تبليغاتX
عشق واقعی
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
آخرين دولت

در انديشة‌ مهدوي‌ مباحث‌ متعدد و متفاوتي‌ مطرح‌ مي‌شود. يكي‌ از مهم‌ترين‌ آنها، مسأله‌ «دولت‌ مهدوي‌» است‌ كه‌ دامنه‌ گسترده‌اي‌ هم‌ دارد و به‌ همين‌ جهت‌ تعبيرهاي‌ مختلفي‌ از اين‌ دولت‌ در ادبيات‌ ديني‌ (به‌ خصوص‌ ادبيات‌ شيعه‌) شده‌ است‌ كه‌ هر كدام‌ از تعبيرها به‌ جنبه‌اي‌ از جنبه‌هاي‌ متعدد حكومت‌ مهدويت‌ اشاره‌ دارد.

برخي‌ از تعبيرهايي‌ كه‌ در روايات‌ در مورد دولت‌ و حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) آمده‌ به‌ شرح‌ زير است‌:
1. «دولت‌ جهاني‌» كه‌ اشاره‌ به‌ قلمرو حكومت‌ دارد؛
2. «دولت‌ عدالت‌» كه‌ اشاره‌ به‌ بسط‌ عدالت‌ در زمان‌ حاكميت‌ اين‌ دولت‌ دارد؛
3. «دولت‌ كريمه‌» كه‌ اشاره‌ به‌ محوريت‌ كرامت‌ انسان‌ در اين‌ دولت‌ دارد و به‌ طور مشخص‌ بيان‌ شده‌ كه‌ كرامت‌ مداري‌ يعني‌ عزت‌ اسلام‌ و مسلمين‌ از يك‌ سو و ذلتف نفاق‌ و منافقان‌ از سوي‌ ديگر؛
4. «دولت‌ صالحان‌» كه‌ اشاره‌ به‌ صالح‌ بودن‌ زمامداران‌ آن‌ است‌؛
5. «دولت‌ حق‌» كه‌ اشاره‌ به‌ حق‌مداري‌ اين‌ دولت‌ و نتيجة‌ آن‌؛ يعني‌ بسط‌ حق‌ و رفع‌ باطل‌ است‌؛
6. «دولت‌ مستضعفان‌» كه‌ اشاره‌ به‌ حاكميت‌ يافتن‌ كساني‌ دارد كه‌ از سوي‌ صاحبان‌ زر و زور و تزوير به‌ استضعاف‌ كشيده‌ شده‌اند؛
7. «دولت‌ امنيت‌» كه‌ اشاره‌ به‌ امنيت‌ فراگير در آن‌ دولت‌ است‌؛ امنيتي‌ كه‌ هم‌ اجتماعي‌ است‌ و هم‌ ايماني‌؛
8. «دولت‌ رفاه‌» كه‌ اشاره‌ به‌ فراگيري‌ رفاه‌ در پهنة‌ زمين‌ است‌ و...
يكي‌ ديگر از تعبيرهايي‌ كه‌ از دولت‌ مهدوي‌ شده‌ ولي‌ كمتر مورد توجه‌ قرار گرفته‌، تعبير «آخرين‌ دولت‌» است‌. در اين‌ نوشتار برآنيم‌ تا در اين‌ باره‌ سخن‌ بگوييم‌. در اين‌ بحث‌ سه‌ مسأله‌ مطرح‌ خواهد شد؛ يكي‌ اين‌ كه‌ منشأ اين‌ تعبير چيست‌؟ ديگري‌ اين‌ كه‌ معني‌ آخرين‌ دولت‌ چيست‌؟ و سوم‌ اين‌ كه‌ علت‌ آخر بودن‌ دولت‌ مهدوي‌ كدام‌ است‌؟

1. منشأ تعبير آخرين‌ دولت‌
اين‌ تعبير در كلمات‌ نوراني‌ معصومان‌(ع‌) وجود دارد. امام‌ باقر(ع‌) مي‌فرمايند:
دولتنا آخرالدول‌.
دولت‌ ما آخرين‌ دولت‌ است‌ .
سپس‌ در پايان‌ كلام‌ خويش‌ مي‌فرمايند:
و هو قول‌الله عزوجل‌: «والعاقبة‌ للمتقين‌» 1و2
و اين‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ كه‌ مي‌فرمايد: عاقبت‌ از آن‌ پرهيزكاران‌ است‌.
همچنين‌ روايت‌ شده‌ كه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در بسياري‌ از اوقات‌ اين‌ شعر را زمزمه‌ مي‌كردند كه‌:
لفكلّ افناسف دولةٌ يَرقفبونها و دولتنا في‌ آخفرفالدهر تظهر 3
هر مردمي‌ را دولتي‌ است‌ كه‌ منتظر آن‌ هستند و دولت‌ ما در پايان‌ روزگار آشكار مي‌شود.
