‌ كه‌ از بالاي‌ بلند آن‌ اذانف عدلف جهاني‌، سرداده‌ مي‌شود.
اين‌ انتظار، پاسخي‌ است‌ به‌ تمامي‌ هستي‌ و همة‌ فرشتگان‌، در برابر همان‌ سؤال‌ گلايه‌آميز، كه‌: «چرا بر كرة‌ خاك‌،پاي‌كساني‌ بايد باز شود كه‌ فساد كنند و خون‌ بريزند؟!»
اين‌ «انتظار» و پايانة‌ معطّر و مطهّر خاك‌، پاسخ‌ آنان‌ و همة‌ افكاري‌ هم‌ هست‌، كه‌ از «گفردف خويش‌ فرا نرفته‌ و تمامت‌ استعداد و توان‌ انتظار را نمي‌نگرند...»
احساس‌ انتظار، احساس‌ طوفاني‌، شورانگيز و با نشاط‌ است‌، و انتظاري‌ ندارد، مگر پيروزي‌!


پي‌نوشت‌ها :

* قطعه‌ ادبي‌ برگزيده‌ دومين‌ جشنوارة‌ برترين‌هاي‌ فرهنگ‌ مهدويت‌؛ ويژة‌ مطبوعات‌، به‌ نقل‌ از روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌.
1 . سورة‌ انبياء (21)، آية‌ 105.
2 . و در عصر «غيبت‌»، با مرجعيت‌ و فقاهت‌ است‌ كه‌ جاي‌ «ولايت‌»، پر مي‌شود.
3 . در نگاهي‌ ژرف‌ و فراگير، «ظلم‌»، تمامت‌ آفات‌ و شوربختي‌هاي‌ آدمي‌ را، در بر مي‌گيرد. ظلم‌، هر آن‌ كنشي‌ است‌ كه‌ اشيا و آدمي‌ را، از شأن‌ و مكانتف حقيقي‌اش‌، بركنار مي‌دارد. جهل‌ و نفهميدن‌، ظلم‌ است‌. بي‌ ايماني‌ و شرك‌، ظلم‌ است‌: «يابنيّ لا تشرك‌ بالله. إن‌ الشرك‌ لظلم‌ عظيم‌»؛ فرزندم‌، بر خداي‌ «شرك‌» مياور؛ چرا كه‌ شرك‌، «ظلم‌» بزرگي‌ است‌! (سوره‌ لقمان‌ (31)، آيه‌ 13)

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:48  توسط منتظر آقا  | 

رسالت فردى و شخصى انسان منتظر

 
از جمله موضوعاتى كه در دستگاه انديشه شيعى جايگاه مهم و تعيين كننده‏اى دارد، انتظار دولت آرمانى و حكومت عادلانه سليمان اقليم وجود و قطب و قلب عالم امكان، ذخيره خدا و خاتم الاوصياء امام مهدى (ع) است .
اين مسئله دلواپسى مقدس هر شيعه بصير و آرمانگرا و رمز پويايى و پايائى مكتب »تشيع« و پشتوانه كارآمدى دين به طور اعم و »اسلام« عزيز به طور اخصّ در اداره زندگى انسان است .
هدف اين مقاله تبيين رسالت و مسؤوليت انسان منتظر در دوران غيبت امام (ع) است كه با چند پيش فرض ارايه مى‏گردد.

پيش فرض‏ها
1. انديشه مهدويت حاصل رويكردى منطبق با غايتمند بودن نظام آفرينش نسبت به فرجام بشريت است. بر اساس اين ديدگاه بشريت غايت و سر انجامى دينى دارد. به عبارتى روشن‏تر سرانجام دين است كه مديريت جوامع انسانى را بر عهده مى‏گيرد. فيلسوف متأله استاد شهيد مطهرى (اعلى الله مقامه) در اين باره مى‏نويسد: »انديشه پيروزى نهايى نيروى حق و صلح و عدالت بر نيروى باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه جانبه ارزش‏هاى انسانى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده‏آل و بالاخره اجراى اين ايده عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مشخص و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامى از او به »مهدى« تعبير شده است؛ انديشه‏اى است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامى با تفاوت‏ها و اختلاف‏هايى بدان مؤمن و معتقدند. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به دوران كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است .
1 قرآن كريم با طرح پيروزى نهايى دين خدا و بشارت به مسلمانان در مورد آينده جهان به شكل غير مستقيم از مهدى (عج) ياد مى‏كند. برخى از آن آيات عبارتند از:
الف) و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون
2 يعنى: ما در زبور داود از پس ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه سرانجام زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند.
ب) و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين
3 يعنى: ما مى‏خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكى كنيم و آنان را پيشوايان و ميراث بران زمين گردانيم .
ج) هو الذى ارسله رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون
4 يعنى: او همان خدايى است كه رسول خوبش را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا آن را بر همه اديان عالم برترى دهد هر چند كافران ناراضى و مخالف آن باشند.همچنين آيات 54 از سوره مباركه مائده، 56 از سوره مباركه نور، 33 از سوره مباركه اسراء، 86 از سوره مباركه هود، 58 از سوره مباركه انعام و... با توجه به رواياتى كه در تفسير اهل سنت و شيعه از معصومان (ع) در تفسير اين آيات رسيده است، بر امام زمان (ع) و انقلاب آن حضرت براى استقرار عدالت در عرصه جهان دلالت دارد.
اعتقاد به دينى بودن فرجام بشر و ظهور مصلح كل به حوزه فكرى اسلام محدود نمى‏شود بلكه بخش قابل توجهى از آموزه‏هاى اديان پيش از اسلام مانند: زردشت، يهود و مسيحيت را تشكيل مى‏دهد »در دين زردشت موعودهايى معرفى شده‏اند كه آنان را »سوشيانت« مى‏نامند. اين موعودها سه تن بوده‏اند كه مهمترين آنان آخرين ايشان است و او »سوشيانت پيروزگر« خوانده شده است«.
5 يهوديان كه خود را پيروان حضرت موساى كليم (ع) مى‏دانند نيز منتظر موعودند. در آثار دينى و اسفار تورات و ديگر كتاب‏هاى آنان همواره به »موعود« اشاره شده است. استاد محمد رضا حكيمى در اين باره مى‏نويسد: »اگر در مجموع آنچه كه در آثار مقدس يهودى آمده است، تامل شود، چهره سه موعود در آنها ترسيم مى‏شود. حضرت مسيح (ع)، حضرت محمد(ص) و حضرت مهدى (ع) و چون اين قوم به حضرت مسيح (ع) و نه به حضرت محمد (ص) به هيچ كدام نگرويدند بايد در برابر مسئله موعود و انتظار حساس و نگران باشند.
6 »در آئين مسيحيت و كتاب‏هاى مقدس اين آئين نيز بشارت‏هاى بيشتر و روشن‏ترى در باره موعود آخر الزمان رسيده است و علت آن يكى قرب زمان است؛ زيرا با ظهور حضرت مسيح (ع) زمان در مقياس كلى به ظهور حضرت مهدى (ع) نزديك‏تر شده است و ديگر، تحريف كمتر آثار مسيحيت است. البته در آئين هندى و بودائى نيز سخن از موعود و نجات دهنده نهايى آمده است .
7 علاوه بر اين در پژوهش‏هاى انديشمندان جهان كه تفكّر ايدئولوژيك ندارند مى‏توان نكاتى را يافت كه حاكى از دينى بودن آينده و فرجام بشر است. از جمله »ويكتور هوگو« گفته است:
»آينده از آن هيچ كس نيست، آينده از آن خداست و تنها كارى كه از ما ساخته است آن است كه خود را براى آن آينده حتمى آماده كنيم و خود را براى اجراى آنچه‏آبنده از ما چشم دارد، مهيّاسازيم «.
2. »دين« به عنوان منشور هدايت تشريعى انسان در مسير فطرت، آميزه‏اى از تكاليف تجزيه‏ناپذير فردى و اجتماعى در عرصه‏هاى مختلف زندگى است و به عنوان يك جريان سيال و پويا هيچگاه فصلى و زمانى نبوده و وقفه‏بردار نيست. بنابراين عصر غيبت، دوران تعطيل شدن تكاليف و افول و توقف رسالت و مسؤوليت انسان ديندار نيست بلكه در عصر غيبت نيز همانند دوران حضور امام (ع) البته با تعريف و شيوه مناسب و مقبول دين و عقل مى‏بايست تربيت دينى در سطح فرد و سياست و سياست دينى در سطح اجتماعى عملى گردد. هم فرد بر مبناى دين تربيت شود و هم جمع و جمهور بر اساس آموزه‏هاى دينى اداره شود و اين هدف جز از طريق تشكيل حكومت‏هاى هم سنخ با حكومت معصوم (ع) ممكن نيست. زيرا تربيت انسان دينى و ساختمان جامعه‏اى با سازوكار دينى تنها از طريق داشتن يك نظام سياسى دينى يعنى حكومت امكان‏پذير است كما اينكه در انديشه شيعى اين هدف با نظريه »ولايت فقيه« تأمين مى‏گردد.
3- در روزگار كنونى به اعتراف ارباب معرفت رشد يكسويه تكنولوژى مبتنى بر عقل ابزارى در قرون اخير از يك سو و مغفول ماندن حقيقت انسان كه غايت خلقت است از سوى ديگر، سر از كوير هستى سوز اومانيسم و توالى طبيعى آن يعنى ليبراليسم، سكولاريسم و مدرنيزم درآورده و اين جريان خطرناك بشريت را اسير بحران هويت نموده است. به گونه‏اى كه متفكران واقع نگر و حقيقت گراى دنياى امروز همچون ماركوزه و ديگران تنها راه نجات بشر8 را رجوع و بازگشت به مقوله‏هاى معنوى و روى آوردن به آسمان مى‏دانند. در چنين شرايطى »انتظار« در شكل منطقى، سازنده و پويا، مبشر تجديد حيات معنوى بشر و پيام آور بازگشت به خويشتن ملكوتى است.
4- از روايات مأثوره استنباط مى‏شود كه انقلاب اسلامى ايران پيش درآمد نهضت جهان شمول حضرت ولى عصر (عج) است .
حافظ، ابوعبدالله گنجى شافعى، محدث معروف اهل سنت، باب پنجم از كتاب خود در باره مهدى (ع) يعنى »البيان فى اخبار صاحب الزمان« را به بيان يارى رساندن مردم مشرق زمين به حضرت مهدى (عج) نام گذارده است.
وى در اين باب از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: »يخرج آناس من المشرق فيوطئون للمهدى سلطانه
9 يعنى مردمى از مشرق قيام مى‏كنند و زمينه حكومت مهدى (عج) را فراهم مى‏سازند.
حافظ، ابوعبدالله گنجى پس از نقل اين حديث مى‏گويد: »اين حديث صحيح و حسن است و آن را راويان موثق و عالمان حجت روايت كرده‏اند. اين حديث در سنن ابن ماجه نيز آمده است.

 

5- از آيات قرآن و روايات رسيده از معصومان (ع) استنباط مى‏شود كه ظهور و قيام موعود امم امام مهدى (عج) اولاً و بالذات براى نجات اهل حق يعنى ديندارانى است كه مظلوم و مستضعف هستند و نه براى نجات »حق و دين« از دست رفته. به عنوان نمونه آيات 5 از سوره مباركه قصص، 105 از سوره مباركه نساء و 56 از سوره مباركه نور و چند آيه ديگر كه بيشتر بدان استناد شده است. ناظر بر همين مطلب يعنى بر پيروزى نهايى مستضعفان و اهل حق است. بنابراين ظهور امام مهدى (عج) حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق با اهل باطل كه به پيروزى حق منتهى مى‏شود. آيات فوق الاشاره حكايت از آن دارند كه ظهور مهدى موعود منتى بر مستضعفان و لطفى است در حق آنان و زمينه‏اى است براى پيشوايى و رهبرى جهان توسط آنان. ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند متعال از قديم‏ترين زمانها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان مظلوم و مستضعف داده است .
استاد شهيد علامه مطهرى در شرح حديث معروف »يملا الله به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً« مى‏نويسد: »در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه مظلوم است و مى‏رساند كه قيام مهدى (عج) براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند بديهى است كه اگر گفته شده بود »يملا الله به الارض ايماناً و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً« مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مى‏شد كه قيام مهدى (عج) براى نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است، نه براى گروه اهل حق و لو به صورت يك اقليت.
10
رسالت انسان منتظر
از آنچه در پيش فرض‏ها آمد دانسته شد كه :
اولاً، انقلاب جهانى موعود امم امام مهدى (ع) سنت تغييرناپذير پروردگار و وعده حتمى خداى متعال به صالحان است.
ثانياً، احكام الهى به عنوان منشور هدايت تشريعى انسان در مسير فطرت چه در دوران حضور امام (ع) و چه در زمان غيبت آن حضرت تعطيل نمى‏شود.
ثالثاً، معنويت نياز واقعى امروز و فرداى دنياى انسان‏مدار است .
رابعاً، انقلاب اسلامى ايران پيش درآمد انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) است .
پس از طرح اين مطالب مى‏توان نتيجه گرفت جوهره انتظار را آمادگى تشكيل مى‏دهد و دوران غيبت امام فرصتى است تا دينداران با احساس هر چه بيشتر تكليف در صيانت از باورهاى دينى ظرفيت‏هاى شناختى و قابليت‏هاى عملى را بارور و شكوفا نمايند و همان گونه كه جبهه ظلم و جور زمينه‏هاى سلبى ظهور را فراهم مى‏كند، آنان نيز با كسب صلاحيت‏هاى لازم فردى و اجتماعى و عينيت بخشيدن به تربيت‏هاى دينى زمينه‏هاى ايجابى »ظهور« را تدارك نمايند و به عنوان منتظران صالح و بصير به انتظار دولت كريمه مصلح كل بنشينند.
آرى عصر غيبت، عصر آمادگى و انتظار شعار پايدارى و درفش بيدارى است .
جامعه منتظر چونان كلاسى است كه آموزگارش به طور موقت كلاس را ترك نموده است در اين زمان دانش‏آموزان بايد با خود تعليمى و خودتمرينى بر اساس آموزه‏هاى استاد خلاء وجود او را جبران نمايند و قابليت خود را براى دريافت درس‏ها و آموزه‏هاى جديد پس از بازگشت آموزگار بروز دهند.
دوران غيبت دوران تحرك و پويايى و انتظار منشور سترگ و تابناك حركت و درس مبارزه است. دوران غيبت دوران ابتلاء دينداران و انتظار مهمترين پرسش از ايمان مؤمنان و هم گواهى نامه رستگارى صالحان و سرافرازى آنان است .
و اين اعتقاد عميق و ژرف همه زندگى انسان متعهد و بصير را در بر مى‏گيرد و در فكر و ذكر و عملش در عواطف و احساساتش تجلى دارد تا آنجا كه اين آمادگى نهادينه در ذات مؤمنان در قالب قيام يعنى برخاستن از جا به هنگام شنيدين يا ادا نمودن نام قائم آل محمد (ع) به عنوان يك عمل نمادين كه بيانگر آمادگى است در مى‏آيد.
مفسر ژرف انديش قرآن آيت الله سيد محمود طالقانى در اين باره مى‏گويد:
»اين دستور قيام، شايد براى احترام نباشد و الا بايد براى خدا و رسول و اولياى مكرم ديگر هم به احترام قيام كرد؛ بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است«.
11 استاد محمد رضا حكيمى مى‏نويسد: »هنگامى كه به ماهيت دين و تعليم‏ها و تكليف‏هاى دينى مى‏انديشيم و وقتى كه به زندگى و تكليف با شناخت‏هاى درست فكر مى‏كنيم به اين نتيجه مى‏رسيم كه روزگار انتظار نه تنها روزگار سستى و رهايى و بى‏تفاوتى و تحمل و ظلم پذيرى نيست بلكه دوران انتظار دوران حساس »حضور تكليفى« است هم در ابعاد تكاليف فردى و هم در ابعاد تكاليف اجتماعى
12
ابعاد آمادگى
اكنون كه دريافتيم دوران غيبت امام (ع) دوران آمادگى است شايسته است ابعاد اين آمادگى نيز شناخته شود. به نظر مى‏رسد اين آمادگى در سه حوزه زير نمود مى‏يابد:
1. حوزه معرفت (انديشه)
2. حوزه محبت (عاطفه)
3. حوزه مقاومت (فيزيك) يا (جسم)
هر كدام از سه حوزه فوق الاشاره اقتضائات و مختصات ويژه خود را دارد.
اقتضاى آمادگى در حوزه معرفت: تلاش و كوشش در اسلام‏شناسى است. يعنى هر شيعه منتظر بايد بكوشد كه از اسلام آگاهى‏هاى تخصصى كسب نمايد تا در مقام دفاع، از پشتوانه علمى برخوردار باشد و خصم را مجاب نمايد. در اين بخش بيشترين مسؤوليت متوجه عالمان دين است. بر آنان است كه دانش و شناختشان از دين را به روز نموده با آگاهى از مكاتب فكرى به ويژه مكاتب جديد در مقام هدايت عالمانه جامعه از يك سو و در جايگاه پاسخگويى منطقى و صحيح به شبهه‏ها و سؤالات از سوى ديگر، به تكليف سترگشان جامه عمل بپوشانند. شناخت مفاهيم دينى در هر زمان ضرورى است. ولى در عصر غيبت اين كار اهميت و حساسيت بيشترى دارد.
زيرا به تعبير امام الموحدين على (ع)... الا و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق .
13 انسان منتظر صالحى كه در قالب دعا، رغبت و آرزويش را تشكيل دولت كريمه حضرت ولى عصر (عج) مى‏داند و از خدا مى‏خواهد تا در آن دولت از مبلغان ، مروجان و علمداران دين باشد.
لازم است در دوران غيبت به تسبيح فكرى و تجهيز اعتقادى بپردازد.
اقتضاى آمادگى در حوزه محبت پالايش روح و تصفيه باطن و تطهير درون و نيز انس منطقى با ادعيه و اذكارى است كه از ناحيه معصومان (ع) رسيده و رمز ارتباط حبى و باطنى ميان شيعه و امام (ع) خود است.
در اين عرصه انسان منتظر با درك اين نكته كه »امام (ع) اگر چه ظاهر نيست امّا حاضر است«، بايد از يك سو همواره از خويشتن مراقبت كند واز گناه دورى نمايد تا مشمول ادعيه زكيه امامش باشد واز سوى ديگر بايد به فضاى قديمى دعا و ذكر راه يابد و از اين طريق »انتظار« را كه به طور طبيعى سخت و تاب سوز و طاقت گير است، لطيف و زيبا نمايد. بر اوست كه از رهگذر انس با دعاى ندبه، عهد و ادعيه ديگر توجه خود را به امام جلب نمايد و در قلمرو محبت امام قرار گيرد.
اقتضاى آمادگى در حوزه مقاومت نيز چالاكى، شادابى و نشاط جسمى است. انسان منتظر يك قيام بزرگ كه دامنه نفوذ آن همه جهان است و به طور قطع دنياى استكبار را به چالش در بعد نظامى و جنگ مى‏كشاند، چگونه مى‏تواند هيچگونه آمادگى فيزيكى براى حضور در اين درگيرى بزرگ را نداشته باشد؟
در اينجا آموزه‏اى خورشيد گون را از فروغ هدايت گستر امام جعفربن‏محمد (ع) صادق آل محمد(ع) نقل مى‏كنيم تا تاييدى متقن بر اين مطلب باشد. امام (ع) دراين آموزه درخشان منتظران امام مهدى (عج) را فرا مى‏خواند تا همواره نيرومند و مسلح باشند. آن آموزه چنين است:
»ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما«
يعنى: »بايد هر يك از شما براى نهضت و انقلاب مهدى (قائم آل محمد(ع)) اسلحه تهيه كنيد اگر چه يك نيزه باشد«
آرى! انسان منتظر، انسانى است دين دار و دين باور و شخصيتى است فرهيخته كه به طور مستمر به تحكيم پايه‏هاى نظرى و فكرى اعتقادش مى‏پردازد و مدام با نيايش و دعا كه موسيقى شورانگيز و عاطفه ساز مبارزه است؛ روحش را تصفيه و پالايش مى‏كند و با مراقبت دائمى از حوزه فيزيكى وجودش خود را براى مبارزه در ركاب موعود امم، امام مهدى (ع)، آماده مى‏سازد. و با اينچنين آمادگى است كه انتظار تداوم بعثت، تجلى غدير و تداعى عاشورا خواهد شد .
 