در پاره‌اي‌ از روايات‌، اين‌ حقيقت‌ با عبارت‌ «عاقبت‌ از آن‌ ما خواهد بود» آمده‌ و آيه‌ شريفه‌ «والعاقبة‌ للمتقين‌» به‌ همين‌ حقيقت‌ تفسير شده‌ است‌، اين‌ مسأله‌ را در كلام‌ امام‌ باقر(ع‌) ـ كه‌ در آغاز سخن‌ نقل‌ كرديم‌ ـ به‌ وضوح‌ مي‌بينيم‌.
امام‌ حسن‌(ع‌) نيز اين‌ حقيقت‌ را ياد كرده‌اند و امام‌ علي‌(ع‌) آن‌ را تأييد نموده‌اند. ابن‌ سيرين‌ مي‌گويد:
از تني‌ چند از بزرگان‌ بصره‌ شنيدم‌ كه‌ گفتند: علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌) پس‌ از جنگ‌ جمل‌ ناخوش‌ گرديد و نتوانست‌ در نماز جمعه‌ شركت‌ كند. لذا به‌ فرزندش‌ حسن‌(ع‌) فرمود: «تو برو و نمازجمعه‌ را با مردم‌ بخوان‌». حسن‌(ع‌) به‌ مسجد آمد و بر فراز منبر رفت‌. او ابتدا حمد و ثناي‌ الهي‌ را به‌ جاي‌ آورد، شهادتين‌ گفت‌، بر رسول‌ خدا درود و صلوات‌ فرستاد و فرمود:
«اي‌ مردم‌! خداوند، نبوت‌ را در ميان‌ ما قرار داد و ما را بر خلق‌ خويش‌ برگزيد و مقدم‌ داشت‌ و كتاب‌ و وحي‌ خود را بر ما فرو فرستاد. به‌ خدا قسم‌ كه‌ هر كس‌ چيزي‌ از حق‌ ما كم‌ گذارد، خداوند در دنيا و آخرت‌ از حق‌ او بكاهد، و هيچ‌ دولتي‌ ضدّ ما نباشد، مگر اين‌ كه‌ عاقبت‌ از آنف ما باشد».
آنگاه‌ اين‌ آيه‌ را خواند كه‌: «و لتعلمنّ نبأه‌ بعد حين‌؛ 4 و قطعاً پس‌ از چندي‌ خبر آن‌ را خواهيد دانست‌.»
در اين‌ كلام‌، امام‌ حسن‌(ع‌) با بيان‌ اين‌ جمله‌ كه‌ عاقبت‌ از آن‌ ما است‌، به‌ اين‌ حقيقت‌ توجه‌ مي‌دهند كه‌ دولت‌ اهل‌بيت‌، دولت‌ آينده‌ است‌. جالب‌ اين‌ كه‌ امام‌ علي‌(ع‌) سخنان‌ فرزندشان‌ را مي‌شنيدند. پس‌ از اتمام‌ مراسم‌ نماز و بازگشت‌ امام‌ حسن‌(ع‌)، امام‌ علي‌(ع‌) به‌ او نگاهي‌ كرد و بي‌اختيار، اشك‌هايش‌ بر گونه‌هايش‌ جاري‌ شد و از فرزندش‌ خواست‌ كه‌ نزديك‌ آيد و ميان‌ چشمانش‌ را بوسيد و اين‌ آيه‌ را خواند كه‌:
ذرية‌ بعضها من‌ بعض‌ والله سميع‌ عليم‌. 5و6
فرزنداني‌ بودند، برخي‌ از نسل‌ برخي‌ ديگر پديد آمده‌، و خدا شنوا و داناست‌.
اين‌ برخورد امام‌ علي‌(ع‌)، حكايت‌ از تأييد سخن‌ امام‌ حسن‌(ع‌) دارد. همچنين‌ نقل‌ شده‌ كه‌ در خطبة‌ ديگري‌ نيز امام‌ حسن‌(ع‌) همين‌ جملات‌ را دربارة‌ دولت‌ اهل‌ بيت‌ بيان‌ كردند. 7
از امام‌ باقر(ع‌) نيز نقل‌ شده‌ كه‌ ايشان‌ دولت‌هاي‌ ديگر را «دولت‌ حال‌» ناميده‌اند و دولت‌ اهل‌ بيت‌ را «دولت‌ آينده‌». ابوبكر حضرمي‌ مي‌گويد: وقتي‌ امام‌ باقر(ع‌) را نزد هشام‌ در شام‌ بردند، هشام‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) را به‌ تفرقه‌افكني‌ متهم‌ ساخت‌ و بدين‌ وسيله‌ امام‌ را بسيار توبيخ‌ كرد. به‌ دنبال‌ وي‌ حاضران‌ مجلس‌ نيز به‌ نكوهش‌ امام‌(ع‌) پرداختند. وقتي‌ آنان‌ خاموش‌ شدند، امام‌ باقر(ع‌) برخاست‌ و فرمود:
أيّها الناس‌، أين‌ تذهبون‌؟! و أين‌ يراد بكم‌؟! بنا هدي‌ الله أوّلكم‌ و بنايختم‌ آخركم‌. فإن‌ يكن‌ لكم‌ ملك‌ معجّل‌ فإنّ لنا ملكاً مؤجّلاً .