پى نوشت‏ها:

1. مطهرى، مرتضى، قيام و انقلاب مهدى، تهران، انتشارات صدرا، ص 6 و 7 .
2. سوره انبياء، آيه 105 .
3. سوره قصص ، آيه 5.
4. سوره توبه، آيه 33.
5. حكيمى، محمد رضا، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران سال 1360، ص 67.
6. همان، ص 70 .
7. همان، ص 70 .
8. مجله سخن، دوره 2 ص 126 .
9. به كتاب انسان تك ساحتى نوشته ماركوزه مراجعه شود.
10. البيان فى اخبار صاحب الزمان، بحارالانوار، ج 15، ص 87. اين حديث در كتاب »البرهان« متقى هندى نيز نقل شده است.، ص 147.
11. قيام و انقلاب مهدى از ديدگاه فلسفه تاريخ ، ص 66.
12. مجله مجموعه حكمت شماره 1 و 2 سال سوم .
13. خورشيد مغرب، ص 353.
14. نهج البلاغه، خطبه 173، ترجمه: »اين پرچم را جز افراد هوشمند، پايدار و آگاه از مواضع حق به دوش نمى‏كشد.«
15. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 366.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:47  توسط منتظر آقا  | 

شيعه، انتظار، وظايف منتظران


عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السّلام، باعث شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‏هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفةاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

 

گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچ‏گونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عده‏اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجّت، عليه‏السّلام، تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدان‏ها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسأله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام راحل امت، قدس‏سره، را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحت به نقد و بررسى برداشت‏هاى مختلفى كه از مسأله انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:
البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگر مى‏توانستيم مى‏كرديم. اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. ... اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت، عليه‏السّلام، ...
2ايشان در جايى ديگر نيز درباره مفهوم »انتظار فرج« مى‏فرمايند:
انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند. و مقدمات ظهور ان‏شاءاللَّه تهيه شود.
3براى شناخت جايگاه و مفهوم انتظار در تفكر شيعى برخى از رواياتى را كه در اين زمينه وارد شده است مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه:
1. آيا انتظار ضرورت دارد؟
2. فضيلت آن چيست؟
3. چه وظايفى در عصر غيبت بر عهده منتظران است؟
4. انتظار چه آثارى دارد؟

1. ضرورت انتظار
در تفكّر شيعى، انتظار موعود، به عنوان يك اصل مسلّم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد، عليهم‏السلام، تصريح شده است، كه از جمله مى‏توان به روايات زير اشاره كرد:
1. محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب الغيبة روايت كرده است كه روزى امام صادق، عليه‏السّلام، خطاب به اصحاب خود فرمودند:
آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد [صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله] بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم، عليه‏السّلام.
42. ثقة الاسلام كلينى در كتاب الكافى روايت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر، عليه‏السّلام، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت؛ حضرت باقر، عليه‏السّلام، به او فرمود:
اين نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد همين را خواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر، عليه‏السّلام، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان ما، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
53. شيخ صدوق در كتاب كمال‏الدين از »عبدالعظيم حسنى« روايت مى‏كند كه:
روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين‏بن‏ابى‏طالب، عليهم السلام، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود:
اى ابوالقاسم! بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در [زمان] غيبتش انتظار كشيده شود و در [زمان] ظهورش اطاعت گردد، و او سومين [امام] از فرزندان من است.
6روايات ياد شده و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مى‏كند، امّا حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تأكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضيلتى دارد و در كلام معصومين، عليهم‏السلام، از چه جايگاهى برخوردار است.

2. فضيلت انتظار
در روايات اسلامى آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وا مى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سرّ اين فضيلت را روشن مى‏سازد.
در اينجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم، حضرت بقيةالله‏الأعظم بر شمرده شده، اشاره مى‏كنيم:
1. از پيامبر گرامى اسلام، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، روايت شده است كه فرمودند:
برترين عبادت‏ها انتظار فرج است.
72. همچنين از آن حضرت روايت شده است كه:
برترين جهاد امت من انتظار فرج است.
83. مرحوم مجلسى در كتاب بحارالانوار از اميرالمؤمنين، عليه‏السّلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:
منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند، صاحب عزّت و جلال، انتظار فرج است.
94. شيخ صدوق در كتاب كمال‏الدين از امام صادق، عليه‏السّلام، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان - كه بر آنها درود باد - فرمود:
منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد.
105. در همان كتاب به نقل از امام صادق، عليه‏السّلام، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده است:
خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او، آنان اولياء خدا هستند، همان‏ها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند.
11
6. در روايت ديگرى مرحوم مجلسى از امام صادق، عليه‏السّلام، نقل مى‏كند كه:
هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم، عليه‏السّلام، در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به‏خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، شهيد شده باشد.12


چرا اين همه فضيلت؟
با مشاهده روايات ياد شده ممكن است براى بسيارى اين پرسش پيش آيد كه چرا انتظار از چنين فضيلت برجسته‏اى برخودار است؟ براى رسيدن به پاسخ مناسبى براى اين پرسش چند نكته اساسى را بايد مورد توجه قرار داد:
1. انتظار حلقه اتصال شيعه با امام معصوم: چنانكه مى‏دانيد »ولايت« و »امامت« ركن اساسى مكتب تشيع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترين نقاط تمايز اين مكتب از ساير مكتب‏هاست. از ديدگاه شيعه پذيرش ولايت معصومين، عليهم‏السلام، و به طور كلى تسليم در برابر امام و حجت عصر، سرآمد همه فضيلت‏ها و شرط اساسى قبولى همه اعمال عبادى است. با توجه به اين نكات درمى‏يابيم كه »انتظار« در زمان غيبت و عدم حضور ظاهرى امام در جامعه به نوعى اعلام پذيرش ولايت و امامت آخرين امام از سلسله امامان شيعه است و همين انتظار موجب مى‏شود كه ارتباط شيعيان با امامشان، اگر چه به صورت ارتباط قلبى و معنوى، حفظ شود و آنها در همه اعصار از فيض وجود امامشان برخوردار باشند.
بنابراين اگر »انتظار« را از مكتب شيعه بگيريم تفاوت چندانى ميان اين مكتب و ديگر مكاتب باقى نخواهد ماند؛ البته انتظار به همان مفهوم درست آن؛ يعنى اميد به ظهور و قيام عدالت‏گستر دوازدهمين امام معصوم از خاندان پيامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله؛ همو كه در حال حاضر حجت خدا، واسطه فيض الهى، زنده و شاهد و ناظر اعمال شيعيان خود و فريادرس آنها در گرفتارى‏ها و ناملايمات است.
2. انتظار، معيار ارزش انسان‏ها: آرزوها و آمال انسان‏ها معيار خوبى براى سنجش ميزان رشد، كمال و تعالى آنهاست؛ تا آنجا كه برخى مى‏گويند: »بگو چه آرزويى دارى تا بگويم كيستى«. آرزوهاى بلند، متعالى و ارزشمند حكايت از كمال روح و رشد شخصيت انسان‏ها و بلنداى همت آنها مى‏كند. به عكس آرزوهاى خرد، حقير و بى‏ارزش نشان از بى‏همتى و رشدنيافتگى افراد دارد.
آرزوها انسان را به حركت وامى‏دارد و به طور طبيعى هر چه همت، بلندتر و آرزو، ارزشمندتر باشد حركت و تلاش انسان نيز از ارزش بيشترى برخوردار خواهد بود.
امام على، عليه‏السلام، در همين زمينه مى‏فرمايد:
ارزش مرد به اندازه همت اوست.
13پس از اين مقدمه مى‏توان گفت كه چون انسان منتظر برترين و ارزشمندترين آمال و آرزوهاى ممكن را داراست، به طور طبيعى از بهترين و والاترين ارزش‏ها نيز برخوردار است.
توضيح اينكه آرزوى نهايى انسان منتظر، حاكميت نهايى دين خدا و مذهب اهل‏بيت، عليهم‏السلام، بر سراسر جهان، استقرار حكومت صالحان و مستضعفان در سراسر گيتى، كوتاه شدن دست ظالمان و مستكبران از گوشه گوشه جهان، برقرارى نظام قسط و عدالت بر پهنه زمين و گسترش امنيت و رفاه در جاى جاى كره خاك است؛ يعنى آرزويى كه از ابتداى تاريخ تاكنون و در زمان هيچ پيامبرى محقق نشده است. قطعاً چنين آرزوى بلندى از ارزش و فضيلتى وصف‏ناپذير برخوردار است. البته به شرط آنكه »منتظر« به تناسب آرزوى بلند خود از تلاش و كوشش براى تحقق هر چه زودتر اين آرزو كوتاهى نكند.
3. انتظار عامل پويايى و سازندگى فرد و اجتماع: چنانكه از مطالب بعدى و در بحث از وظايف منتظران روشن خواهد شد، انتظار نقش مهمى در سازندگى، پويايى و اصلاح فرد و جامعه در زمان غيبت دارد، و اگر انسان منتظر به وظايفى كه براى او برشمرده شده عمل كند به الگوى مطلوب انسان ديندار دست مى‏يابد و از جايگاه و مرتبه والايى برخوردار مى‏شود. به عبارت ديگر انسان منتظر با رعايت همه شرايط انتظار به همان شأن و منزلتى كه مورد انتظار دين اسلام است، رسيده و به بالاترين نقطه كمال نائل مى‏شود.
با توجه به نكات بالا به رمز فضائل بى‏شمارى كه براى منتظران برشمرده شد واقف مى‏شويم و بدرستى درمى‏يابيم كه چرا انسان منتظر از نظر اسلام از چنين مقام و مرتبه بلندى برخوردار است.

3. وظايف منتظران
در مورد وظايف و تكاليف شيعيان در دوران غيبت سخن‏هاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتاب‏ها، از جمله كتاب مكيال‏المكارم فى فوائد الدعاء للقائم تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء حضرت بقيةاللّه، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.
14اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبت بر عهده دارند در اين محدوده نمى‏گنجد، به تعدادى از مهمترين اين وظايف اشاره مى‏كنيم:

1 - 3. شناخت حجت خدا و امام عصر، عليه‏السّلام
اولين و مهمترين وظيفه‏اى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر گرامى اسلام، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، و ائمه معصومين، عليهم السلام، نقل شده، آمده است:
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به‏مرگ جاهلى مرده است.
15و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى از امام محمد باقر، عليه‏السلام، نقل مى‏كند آمده است:
هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد، مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش‏افتادن و يا تأخير اين امر [دولت آل محمد، عليهم‏السّلام] او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم [عليه‏السّلام] با آن حضرت باشد.
16توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع شناخت حجت خدا رهنمون مى‏سازد؛ چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال‏الدين نقل كرده، مى‏خوانيم:
بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت. بارالها! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناسانى از دينم گمراه مى‏گردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را [از حق] پس از آنكه هدايتم فرمودى منحرف مگردان...
17امام صادق، عليه‏السلام، در مورد كمترين حد معرفت امام مى‏فرمايد:
كمترين حد معرفت به امام آن است كه [بدانى] امام مساوى با پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، است مگر در درجه نبوت. امام، وارث پيامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و بايد در هر امرى تسليم او بود و به سخن و فرمان او عمل كرد...
18مؤلف كتاب ارزشمند مكيال‏المكارم مراد و مقصود از »معرفت امام« را، كه در روايت‏هاى يادشده بر آنها تأكيد شده است، چنين توضيح مى‏دهند:
بدون ترديد مقصود از شناختى كه امامان ما - كه درودها و سلام‏هاى خداوند برايشان باد - تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‏اند، اين است كه ما آن حضرت را آنچنانكه هست بشناسيم؛ به گونه‏اى كه اين شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين باشد، و اين چنين شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اول، شناختن شخص امام، عليه‏السّلام، به نام و نسب، و دوم، شناخت صفات و ويژگى‏هاى او و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است.
19البته امر دومى كه در كلام يادشده بدان اشاره شده، در عصر ما از اهميت بيشترى برخوردار بوده و در واقع اين نوع شناخت است كه مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشأ اثر و تحول باشد؛ زيرا اگر كسى بحقيقت به صفات و ويژگى‏هاى امام عصر، عليه‏السّلام، و نقش و جايگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نياز خود نسبت به او واقف شود، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود.
نكته‏اى كه در اينجا بايد در نظر داشت اين است كه شناخت امام زمان، عليه‏السلام، از شناخت ديگر امامان معصوم، عليهم‏السلام، جدا نيست و اگر كسى به طور كلى به شأن و جايگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ويژگى‏هاى آنها را شناخت و به مسؤوليت خود در برابر آنها پى برد، قطعاً نسبت به امام عصر، عليه‏السلام، نيز به شناختى شايسته مى‏رسد.
بهترين راه براى پى بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شيعه به طور كلى و امام عصر، عليه‏السلام، به طور خاص، مطالعه و تأمل در كتاب‏هايى است كه در اين زمينه نگاشته شده است كه از جمله مى‏توان به كتاب‏هاى زير اشاره كرد: الكافى، محمدبن يعقوب كلينى (ج1، كتاب الحجة)، كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبة، ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شيخ طوسى، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، محمدبن على بن الحسين معروف به شيخ طوسى، بحارالانوار، مولى محمدباقر مجلسى (ج51، 52 و 53). بحمدالله همه اين كتاب‏ها به فارسى ترجمه شده و در دسترس همگان است.
خواندن زيارت »جامعه كبيره« و تأمل و تدبّر در اوصافى كه در اين زيارت براى ائمه معصومين، عليهم‏السلام، نقل شده نيز در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام در عالم هستى بسيار مؤثر است.
البته بايد توجه داشت كه شناخت و معرفت حقيقى نسبت به حجت خدا تنها با مطالعه كتاب حاصل نمى‏شود و در اين راه بايد از عنايات حضرت حق نيز مدد جوييم و - همچنانكه در دعايى كه پيش از اين بدان اشاره كرديم، ملاحظه شد - از درگاه الهى نيز توفيق شناخت حجتش را درخواست كنيم، تا بدين وسيله از گمراهى و سرگردانى نجات يابيم. اين موضوع را از روايتى كه مرحوم كلينى از »محمد بن حكيم« نقل كرده، مى‏توان استفاده كرد. در اين روايت آمده است:
از ابى‏عبداللّه (امام جعفر صادق)، عليه‏السّلام، پرسيدم: معرفت ساخته كيست؟ فرمود: از ساخته‏هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نيست.
20شايد بتوان گفت كه شناخت نشانه‏ها و علائم ظهور نيز يكى از فروع شناخت امام عصر، عليه‏السلام، است؛ زيرا شناخت دقيق نشانه‏ها و علائم ظهور موجب مى‏گردد كه انسان فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شيّادانى كه ادعاى »مهدى« بودن دارند نيفتد.
توضيح اينكه براى ظهور منجى آخرالزمان نشانه‏ها و علائم حتمى و ترديدناپذيرى برشمرده شده كه با مشاهده آنها مى‏توان به حقانيت آن منجى و اينكه او واقعاً همان امام منتظر؛ يعنى امام مهدى، عليه‏السلام، است پى برد.
بنابراين بر همه منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر، عليه‏السلام، به مطالعه و شناسايى علائم و نشانه‏هاى ظهور نيز بپردازند.
براى آشنايى با نشانه‏هاى ظهور نيز علاوه بر كتاب‏هايى كه در بالا بدانها اشاره شد مى‏توان به كتاب‏هاى زير مراجعه كرد: نوائب‏الدهور فى علائم‏الظهور، سيدحسن ميرجهانى، عصر ظهور، على كورانى، روزگار رهايى، كامل سليمان، ترجمه على‏اكبر مهدى‏پور و نشانه‏هاى ظهور او، محمد خادمى شيرازى.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:41  توسط منتظر آقا  | 

نقش انتظار در زندگي منتظر

 

چشم به راهان سپيده با آن " خورشيد پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غايب است، " حاضرترين حاضران" مي بينند و " حضور غايبانه" او را روشنايي راه خويش مي سازند. اينگونه است كه منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره مي برند و چنين جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهباي عشق!اميد به آمدنش، انگيزه آفرين تلاش و حركت است و بر ديدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!"