اي‌ مردم‌ به‌ كجا مي‌رويد؟ و شما را به‌ كجا مي‌برند؟ به‌ وسيله‌ ما بود كه‌ خداوند پيشينيان‌ شما را هدايت‌ كرد و هدايت‌ آيندگان‌ شما نيز به‌ وسيله‌ ما انجام‌ مي‌شود. اگر شما سلطنت‌ اكنون‌ را داريد، حكومت‌ ما حكومت‌ آينده‌ است‌. 8
از آنچه‌ تا كنون‌ نقل‌ كرديم‌ به‌ خوبي‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) از دولت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) به‌ عنوان‌ «آخرين‌ دولت‌» ياد كرده‌اند. اكنون‌ دو سؤال‌ مطرح‌ است‌: نخست‌، آخرين‌ دولت‌ بودن‌ به‌ چه‌ معنا است‌؟ و دوم‌، علت‌ آخرين‌ بودن‌ دولت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) چيست‌؟ پس‌ با دو پرسش‌ روبرو هستيم‌؛ يكي‌ تفسير آخرين‌ دولت‌ و ديگري‌ تعليل‌ آخرين‌ بودن‌.

2. معناي‌ آخرين‌ دولت‌
در پرسش‌ اول‌ مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ منظور از صفت‌ «آخرين‌» بيان‌ مفهوم‌ زماني‌ است‌ يا فكري‌ و انديشه‌اي‌؛ در برخي‌ روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ دولت‌ اهل‌بيت‌(ع‌) پس‌ از حاكميت‌ همة‌ انديشه‌هاي‌ بشري‌ تحقق‌ مي‌يابد و لذا اين‌ معنا به‌ ذهن‌ مي‌رسد كه‌ شايد صفت‌ «آخرين‌» براي‌ بيان‌ اين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ دولت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) و يا به‌ تعبير ديگر نظرية‌ ولايت‌ و امامت‌ آخرين‌ و مترقي‌ترين‌ انديشه‌ در باب‌ حكومت‌ است‌. البته‌ امكان‌ دارد كه‌ پس‌ از ارائه‌ و اجراي‌ اين‌ نظريه‌، بار ديگر حكومت‌ به‌ دست‌ نااهلان‌ و نامحرمان‌ بيفتد.
در مراجعه‌ به‌ روايات‌ و با استفاده‌ از آيات‌ قرآن‌، مي‌توان‌ فهميد كه‌ هر دو مفهوم‌ آن‌ مراد است‌؛ يعني‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) آخرين‌ دولت‌ است‌، هم‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ آخرين‌ و مترقي‌ترين‌ انديشه‌ در باب‌ حكومت‌ و زمامداري‌ است‌ و هم‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ پس‌ از آن‌ دولت‌ ديگري‌ حاكميت‌ نمي‌يابد و تا پايان‌ تاريخ‌ ادامه‌ مي‌يابد. امام‌ باقر(ع‌) به‌ دنبال‌ اين‌ كه‌ مي‌فرمايند «دولت‌ ما آخرين‌ دولت‌ است‌»، چنين‌ ادامه‌ مي‌دهند:
ولم‌ يبق‌ أهل‌ بيت‌ لهم‌ دولة‌ إلاّ ملكوا قبلنا. 9
هيچ‌ خاندان‌ داراي‌ حكومتي‌ باقي‌ نمي‌ماند، مگر اين‌ كه‌ قبل‌ از ما به‌ حكومت‌ مي‌رسند.
امام‌ صادق‌(ع‌) نيز در همين‌ رابطه‌ مي‌فرمايند:
ما يكون‌ هذا الامر حتي‌ لايبقي‌ صنف‌ من‌الناس‌ إلاّ و قد ولّوا علي‌الناس‌... ثم‌ يقوم‌ القائم‌ بالحقّ والعدل‌. 10
اين‌ امر (حكومت‌ ما اهل‌ بيت‌) فرا نرسد تا اينكه‌ همة‌ گروه‌ها بر مردم‌ حكومت‌ كرده‌ باشند... آنگاه‌ قائم‌(ع‌) قيام‌ مي‌كند و حق‌ و عدالت‌ را برپا مي‌دارد.
كلام‌ امام‌ صادق‌(ع‌) وضوح‌ بيشتري‌ دارد. آنچه‌ از اين‌ دو حديث‌ برمي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ همة‌ گروه‌ها و صاحب‌نظراني‌ كه‌ دربارة‌ حكومت‌، ايده‌ و نظريه‌اي‌ دارند، به‌ حكومت‌ مي‌رسند و پس‌ از همة‌ آنها نظريه‌ امامت‌، حاكميت‌ مي‌يابد. اين‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ اولاً هر نظريه‌اي‌ كه‌ به‌ انديشة‌ بشر برسد، حاكميت‌ مي‌يابد و ثانياً روزگاري‌ فرا مي‌رسد كه‌ فكر بشر، سخني‌ براي‌ گفتن‌ ندارد؛ آنگاه‌ نظريه‌ امامت‌ حاكميت‌ مي‌يابد. بنابراين‌، آخرين‌ دولت‌ يعني‌ آخرين‌ نظريه‌اي‌ كه‌ حكومتي‌ بر مبناي‌ آن‌ تشكيل‌ مي‌شود و پس‌ از آن‌ نظريه‌ ديگري‌ وجود نخواهد داشت‌. اين‌ سخن‌، صفت‌ «آخرين‌» را تفسير مي‌كند اما اين‌ امكان‌ را نيز نفي‌ نمي‌كند كه‌ شايد پس‌ از اين‌ دولت‌، حكومت‌ ديگري‌ بر مبناي‌ نظريه‌هاي‌ قبلي‌ شكل‌ بگيرد.