اينان، پاي بندي به رضاي مولا را، كه در سايه تقوا و پرواست، تمريني براي اطاعت عصر حضور قرار مي دهند و آنگونه كه امام صادق عليه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغيبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبي لشيعة قائمنا، المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره..." (1)بذر انتظار، زندگي منتظران را بارور مي سازد و به زندگي ها شور و اميد مي بخشد، تا در ساختن فردايي روشن و سعادت بخش، سهيم و شريك باشد. تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است. آنان كه ديده اميدوار خود را به روزي دوخته اند كه با آمدن مهدي" عجل الله تعالي فرجه الشريف" سايه عدالت جهاني همه جا و همه كس را فراگيرد، اگر از پيشگامان اين عدالتخواهي و عدل گستري نباشند، به آن اميد و اين اميدواري بايد به ديده ترديد نگريست. بايد پرسيد، در خودمان و جامعه مان و محيط زندگي مان، چه تمهيدات و زمينه هايي را براي تحقق اين آرمان گوهرين فراهم ساخته ايم؟آن امام موعود براي عدل گستري جهاني، نيرو و ياور مي خواهد، افسر و سرباز مي طلبد، پذيرش و اطاعت و فداكاري و جانبازي لازم است. آناني منتظران واقعي اند كه مشتاقند هستي خود را فداي اهداف الهي مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" كنند. امروز، نيروهاي خالص، مطيع، پا به ركاب و جان بر كف كجايند و در چه شرايطي به سر مي برند؟انتظار بدون خودسازي و تعهد و تقوا و شهادت طلبي امت منتظر بي معناست. دين باوران آماده جهاد، شايسته اين وصف اند و منتظر تحقق وعده الهي!اگر مهدي زهرا" عجل الله تعالي فرجه الشريف" باز گردد. جهان آيينه اعجاز گرددسرم را پيش پايش مي گذارمكه با خاك رهش دمساز گردداينكه فرموده اند، فرج شما در " انتظار فرج" است، اشاره به اين تحول كيفي در رفتار و آمادگي و تلاشگري منتظران هم دارد و چنين است نقش انتظار، در زندگي منتظران!

پي نوشت :

1- منتخب الاثر ص 514

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:22  توسط منتظر آقا  | 

چگونه منتظر باشيم؟

 

شر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.

انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:20  توسط منتظر آقا  | 

«گشايش‌» در «انتظار» است

 
امام‌ رضا(ع‌) نيز در پاسخ‌ «حسن‌ بن‌ جهم‌» كه‌ از ايشان‌ در مورد فرا رسيدن‌ گشايش‌ مي‌پرسد، مي‌فرمايد:
أولست‌ تعلم‌ أنّ انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌؟
آيا تو نمي‌داني‌ كه‌ چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌، خود [جزيي ] از گشايش‌ است‌؟
او در پاسخ‌ مي‌گويد:
لا أدري‌ إلاّ أن‌ تعلّمني‌.
نمي‌دانم‌، مگر اينكه‌ شما به‌ من‌ بياموزيد.

همة‌ شما كم‌ و بيش‌ نسبت‌ به‌ جايگاه‌ «انتظار» در مجموعة‌ معارف‌ اسلامي‌ آگاهي‌ داريد و قطعاً تاكنون‌ دربارة‌ فضيلت‌ انتظار فرج‌ مطالب‌ بسياري‌ شنيده‌ و خوانده‌ايد. اما نكته‌اي‌ كه‌ شايد شنيدن‌ آن‌ براي‌ شما تازگي‌ داشته‌ باشد اين‌ است‌ كه‌ از ديدگاه‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌(ع‌) «انتظار فرج‌» يا «چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌» به‌ خودي‌ خود در عصر غيبت‌ براي‌ منتظران‌ ماية‌ گشايش‌، نجات‌ و رستگاري‌ است‌ و از اين‌ رو شيعيان‌ به‌ جاي‌ گله‌ و شكايت‌ از طولاني‌ شدن‌ غيبت‌ و سختيها و رنجهاي‌ اين‌ دوران‌ بايد تلاش‌ كنند كه‌ منتظران‌ خوبي‌ باشند تا همين‌ انتظارشان‌، «فرج‌» را در عصر غيبت‌ براي‌ آنها به‌ ارمغان‌ آورد.
براي‌ روشن‌تر شدن‌ اين‌ موضوع‌ چند روايت‌ را با هم‌ مرور مي‌كنيم‌:

 

ابو بصير مي‌گويد به‌ امام‌ صادق‌(ع‌) عرض‌ كردم‌:
جعلت‌ فداك‌ متي‌ الفرج‌؟
فدايت‌ شوم‌، اين‌ گشايش‌ كي‌ فرا مي‌رسد؟
آن‌ حضرت‌ فرمود:
يا أبابصير و أنت‌ ممّن‌ يريد الدنيا؟ من‌ عرف‌ هذا الامر فقد فرّج‌ عنه‌ لانتظاره‌.1
اي‌ ابابصير! آيا تو از آن‌ گروهي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ دنيايند؟ هر كس‌ اين‌ امر را بشناسد، به‌ سبب‌ انتظارش‌ براي‌ او گشايش‌ حاصل‌ مي‌شود.
امام‌ رضا(ع‌) نيز در پاسخ‌ «حسن‌ بن‌ جهم‌» كه‌ از ايشان‌ در مورد فرا رسيدن‌ گشايش‌ مي‌پرسد، مي‌فرمايد:
أولست‌ تعلم‌ أنّ انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌؟
آيا تو نمي‌داني‌ كه‌ چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌، خود [جزيي ] از گشايش‌ است‌؟
او در پاسخ‌ مي‌گويد:
لا أدري‌ إلاّ أن‌ تعلّمني‌.
نمي‌دانم‌، مگر اينكه‌ شما به‌ من‌ بياموزيد.
آن‌ حضرت‌ بار ديگر مي‌فرمايد:
نعم‌، انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌. 2
آري‌، انتظار گشايش‌، [جزيي] از گشايش‌ است‌.
براساس‌ همين‌ نگرش‌ است‌ كه‌ در روايتهاي‌ متعددي‌ تأكيد شده‌ كه‌ براي‌ منتظران‌ واقعي‌ تفاوتي‌ ندارد كه‌ ظهور را درك‌ كنند يا نكنند؛ چون‌ آنها در عصر غيبت‌ نيز در خدمت‌ امام‌ زمان‌ خويش‌ هستند؛ چنانكه‌ در روايتي‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) مي‌خوانيم‌:
من‌ مات‌ منكم‌ و هو منتظر لهذا الامر كمن‌ هو مع‌ القائم‌ في‌ فسطاطه‌... . 3
هر كس‌ بميرد در حالي‌ كه‌ منتظر اين‌ امر باشد همانند كسي‌ است‌ كه‌ با حضرت‌ قائم‌(ع‌) و در خيمه‌اش‌ بوده‌ باشد... .
آري‌، انتظار فرج‌، خود ماية‌ فرج‌ است‌، اما بشرطها و شروطها. اگر كسي‌ در عصر غيبت‌ مؤمنانه‌ زندگي‌ كند؛ از بديها و زشتيها دوري‌ گزيند؛ خصال‌ شايسته‌ را پيشه‌ خود سازد؛ وظايف‌ و تكاليفي‌ را كه‌ در صحنه‌ حيات‌ فردي‌ و اجتماعي‌ متوجه‌ اوست‌ به‌ درستي‌ به‌جا آورد و در انتظار ظهور امامش‌ نيز باشد، خداوند متعال‌، فرج‌ و گشايش‌ واقعي‌ را ـ كه‌ همان‌ يافتن‌ راه‌ هدايت‌ و رستگاري‌ و رسيدن‌ به‌ سعادت‌ و نيكبختي‌ در دنيا و آخرت‌ است‌ ـ نصيب‌ او مي‌سازد و در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ پيش‌ افتادن‌ و پس‌ افتادن‌ ظهور براي‌ او هيچ‌ تفاوتي‌ نخواهد داشت‌ و او در هر حال‌ امام‌ منتظَر خويش‌ را درمي‌يابد.

 

پي‌نوشتها :


1 .محمدبن‌ يعقوب‌ كليني‌، الكافي‌، ج‌1، ص‌371، ح‌3.
2 .شيخ‌ طوسي‌، كتاب‌ الغيبة‌، ص‌276.
3 .محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌52، ص‌126، ح‌18.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:18  توسط منتظر آقا  | 

منتظران برترين مردم همه روزگاران

 

در فضيلت انتظار و منتظران بسيار خوانده و شنيده‏ايد، اما آيا هيچ فكر كرده‏ايد كه چرا در فرهنگ شيعه چنين فضايلى را براى منتظران؛ يعنى كسانى كه در زمان غيبت با باور به وجود امام دوازدهم، ظهور او را انتظار مى‏كشند، برشمرده‏اند؟


روايت زير كه از امام چهارم شيعيان، حضرت سجاد(ع) نقل شده به اين پرسش پاسخ مى‏دهد:
... ثفمّ تَمتَدّف الغَيبَةف بفوَلفىّف اللَّهف - عَزَّوَجَلَّ - الثّانفىَ عَشَرَ مفن أوصياءف رَسفولف اللَّهف - صلَّى‏اللَّهف عَلَيهف وَ آلفهف - والأئمةف بَعدفهف. يا ابا خالد! إنّ اَهلَ زَمانف غَيبَتفهف، القائلينَ بإمامَتفهف والمفنتَظفرينَ لفظفهفورفهف أفضَلف مفن أهلف كلّف زَمانف؛ لأنّ‏اللَّهَ - تَبارَكَ و تَعالى - أعطاهفم مفنَ العفقفولف وَالأفهامف وَالمَعرففَةف ما صارَت بفهف الغَيبَةف عفندَهفم بفمَنزَلَةف المفشاهَدَةف؛ وَجَعَلَهفم ففى ذلفكَ الزَّمانف بفمَنزَلَةف الفمجاهفدينَ بَينَ يَدَى رَسفولف‏اللَّهف - صَلَّى‏اللَّهف عَلَيهف وَ آلفهف - بفالسَّيفف. أفولئكَ الفمخلَصفونَ حَقّاً وَ شفيعَتفنا صفدقاً والدّفعاةف إلى دفينف‏اللَّهف - عَزَّوَجَلّ - سفرّاً وَ جَهراً. و قالَ علىّف بن الحفسَينف - عَلَيهفماالسَّلامف - : إنتفظارف الفَرَجف مفن أعظَمف الفَرَجف.1
... غيبت دوازدهمين ولى خداوند - صاحب عزت و جلال - از سلسله جانشينان رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - و امامان بعد از او، به درازا مى‏كشد. اى اباخالد! آن گروه از مردم كه در زمان غيبت او امامتش را پذيرفته و منتظر ظهور اويند برترين مردم همه زمان‏ها هستند؛ زيرا خداوند - كه گرامى و بلند مرتبه است - چنان خفرَد، درك و شناختى به آنها ارزانى داشته كه غيبت [و عدم حضور امام] براى آنها همانند مشاهده [و حضور امام] است. خداوند مردم اين زمان را به مانند كسانى قرار داده كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - جهاد مى‏كنند. آنها مخلصان واقعى، شيعيان راستين ما و دعوت‏كنندگان به سوى دين خدا در پنهان و آشكار هستند. آنگاه [امام] على‏بن‏الحسين - كه بر او درود باد - فرمود: انتظار فرج (گشايش) از بزرگترين گشايش‏هاست.
آرى، همه فضيلت انتظار به اين است كه منتظر حجابى ميان خود و امامش احساس نكند و او را همواره حاضر و ناظر ببيند. و قطعاً كسى كه اينگونه بود تلاش مى‏كند در هر كجا و به هر كارى كه مشغول است به گونه‏اى عمل كند كه خشنودى امامش را به خود جلب و ناخشنودى او را از خود دور سازد.

پى‏نوشت :


1 . الصدوق، ابوجع
فر، محمدبن على‏بن‏الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج1، ص320؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص122، ح4.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 22:16  توسط منتظر آقا  | 

آثار انتظار (سخنراني حضرت آيت الله ناصري)
 
خوشا به حال كسي كه زبانش را نگهدارد. در  صدر اسلام، مسلماناني بودند، كه ريگ، زير زبانشان مي‌گذاشتند، مبادا يك حرف بر خلاف رضاي حق بزنند. بي‌خود نيست پروندة ما همه سياه است. مكرّر عرض كردم اين اعمالي كه ما انجام مي‌دهيم يا اين انباري كه ما عباداتمان را داخلش مي‌گذاريم، يا ته انبار سوراخ است يا اين‌كه موش دارد!


سخنراني حضرت آيت الله ناصري
راجع به انتظار از نبي اكرم(ص) تا امام حسن عسكري(ع) نود و نه روايت معتبر آمده است. در اين معنا كه كساني كه منتظر فرج امام زمان باشند، چه ثواب و چه آثاري برايشان مترتّب است. من يكي دو تا روايت را تيمنّاً مي‌خوانم.  كلمات نبي اكرم(ع) و اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع)، يك نورانيّتي دارد. روايات اهل بيت(ع) نور است،  مثل قرآن، كه نور است. دعاهاي رسيده از اهل بيت را كه مي‌خوانيد، خودش منوّر است. مگر نه اين كه  زيارت جامعه مي‌خوانيم؟ كلام شما نور است يعني منوّر است. يعني صَدَرَ مِنَ النّور. نبي اكرم فرمودند:
أفضَلُ أعمالُ اُمّتي انتظارُ الفَرَج
انتظار فرج بهترين اعمال امّت من، است.

در جايي ديگر نبي اكرم(ص) فرمودند: بهترين عبادات دو چيز است: يكي سكوت، يعني اين لب و دهانت و اين زبانت كنترل داشته باشد، و ديگري انتظار فرج.

انسان ممكن است سال‌هاي زيادي عبادت كند، امّا  به يك كلمة غيبت همه را به باد بدهد. در حالات يكي از بزرگان آورده‌اند كه شنيد كسي غيبتش كرده است. ايشان طبقي از ميوه گرفتند و به خادمشان دادند كه اين را براي همان كس ببرد. خادم طبق را برد. آن كس گفت: كي فرستاده است؟ خادم گفت: فلان آقا فرستاده. گفت: خدا خيرشان بدهد. دو روز بعد آن عالم بزرگوار را ديد و گفت: آقا شما زحمت كشيديد براي ما ميوه فرستاديد. فرمودند: بله! شما به من احسان كرديد، من هم خواستم به شما احسان بكنم. گفت: آقا من كه كاري نكردم. فرمودند: چرا. شما خدمت بزرگي به من كرديد. گفت: من چه خدمتي كردم؟ گفت: غيبتم را كردي، اعمال خودت آمد تو پروندة من. چه احساني از اين بهتر؟ من هم خواستم به شما احسان بكنم.

غيبت‌ها، تهمت‌ها، فحاشي‌ها، بزرگ و كوچك كردن‌هاي بي‌دليل، همه و همه از زبان صادر مي‌شود. بايد مراقب زبان بود.

خوشا به حال كسي كه زبانش را نگهدارد. در  صدر اسلام، مسلماناني بودند، كه ريگ، زير زبانشان مي‌گذاشتند، مبادا يك حرف بر خلاف رضاي حق بزنند. بي‌خود نيست پروندة ما همه سياه است. مكرّر عرض كردم اين اعمالي كه ما انجام مي‌دهيم يا اين انباري كه ما عباداتمان را داخلش مي‌گذاريم، يا ته انبار سوراخ است يا اين‌كه موش دارد!  ما هر چي نماز مي‌خوانيم و روزه مي‌گيريم، باز هم خبري نيست و اتّفاقي نمي‌افتد.  امروزمان بدتر از ديروزمان است. با وجودي كه اعمال ديروزمان خوب بوده و بايد مرتبه‌اي از ترقي‌ براي ما  آورده باشد، مي‌بينيم كه باز هم تنزّل كرديم. معلوم مي‌شود ديروز ما خراب شده است. شصت سال، شصت و پنج سال نماز خوانده است، روزه گرفته است،  امّا هيچ تعالي و تكاملي نداشته است. از جاي خودش حركت نكرده است. بخشي از اين برمي‌گردد به  زبان آدمي. زبان است كه انسان را بيچاره مي‌كند. روايت  ديگري از نبي اكرم(ص) است، كه خطاب به اصحابشان فرمودند: در آخرالزّمان عدّه‌اي مي‌آيند كه عمل هر كدامشان مطابق عمل پنجاه نفر شماهاست .

عرض كردند: يا رسول‌الله! ما در محضر و ركاب شما بوده‌ايم، ما رنج‌ها و سختي‌هاي بسيار ديده‌ايم، چگونه مي‌‌شود عد‌ّه‌اي در آخرالزمان بيايند كه عمل يك نفرشان با عمل پنجاه‌ نفر از ما برابر مي‌كند؟

حضرت فرمودند: ‌شما اوّلاً مرا، معجزات مرا و جلسات مرا ديده‌ايد كه ايمان آورده‌ايد. آن‌ها به يك سياهي و سفيدي ايمان آورده‌اند، و براي آن‌ها مشكلات و فشارهاي سياسي اقتصادي بسيار وارد مي‌آيد كه تحمّل مي‌كنند كه اگر بر شما تحميل بكنند، نمي‌توانيد تحمّل بكنيد.  در عين حالي كه اين گرفتاري‌ها و ناراحتي‌ها را دارند، دست از ولايتشان برنمي‌دارند.  شما اگر در آن زمان قرار بگيريد، تحمّل نمي‌كنيد.

روايت ديگري است از نبي اكرم(ص)، كه فرمودند: خدايا برادرهاي مرا به من برسان.
 
عرض كردند: يا رسول‌الله! برادرهاي شما  چه كساني هستند؟ فرمودند: عدّه‌اي در آخرالزّمان مي‌آيند، كه به ظواهر شرع عمل مي‌كنند و منتظر فرج امام زمانشان هستند. اين‌ها برادرهاي من هستند شما قدر و ارزش خودت را بدان. بعد حضرت فرمودند:

من تمامشان را به اسم‌ مي‌شناسم. خداوند اشخاص آن‌ها را در عالم ذر به من نشان داده است. همه‌شان را مي‌شناسم. و اسماء آبائهم، پدرهايشان را هم مي‌شناسم.