از برخي‌ ديگر از روايات‌، مفهوم‌ زماني‌ را نيز مي‌توان‌ فهميد و بر اين‌ اساس‌ دولت‌ اهل‌ بيت‌، هم‌ از نظر انديشه‌ آخرين‌ است‌ و هم‌ از نظر زماني‌؛ يعني‌ نه‌ پس‌ از آن‌ انديشة‌ جديدتر و مترقي‌تري‌ وجود خواهد داشت‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ حكومت‌ ديگري‌ شكل‌ خواهد گرفت‌. امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آن‌ كه‌ در دربار هشام‌ فرمودند «دولت‌ شما دولت‌ حال‌ است‌ و دولت‌ ما دولت‌ آينده‌»، تصريح‌ مي‌كنند كه‌:
وليس‌ بعد ملكنا ملك‌؛ لانّا أهل‌ العاقبة‌، يقول‌الله عزّوجلّ: «والعاقبة‌ للمتقين‌». 11
و بعد از حكومت‌ ما حكومتي‌ نباشد؛ زيرا ما همان‌ كساني‌ هستيم‌ كه‌ عاقبت‌ از آنان‌ است‌، خداوند مي‌فرمايد: «سرانجام‌ نيك‌ از آن‌ پرهيزكاران‌ است‌».
در اين‌ حديث‌، دو نكته‌ قابل‌ توجه‌ وجود دارد؛ يكي‌ تصريح‌ به‌ اين‌ كه‌ پس‌ از حكومت‌ اهل‌ بيت‌، حكومت‌ ديگري‌ وجود نخواهد داشت‌ و ديگري‌ مستند نمودن‌ اين‌ ادعا به‌ آية‌ شريفة‌ «والعاقبة‌ للمتقين‌» . از اين‌ استناد، تفسير آية‌ شريفه‌ نيز به‌ دست‌ مي‌آيد و با تكيه‌ بر آن‌، گذشته‌ از حديث‌، آيه‌ نيز مي‌تواند آخر بودن‌ زماني‌ را گواهي‌ دهد.
جالب‌ اين‌ كه‌ اين‌ جمله‌ از قرآن‌ كريم‌، فراز پاياني‌ آيه‌اي‌ است‌ كه‌ در آغاز آن‌ چنين‌ آمده‌ است‌:
إنّ الارض‌ لله يورثها من‌ يشاء من‌ عباده‌ .
زمين‌ از آنف خداست‌ و به‌ هر كس‌ از بندگانش‌ كه‌ بخواهد آن‌ را به‌ ميراث‌ مي‌دهد.
همانگونه‌ كه‌ مي‌دانيد اين‌ فراز از آيه‌، نيز مربوط‌ به‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) است‌ و لذا تأييدي‌ است‌ بر اين‌ كه‌ فراز «والعاقبة‌ للمتقين‌» هم‌ مربوط‌ به‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) است‌ و با تفسير معصوم‌(ع‌)، مفهوم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ پس‌ از دولت‌ مهدوي‌، دولت‌ ديگري‌ وجود ندارد.
امام‌ باقر(ع‌) مي‌فرمايند:
وجدنا في‌ كتاب‌ عليّ عليه‌السلام‌ «إن‌ الارض‌ لله يور ثها من‌ يشاء من‌ عباده‌ والعاقبة‌ للمتقين‌» أنا و أهل‌ بيتي‌ الذين‌ أورثنا الله الارض‌ و نحن‌ المتّقون‌ والارض‌ كلّها لنا.
در كتاب‌ علي‌، كه‌ بر او درود باد، ( در ذيل‌ آية‌ )«زمين‌ از آنف خداست‌ و به‌ هركس‌ از بندگانش‌ كه‌ بخواهد آن‌ را به‌ ميراث‌ مي‌دهد. و سرانجام‌ نيك‌ از آن‌ پرهيزگاران‌ است‌» چنين‌ يافتيم‌ كه‌:
«من‌ و اهل‌ بيتم‌ همان‌ كساني‌ هستيم‌ كه‌ خداوند زمين‌ را به‌ ما ارث‌ مي‌دهد و مائيم‌ پرهيزكاران‌، و زمين‌ تماماً از آن‌ ما است‌». 12
در حديث‌ ديگري‌ از امام‌ باقر(ع‌) كه‌ پيش‌ از اين‌ فرازي‌ از آن‌ را نقل‌ كرديم‌، باز استشهاد به‌ آية‌ شريفه‌ «والعاقبة‌ للمتقين‌» وجود دارد:
دولتنا آخرالدول‌، ولم‌ يبق‌ أهل‌ بيت‌ لهم‌ دولة‌ إلاّ ملكوا قبلنا... وهو قول‌ الله عزوجل‌: والعاقبة‌ للمتقين‌؛
دولت‌ ما آخرين‌ دولت‌ است‌، و هيچ‌ خاندان‌ صاحب‌ دولتي‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ پيش‌ از ما به‌ حكومت‌ مي‌رسد ] و پس‌ از آن‌ ما به‌ حكومت‌ مي‌رسيم‌ [ ... و اين‌ همان‌ سخن‌ خداوند است‌ كه‌ مي‌فرمايد: «سرانجام‌ نيك‌ از آن‌ پرهيزكاران‌ است‌».
پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ كه‌ فراز نخست‌ حديث‌ اشاره‌ دارد كه‌ هر صاحب‌ ايده‌ و نظريه‌اي‌، قبل‌ از دولت‌ اهل‌بيت‌(ع‌) به‌ حكومت‌ مي‌رسد و سپس‌ ايده‌ امامت‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسد. حال‌ اگر اين‌ را اضافه‌ كنيم‌ كه‌ مراد از عاقبت‌، مفهوم‌ زماني‌ است‌، نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ دولت‌ اهل‌بيت‌(ع‌) و يا به‌ بيان‌ ديگر دولت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ از نظر انديشه‌اي‌ و هم‌ از نظر زماني‌ آخرين‌ دولت‌ است‌.
حال‌ بايد به‌ اين‌ پرسش‌ پرداخت‌ كه‌ چرا اين‌ دولت‌، آخرين‌ دولت‌ است‌؟

3. چرا پس‌ آخرين‌ دولت‌
در برخي‌ از رواياتي‌ كه‌ در آنها مسأله‌ آخرين‌ دولت‌ بودن‌ حكومت‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) مطرح‌ شده‌، علت‌ آن‌ نيز تبيين‌ شده‌ است‌. مثلاً امام‌ باقر(ع‌) پس‌ از آن‌ كه‌ مي‌فرمايند دولت‌ ما آخرين‌ دولت‌ است‌ و پيش‌ از آن‌، همة‌ صاحبان‌ قدرت‌ و انديشه‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسند، در بيان‌ علت‌ آن‌ مي‌فرمايند:
...لثلاّ يقولوا إذا رأوا سيرتنا: إذا ملكنا سرنا مثل‌ سيرة‌ هؤلاء!
...تا وقتي‌ شيوة‌ حكومت‌ ما را ديدند، نگويند: اگر ما هم‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسيديم‌، به‌ شيوة‌ اينان‌ رفتار مي‌كرديم‌. 13
همچنين‌ امام‌ صادق‌(ع‌) پس‌ از آن‌ كه‌ مي‌فرمايند پيش‌ از برقراري‌ دولت‌ ما همة‌ گروه‌ها به‌ حكومت‌ مي‌رسند، علت‌ اين‌ تقدم‌ و تأخر را چنين‌ بيان‌ مي‌دارند:
حتّي‌ لايقول‌ قائل‌: «إنّا لو ولّينا لعدلنا» ثمّ يقوم‌ القائم‌ بالحقّ والعدل‌.
تا كسي‌ نگويد: اگر ما هم‌ به‌ حكومت‌ مي‌رسيديم‌ به‌ عدالت‌ رفتار مي‌كرديم‌. پس‌ از آن‌ برپا كنندة‌ حق‌ و عدل‌ قيام‌ مي‌كند. 14
از مجموع‌ اين‌ دو حديث‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ علت‌ تأخر دولت‌ امامت‌، اتمام‌ حجت‌ تاريخي‌ و عملي‌ است‌. بايد بشر به‌ تجربه‌ دريابد كه‌ راه‌ عدالت‌ جز از طريق‌ اهل‌بيت‌ نمي‌گذرد و برقراري‌ عدالت‌ جز به‌ دست‌ مردان‌ عدالت‌پيشه‌ و امامان‌ معصوم‌ ممكن‌ نيست‌. تبيين‌ اين‌ حقيقت‌ در گرو توجه‌ به‌ اين‌ سه‌ امر است‌:
نخست‌، عدالت‌ مهمترين‌ نياز بشريت‌ است‌ و امور ديگر فرعي‌ و غير اصولي‌ است‌. سامان‌ جامعه‌ بشري‌ به‌ برقراري‌ عدل‌ و داد است‌ و بدون‌ آن‌ نظام‌ زندگي‌ اجتماعي‌ از هم‌ مي‌پاشد.