حضرت امام سجّاد(ع) فرمودند:
كسي كه در آخرالزّمان بر ولايت ما و معتقد به ولايت ما باشد، ثابت قدم باشد و منتظر امام زمان(ع) باشد، خداوند به او اجر هزار شهيد از شهداي بدر و احد را عنايت مي‌كند.
 
حضرت امام محمّد باقر(ع) فرمودند: كسي كه منتظر امام زمان(ع) باشد، ثواب كسي را دارد كه تمام روزها  را روزه و تمام شب‌ها را مشغول عبادت است. در روايتي  از امام حسن عسكري(ع) داريم كه فرمودند:
مثل امام مهدي(ع) در اين امت مثل حضرت خضر است و مثل حضرت ذوالقرنين است، و براي او دو  غيبت است؛ يك غيبت صغري و يك غيبت كبري.

انتظار ظهور حضرت يعني چه؟  ما همه‌ منتظر آمدن امام زمان(ع) هستيم، يعني چي منتظريم؟ انتظار، يعني منتظر باشيم كه كسي بيايد انقلاب جهاني ايجاد كند، نه يك انقلاب مقطعي و منطقه‌اي. يك انقلاب بي‌سابقه در جهان. در دنيا، انقلاب‌هاي بسياري اتفاق افتاده است. از زمان حضرت آدم(ع) تا به حال طايفه‌اي آمده و طايفة ديگري را از بين برده‌اند، امّا اين انقلاب بي‌سابقه است آن انقلاب‌ها مقطعي و موضعي بوده است. اين انقلاب، انقلاب سراسري است. سراسر دنيا انقلاب مي‌شود.

منتظران بايد انتظار چنين انقلابي را داشته باشند. انتظار يعني آماده باش. معناي اين‌كه منتظر امام زمان(ع) باشد، يعني اين‌كه فرد براي فرمان حضرت آماده باشد. حالا منتظر به كي مي‌گويند؟ همة ما منتظريم؟ خوب، همين كه ما مي‌گوييم: «يابن الحسن! يا ابا صالح!» دعاي ندبه مي‌خوانيم. نماز امام زمان(ع) مي‌خوانيم، آن وقت به ما مي‌گويند منتظر؟ معناي انتظار يعني از وضع فعلي ناراحت است و تلاش مي‌كند وضع ديگري پيدا بشود. اگر فرزند شما  مسافر باشد، منتظري فرزندت بيايد، يعني من از وضع فعلي ناراحتم. مي‌گويد: آقا مريضت بدحاله؟ بله بُرديمش دكتر. خوب چطور است؟ منتظريم حالش خوب بشود، دوا را بخورد بهتر شود. اين انتظار يعني چه؟ يعني از وضع فعلي راضي نيستيم، از اين كه مريض باشد و روز به روزش حالش بد بشود. انتظار داريم وضع بهتري پيدا بشود. ما كه مي‌گوييم منتظر امام زمانيم، حقيقتاً از وضع فعلي متنفّريم؟ ما كه متنظر امام زمان(ع) هستيم؛ يعني كه مبارزه مي‌كنيم با اين وضع فعلي‌مان؟ با اين بي‌بند و باري‌ها، با اين بدحجابي و با اين معاملات باطل و حرام و با اين ساز و آوازها؟ اسم خودمان را هم منتظر گذاشتيم.

داستان ما، قصة آن كساني نباشد كه خود را شيعيان حضرت رضا(ع) مي‌دانستند، امّا حضرت راهشان ندادند.

يك بار، دوبار، دو ماه مرتب آمدند و رفتند، بالاخره جلسه‌اي گرفتند گفتند: اين كه نشد ما بخواهيم  برگرديم و برويم، زن و بچّه‌ ما تو خانه راهمان نمي‌دهند. اصلاً توي محلّ روي رفتن نداريم. نمي‌دانيم چه كار كنيم؟ ما برويم آنجا بگوييم ما شصت روز رفتيم، علي بن موسي الرّضا راهمان نداد؟ چه كار كنيم؟  مي‌رويم سؤال مي‌كنيم؛ ما علّتش را بفهميم كه چرا راهمان نمي‌دهيد. آمدند و حضرت فرمودند: بياييد تو. آمدند تو. عرض كردند: ما چه گناهي كرديم؟ فرمودند: براي اين‌كه دروغ مي‌گوييد ما از شيعيان شما هستيم. كدام اعمال شما به شيعيان ما رفته است؟ كدام كار شما، كدام رفتار شما، صورتتان، سيرتتان به ما رفته است؟  گفتند: پس يابن رسول‌الله چي بگوييم؟ ما كه نمي‌دانستيم. فرمودند: بگوييد ما از محبيّن و علاقه‌مندان شما هستيم. عرض كردند: ما توبه مي‌كنيم از اين گناه و از  اين مطلبي كه گفتيم. يابن رسول‌الله! ما از محبيّن و علاقه‌مندان شما هستيم. حضرت فوراً بلند شدند، همه‌شان را بغل گرفتند و احترامشان كردند. بعد فرمودند كه: غلام!‌ چند روز اين آقايان آمدند و راهشان نداديد؟ عرض كرد كه شصت روز يابن رسول‌الله. فرمودند: شما برويد منزل، شصت مرتبه سلام مرا به ايشان برسان و بگوييد من در خدمتتان هستم. كجا ما منتظريم؟

با اين اعمال من، با اين صورت من، با اين كردار من، با اين معاملات من، بيهوده نيست هر چي مي‌گوييم «يابن الحسن» هيچ خبري نيست. حجاب‌ها مانع است. يكي  از وظايف منتظر، تخليه و تحليه است، من خودم را بايد اصلاح بكنم. حجاب‌هاي ظلمانيم را برطرف بكنم.  مزيّن بشوم به صفات حميده و سنخيّت پيدا بكنم.  مادامي كه اين حجاب‌هاي ظلماني اطراف من هست، صفات خبيثه در وجود من هست، غيبت مي‌كنم، تهمت مي‌زنم، تكبّر دارم، حسادت دارم، رياي در عمل مي‌كنم، تا اين‌ها در وجود من هست، من سنخيّت ندارم با امام زمان(ع) رابطه پيدا بكنم. مي‌گويد: آقا من چهل تا نماز امام زمان(ع) خواندم، هيچ نتيجه‌اي نگرفتم. خوب حق هم داري. اوّل ايجاد سنخيّت بكن، يك نماز بخواني، نتيجه مي‌گيري. ظلمت محض با نور محض هيچ ارتباط ندارد. نتيجه اينكه، ما مي‌گوييم «يابن الحسن» بايد فكرش را بكنيم. راست بگوييم يابن الحسن. دوم اين‌كه در مقام اصلاح باشيم. خودمان را اصلاح بكنيم. حضرت كه مي‌خواهند تشريف بياورند مي‌خواهند اصلاح بكنند. منظور اين‌كه يكي از وظايف منتظرين اين است كه خود را اصلاح كنند. صفت‌هاي بد را از بين ببرند. آن موقع است كه عمل يك نفر، عمل هزار نفر از شهداي بدر و احد است. خدا مي‌داند يگانه كسي كه در عالم وجود واسطة فيض است، بين خالق و مخلوق، بين رازق و مرزوق، بين مدير و مدبّر، حضرت بقيّةالله است. بايد به اين بزرگوار توسّل كرد. در هر كاري باشد. امّا نگوييد ما شيعه‌ايم. از محبّين شما هستيم يابن رسول‌الله. دوستش داريم. خدا مي‌داند دوستش داريم. حرفي هم در اين نيست  حالا درست است نمك نشناسيم، امّا دوستش داريم.  در هر كاري داري يابن الحسن فراموش نشود. چه كار مادي باشد، چه كار روحاني باشد. چه كار اقتصادي باشد، سياسي باشد، هر چي باشد يابن الحسن. ان‌شاءالله مورد عنايت حضرت قرار مي‌گيرد. در خاتمه اين داستان را عرض كنم كه داستان‌هاي زيادي، متجاوز از دو هزار جلد كتاب درمورد  امام زمان نوشته شده است. شش هزار روايت در مورد  امام زمان(ع) ثبت و ضبط كرد‌ه‌اند. يكي از داستان‌هاي صحيح و معتبرش اين است كه مرحوم مجلسي(ره) در بحارالانوار نقل كرده‌اند و بزرگان ديگري نيز از محدثين اين داستان را نقل كرده‌اند.