دوم‌، اجراي‌ عدالت‌ نياز به‌ مردان‌ عادل‌ دارد. هر دستي‌ توان‌ عدالت‌ گستري‌ ندارد. عدالت‌گستري‌ نياز به‌ مرداني‌ دارد كه‌ معصوم‌ و از هرگونه‌ هوس‌ به‌ دور باشند. مردان‌ آلودة‌ هوس‌، به‌ هوس‌ رفتار مي‌كنند نه‌ به‌ عدالت‌. آن‌ كه‌ به‌ هوس‌ رفتار مي‌كند و پيرو هواي‌ نفس‌ خويش‌ است‌، توان‌ اجراي‌ عدالت‌ را ندارد. به‌ همين‌ جهت‌ در انديشة‌ شيعي‌، يكي‌ از شرايط‌ امامت‌، «عصمت‌» است‌.
سوم‌، عدالت‌ گستري‌ نياز به‌ عدالت‌پذيري‌ دارد. بدون‌ عدالت‌پذيري‌، اجراي‌ عدالت‌ ممكن‌ نيست‌. اگر امام‌ عدالت‌گستر وجود داشته‌ باشد ولي‌ امت‌ عدالت‌پذير وجود نداشته‌ باشد، عمليات‌ عدالت‌گستري‌ با شكست‌ مواجه‌ مي‌شود. 15
با توجه‌ به‌ اين‌ سه‌ امر، يك‌ بار مسأله‌ را مرور مي‌كنيم‌: چون‌ عدالت‌ مهمترين‌ نياز بشريت‌ است‌، خداوند هيچگاه‌ زمين‌ را بدون‌ امام‌ عدالت‌گستر نگذاشته‌ است‌. ولي‌ از آنجا كه‌ حاكميت‌ عدالت‌، گذشته‌ از وجود امام‌ عدالت‌گستر، به‌ عدالت‌پذيري‌ ملت‌ نيز نياز دارد، سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر پذيرش‌ عدالت‌ و تحمل‌ عدالت‌ وجود نداشته‌ باشد چه‌ بايد كرد؟ اولين‌ اقدام‌ احتجاج‌ قولي‌ است‌. در اين‌ مرحله‌ بايد به‌ روشنگري‌ پرداخت‌ و موقعيت‌ پيش‌ آمده‌ را توضيح‌ داد و عاقبت‌ راه‌ برگزيده‌ شده‌ را روشن‌ ساخت‌ تا حجت‌ وجود داشته‌ باشد.
اگر اين‌ اقدام‌ نتيجه‌اي‌ نبخشد و مردم‌ عدالت‌پذير نشوند، نوبت‌ به‌ گام‌ دوم‌ مي‌رسد كه‌ «حجت‌ عملي‌» است‌. در اين‌ گام‌ بايد مردم‌ آنچه‌ را به‌ آنها گفته‌ شده‌ است‌ ولي‌ نپذيرفته‌اند، در عمل‌ مشاهده‌ كنند، بن‌بست‌ها را ببينند و به‌ تجربه‌ دريابند كه‌ هيچ‌ راهي‌ براي‌ تحقق‌ عدالت‌، جز راه‌ امامت‌ وجود ندارد. به‌ بيان‌ ديگر اگربشر راه‌ خود را از راه‌ امامت‌ جدا ساخت‌ و به‌ هشدارها و اندرزهاي‌ امامان‌ گوش‌ نداد، به‌ خود واگذار مي‌شود تا آنچه‌ را درست‌ مي‌پندارد، عمل‌ كند و بپذيرد و در اين‌ راه‌ دريابد كه‌ هيچكدام‌ كليد عدالت‌ نيست‌. اگر بشر به‌ تجربه‌ درنيابد كه‌ هيچ‌ راهي‌ به‌ عدالت‌ ختم‌ نمي‌شود و هيچ‌ حاكمي‌ توان‌ اجراي‌ عدالت‌ را ندارد، مدعياني‌ پيدا خواهند شد كه‌ بگويند راه‌ و روش‌ و هدف‌ ما هم‌ همين‌ است‌ و بدين‌ سان‌ مردم‌ را گمراه‌ سازند. اما اگر هركس‌ و هر صاحب‌ عقيده‌اي‌ و هر گروهي‌ آنچه‌ را دارد بيان‌ كند و به‌ اجرا درآورد و عملاً ثابت‌ شود كه‌ توان‌ اجراي‌ عدالت‌ را ندارد، آنگاه‌ وقتي‌ دولت‌ امامت‌ شكل‌ مي‌گيرد، هيچكس‌ نمي‌گويد اگر ما هم‌ مي‌بوديم‌ چنين‌ مي‌كرديم‌، و چنين‌ ادعايي‌ از هيچكس‌ پذيرفته‌ نمي‌شود و خريداري‌ نخواهد داشت‌.
براي‌ عيني‌ شدن‌ بحث‌ مي‌توان‌ نگاهي‌ به‌ انواع‌ حكومت‌هاي‌ بشري‌ و انواع‌ ايده‌هاي‌ بشري‌ انداخت‌. روزگاري‌ دورة‌ حكومت‌هاي‌ سلطنتي‌ مطلقه‌ بود. سپس‌ حكومت‌هاي‌ سلطنتي‌ مشروطه‌ مطرح‌ شد. بعد از آن‌ جمهوريت‌ و دموكراسي‌ مطرح‌ شد. گاهي‌ حكومت‌هاي‌ ديني‌ نيز تجربه‌ شده‌اند؛ مثل‌ حاكميت‌ مسيحيت‌ و كليسا در قرون‌ وسطي‌ و افراطيون‌ يهودي‌ (صهيونيست‌ها) در اسرائيل‌. همچنين‌ انواع‌ ايده‌ها و نظريه‌هاي‌ بشري‌ ارائه‌ شده‌اند مثل‌ ليبراليسم‌ و كمونيسم‌. البته‌ بررسي‌ دقيق‌ اين‌ بحث‌ با زاويه‌ نگاه‌ مطرح‌ شده‌، خود تحقيق‌ مستقلي‌ را مي‌طلبد ولي‌ آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ كه‌ هيچكدام‌ از نظام‌ها و ايده‌هاي‌ بشري‌ توان‌ ادارة‌ عادلانه‌ جوامع‌ بشري‌ و پاسخ‌ قانع‌ كننده‌ به‌ پرسش‌هاي‌ بشر را ندارند.
اين‌ واقعيت‌ تلخ‌، پيش‌ از اين‌ در كلمات‌ معصومين‌ اعلام‌ شده‌ بود اما بشر به‌ اين‌ هشدارها و اندرزها اهميتي‌ نداد و با خيره‌سري‌، راه‌ پر مخاطرة‌ آزمون‌ و خطا را انتخاب‌ كرد و هزينه‌هاي‌ سنگين‌ بسياري‌ را پرداخت‌ و هنوز هم‌ مي‌پردازد و خواهد پرداخت‌. همة‌ ايده‌ها حاكميت‌ يافتند و در عمل‌ به‌ بشر ثابت‌ شد كه‌ هيچ‌كدام‌ توان‌ اجراي‌ عدالت‌ را ندارند. در نهايت‌ پس‌ از شكست‌ همة‌ ايده‌هاي‌ ممكن‌، بشر با سرخوردگي‌ و سرافكندگي‌ درخواهد يافت‌ كه‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ او، در انديشه‌هاي‌ آسماني‌ و نظام‌ الهي‌ است‌. اين‌ مفهوم‌ همان‌ سخن‌ امام‌ باقر و امام‌ صادق‌(ع‌) است‌ كه‌ فرمودند بايد در عمل‌ ثابت‌ شود كه‌ هيچكس‌ توان‌ اجراي‌ عدالت‌ را ندارد تا پس‌ از آن‌ عدالت‌گستر واقعي‌ ظهور كند و زمين‌ را پر از عدل‌ و داد نمايد، پس‌ از آنكه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ است‌.
و البته‌ اين‌ تأسف‌ و درد جانكاه‌ بر سينه‌ بشر خواهد ماند كه‌ مي‌شد اين‌ آزمون‌ و خطا انجام‌ نشود و بسيار زودتر از اين‌ بشر به‌ عدالت‌ دست‌ يابد. چه‌ مي‌شود كرد كه‌ «خود كرده‌ را تدبير نيست‌». 16
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ سخن‌ بالا هرگز به‌ معناي‌ كنار گذاشتن‌ هرگونه‌ تلاش‌ و كوشش‌ براي‌ برقراري‌ عدالت‌ در عصر غيبت‌ نيست‌؛ كه‌ اين‌ خود انديشه‌اي‌ انحرافي‌ و در تعارض‌ با خواستة‌ ائمه‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) است‌، بلكه‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ هيچ‌ دولتي‌، اگر چه‌ دولتي‌ ديني‌، نمي‌تواند و نبايد ادعا كند كه‌ توان‌ برقراري‌ عدالت‌ كامل‌ را به‌ طور مستقل‌ و منهاي‌ حاكميت‌ امام‌ عصر(ع‌) دارد. بنابراين‌ ـ چنانكه‌ از سيرة‌ قولي‌ و عملي‌ امام‌ راحل‌(ره‌) نيز برمي‌آيد ـ مسلمانان‌ بايد در عصر غيبت‌ هم‌ خود عدالت‌گستري‌ پيشه‌ كنند و هم‌ اميدوار به‌ تحقق‌ كامل‌ عدالت‌ به‌ دست‌ تواناي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) باشند.


پي‌نوشت‌ها

1. سوره‌ اعراف‌(7) آيه‌ 128.
2 . الغيبة‌، طوسي‌، ص‌472، ح‌493؛ روضة‌ الواعظين‌، ص‌291.
3 . الامالي‌، صدوق‌، ص‌396، ح‌3؛ روضة‌ الواعظين‌، ص‌234 و 293.
4 . سوره‌ ص‌(38) آيه‌ 88.
5 . سوره‌ ال‌عمران‌(3) آيه‌ 34.
6 . الامالي‌، طوسي‌، ص‌82، ح‌121 و ص‌104، ح‌159؛ بشارة‌ المصطفي‌، ص‌263؛ مناقب‌ابن‌شهر آشوب‌، ج‌4، ص‌11.
7 . مروج‌الذهب‌، ج‌3، ص‌9؛ نثرالدر، ج‌1، ص‌328.
8 . الكافي‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.