قصّة «ابو راجح حمّامي» معروف و مشهور، شخصي بوده است جامه‌دار حمّام و در عين حال از علاقه‌مندان ولايت بوده است. به معناي واقعي علي دوست بوده است. بعضي‌ها زباني علي‌دوست هستند. اين فايده ندارد. نتيجه‌ حاصل مي‌شود  امّا كم. آن‌هايي كه حقيقت مي‌گويند نتيجه مي‌گيرند. غرض اين كه واقعاً عقيده داشت به اميرالمؤمنين. اين جا نشسته بود و وقتي كه صحبت اميرالمؤمنين يا حضرت زهرا(س) مي‌شد مي‌گفت: خدا لعنت كند ظالمينت را يا زهرا. خدا لعنت كند كسي و كسي و كسي را كه تو را اذيّت كردند. هر كجايي كه اسم علي يا زهرا را مي‌شنيد، فوراً شروع مي‌كرد به لعن كردن. حاكمي آمد در حلّه كه از سنّي‌هاي ناصبي بود. ناصبي‌ها مشركند. سبّ به اهل بيت مي‌كنند. اگر كسي سبّ به اهل بيت، عصمت و طهارت كرد، قتلش واجب است. رفتند به او گفتند: يك نفر  حمامي است كه مرتّب دشمنان اهل بيت(ع) را  سبّ مي‌كند. گفت: برويد بياوريدش. آمدند و دو سه نفر مأمور، دستش را بستند و او را بردند. حاكم، گفت: بياوريدش جلو. او را بردند جلو. حاكم خيزران دستش بود، عصاي خيزران. گفت:  شنيدم سبّ مي‌كني دشمنان اهل بيت(ع) را. گفت: من به ظالمين زهرا سبّ مي‌كنم. به ظالمين اميرالمؤمنين سبّ مي‌كنم. گفت: بياوريدش جلو. بردنش جلو. شروع كرد با اين عصاي خيزران به صورت ابوراجح ، مي‌زد. گوشت‌هاي صورت، چشم‌ها از بين رفت، دندان‌ها افتاد توي دهانش. گفت: ريسمان بياوريد. زبانش را درآوردند سوراخ كردند، دماغش را هم سوراخ كردند اين ريسمان را از زبان و دماغش رد كردند و سر يك طناب بستند و گفتند: بكشيد ببريد در بازار، تا هر كسي ببيند، ضربه‌اي بزند. اين را در كوچه‌ها و خيابان‌ها مي‌كشيدند و هر كس مي‌رسيد ضربه‌اي مي‌زد. بي‌حال افتاد. بدنش جاي سالمي نداشت. رفتند گفتند: اين ديگر قابل حركت نيست. سرش را ببريد. گفتند: سر بريدن ندارد. خلاص شده است. گفت: ببريدش.  شب جلسه‌اي گرفتند در منزل كه ما نمي‌توانيم دفاعي بكنيم. برويم سراغ كفن و دفن و غسل و كافور. وسايل را تهيّه كردند و ديدند، نه! هنوز نفس مي‌كشد. گفتند: خوب حالا ديگه شب است و مي‌گذاريم فردا صبح مي‌بريم دفنش مي‌كنيم. فردا صبح آمدند ديدند ابوراجح نماز مي‌خواند. عجب! نگاه كردند ديدند خودش است. لكن اثري از اين زخم‌ها نيست. دندان‌ها قشنگ و سفيد، درآمده است. مقداري محاسنش سفيد بود امّا حالا پُرتر شده است. كمي بر چهره‌اش آثار آبله بود، حالا نه. قيافه همان امّا شده يك  جوان سي ساله. آن موقع شصت هفتاد ساله بود، حالا شده سي ساله. صبر كردند نمازش تمام شد. گفتند: شما ابوراجح هستي؟ گفت: بله. گفت: چه طور شد كه اين‌طوري شدي؟ گفت: موقعي كه شما رفتيد،  گوشم مي‌شنيد. گفتيد: كارش تمام است. ديدم زبان كه ندارم حرف بزنم، چشم هم كه ندارم ببينم. قلبم را متوجه امام زمان(ع) كردم. گفتم: يا امام زمان! من در حمايت از مادرت رنج كشيدم. از جدّت حمايت كردم. آيا سزاوار است كه مرا به اين حالت در بياورند؟ اين چه دشمني با من داشت؟ فقط به اعتبار مادرت و جدت بود. دست من و دامان تو. مي‌گفت: تا اين مطلب به ذهنم آمد و متوسل به امام زمان(ع) شدم و اين حرف را از دلم به امام زمان زدم، ديدم كه اين اتاق، مثل اين‌كه در باز شد. گوشم شنيد. مثل اين‌كه حس كردم كسي پهلويم نشست. دستي به صورتم كشيد. همين‌طور كه دست مي‌كشيد، بدن من صحيح و سالم مي‌شد. چشم‌هايم را باز كردم، ديدم آقا امام زمان است. فرمودند: ابوراجح بلند شو و برو سركاسبيت! ما شما را حفظ مي‌كنيم. شما حمايت از ولايت بكنيد، حمايت از مادرم زهرا بكنيد. اين خبر در حلّه منتشر شد. خبر دادند به حاكم، حاكم گفت: برويد بياوريدش. من بايد او را ببينم. رفتند آوردنش. نگاهي كرد و بدون اختيار بلند شد. نشست. گفت: خيلي خوب ببريدش. تا آن زمان پشتش را مي‌كرد به مقام امام زمان(ع) و شيعه‌ها را اذيّت مي‌كرد. از آن تاريخ به بعد، ديگر عوض شد.

خدايا قسمت مي‌دهيم به عزّت محمّد و آل محمّد فرج امام زمان(ع) را نزديك بگردان.
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 22:23  توسط منتظر آقا  | 

برداشت‌هاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني
 
برداشت‌هايي كه از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي كنم. بعضي‌ها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان- سلام الله عليه- را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه يك همچو اعتقادي دارند. بلكه بعضي از آنها را كه من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله عليه- بود.
اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و امر به معروف هم مي كردند، لكن همين، ديگر غير از اين كاري ازشان نمي آمد و فكر اين مهم كه يك كاري بكنند، نبودند.

يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد؛ به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند ان شاءالله، درست مي كنند؛ ديگر ما تكليفي نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كاري به كار آنچه در دنيا مي گذرد يا در مملكت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دسته اي، مردمي بودند كه صالح بودند.

يك دسته اي مي گفتند كه خوب، بايد عالم پر ]از[ معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند؛ گناه ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود.

يك دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله عليه- تشريف بياورند. اين هم يك دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته، منحرفهايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند.

يك دسته ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و

برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهايي كه بازيگر نبودند، مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده اسـت بر اين امر كه هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند با علم مهدي، به عنوان ((مهدويت)) بلند كند، ]باطل است.[

حالا ما فرض مي كنيم كه يك همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعني، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مي آورند براي چي مي آيند؟ براي اينكه گسترش بدهند عدالت را، براي اينكه حكومت را تقويت كنند، براي اينكه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه قرآن دست از نهي از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي كنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهند همين كارها را بكنند. الآن ديگر ما هيچ تكليفي نداريم؟ ديگر بشر تكليفي ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب رأي اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم، دعا كنيم به... آمريكا ... و ... اذنابشان... و امثال اينها تا اينكه اينها علم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كاري كه ما مي كنيم و ما دعا مي كنيم كه ظلم و جور باشد! حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعي ماست، منتها ما نمي توانيم. ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مي كند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد.

ما تكليف داريم كه، ايني كه مي گويد حكومت لازم نيست، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد. اگر يك سال حكومت در يك مملكتي نباشد، نظام در يك مملكتي نباشد، آن طور فساد پر مي كند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست. آني كه مي گويد حكومت نباشد، معنايش اين است كه هرج و مرج بشود؛ همه هم را بكُشند؛ همه به هم ظلم بكنند براي اينكه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه كند؟ براي اينكه رفع كند اين را. ايـن آدم عاقـل، يـك آدم اگر سفينه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياسـت ايـن كـار را نكرده باشد كه بازي بدهد ماهارا كه ما كار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر كاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد!

اما مسئله اين است كه دست سياست در كار بوده؛ همان طوري كه تزريق كرده بودند به ملتها، به مسلمين، به ديگر اقشار جمعيتهاي دنيا كه سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزي كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها. خوب، آنها از خدا مي خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست آمريكا، دست شوروي، دست امثال اينها و آنهايي كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها را بازي دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نماز بخوايند! چه كار داريد به اين كارها؟

اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و هر حكومتي، خيال كردند كه هر حكومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينها تزريق كرده اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند. حكومت نبودن، يعني اينكه همه مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار بكنند. ما اگر فرض مي كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم؛ براي اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد، اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهمها نمي دانند چي مي گويند، هر حكومتي باشد حكومت]باطل[ است!... اينها يك چيزهايي است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مي فهمند دارند چي مي كنند. آنها مي خواهند ما را كنار بزنند.

بله، البته آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمي توانيم ]پر[ بكنيم. اگر مي توانستيم، مي كرديم، اما چون نمي توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالـم پـر از ظلـم است. ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم. بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن ]است،[ تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمي توانيم بكنيم؛ چون نمي توانيم بكنيم، بايد او بايد تا بكند. اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت-سلام الله عليه – در هر صورت، اين مصيبتهايي كه هست كه به مسلمانها وارد شده است و سياستهاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسليمن ]است[. و باورشان هم آمده است خيليها. شايد الآن هم بسياري باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتي در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعني، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مي كنيم تا حضرت بيايد.
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 22:15  توسط منتظر آقا  | 

 

 
   

خانه

حديث

با شهيدان

مهدويت

بانک صوت مهدویت

عكس

سرگرمي

قرآن آنلاين

دانلود قرآن

کد جاوا اسکريپت

English

عاشورا

مداحي

کپي برداري از مطالب وبلاگ با ذکر صلوات بلامانع مي باشد .

All Rights Reserved 2004-2010 © by booyehbehesht.blogfa.com