9 . الغيبة‌، طوسي‌، ص‌472، ح‌493، روضة‌ الواعظين‌، ص‌291.
10. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌274، ح‌53.
11. الكافي‌، ج‌1، ص‌471، ح‌5.
12. سوره‌ اعراف‌(7)، آيه‌ 128.
13. الكافي‌، ج‌1، ص‌407، ح‌1.
14. الغيبة‌، طوسي‌، ص‌472، ح‌493.
15. الغيبة‌، نعماني‌، ص‌274، ح‌53.
16. ر.ك‌: ماهنامه‌ موعود، ش‌35، ص‌30.

 
2 نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 13:43  توسط منتظر آقا  | 

شهر منتظران

«شهر منتظران » دومين بخش از مقاله ايست كه درباره تمدن، شهر و فرهنگ و ادب حاكم بر شهر نگاشته شده.
در بخش اول عمل اهميت سيما و كالبد مدينه و عناصر اصلى و مؤثر در شكل گيرى شهر مورد بحث و ارزيابى قرار گرفت. همچنين به مجموعه عوامل و شرايطى اشاره شد كه در پى آنها انسانى شايسته حضور در «شهر منتظران » مى شود. بخش دوم از اين مجموعه را مى خوانيم:

ب: اصول عملى (تجلى اصول نظرى)
× مدينه منتظران، با عنايت به تعريفى كه علامه طباطبايى از «شكر» ارايه مى فرمايد مدينه شكر است. «شكر عبارتست از به كار بستن هر نعمتى در جاى خويش، به طورى كه نعمت، ولى نعمت را بهتر وانمود كند.» (1) بسهولت مى توان دريافت كه كليه فعاليتهايى كه در رابطه با شهر و شهرسازى انجام مى شود، از جمله طراحى شهر، مكانيابى عملكردهاى شهرى، استفاده صحيح از مواهب الهى، استفاده از مصالح، شكل ابنيه و فضاهاى شهرى و نحوه استفاده از آنها و...، مى تواند صبغه اى از شكر به خود بگيرند و يا بعكس تجلى كفران تلقى شوند.

علاوه بر اين يكى ديگر از مصاديق شكر مى تواند اين باشد كه فضا، بنا و عملكردهاى شهرى، رنگ و بوى فرهنگ خودى بگيرند و حتى آنچه كه از بيگانگان به عاريت گرفته مى شود، استحاله يافته و مطابق با فرهنگ و آداب و سنن ملى و بومى تغيير يابد، تا اولا، با رفع نواقص آن، كارايى اش افزايش يابد، و ثانيا به جاى تذكر به قدرت بيگانه در ابداع و اختراع، يادآور نيروى خلاقه خودى و ارزشهاى فرهنگ ملى باشد. و اين درست همان كارى است كه دانشمندان و جوامع اسلامى در قرون اوليه گسترش اسلام انجام دادند و با دستيابى به دانش و اطلاعات ممالك و فرهنگهاى ديگر چنان به استحاله و تصفيه آنها همت گماشتند كه جملگى هويتى اسلامى يافتند و هر علم و فن و هنرى همچون فلسفه، هنر، معمارى و... با صفت اسلامى نزد جهانيان مشهور شدند. و اين امكان پذير نگرديد; مگر، با توجه به لزوم حفظ هويت خودى و ارزيابى آنچه كه از فرهنگ بيگانه گرفته مى شد و اصلاح و تكميل آنها با معيارهاى خودى.

× مدينه منتظران مدينه ذكر است: ذكر «حاضر كردن صورتى است كه بعد از غيبت از ادراك در ذهن حفظ شده، يا نگه داشتن صورت حاضر در ادراك است كه پنهان نشود.» (2) بنابراين مدينه منتظران حامل پيامهايى تذكر دهنده به منتظران است، تذكرهايى كه انسان را به اصول و ارزشهايى متوجه مى كند كه فطرتا به آنها معتقد و ملتزم به رعايت آنهاست. ويژگى تذكر دهى مدينه منتظران و عناصر آن را در مقولات مختلفى مى توان لحاظ كرد. يكى از طرق فراهم آوردن امكان تماس مداوم و نزديك با طبيعت و عناصر طبيعى به عنوان يكى از مهمترين منابع شناخت و عناصرى با معانى والاى نمادين است.تماس با طبيعت به تعدادى پارك محدود و منحصر نمى گردد، بلكه از واحد مسكونى (خانه) گرفته تا محله و شهر را در بر مى گيرد و طبيعت نيز منحصر به گياه - آنهم از نوع تزيينى و بى ثمرش - نيست بلكه همه عناصر طبيعى را شامل مى شود از جمله: آب، نور، هوا، گياه، خاك، سنگ، آسمان، ستارگان، ماه و خورشيد، موجودات زنده و... (3)

دومين مقوله را مى توان بهره گيرى از آيات قرآنى در تركيب با ساير هنرها دانست. اين عمل ترويج مفاهيم قرآنى در بين مردم است. (4) بايد توجه داشت كه همه چيز اين كتيبه ها از قلمرو هنرى (كاشيكارى، آجركارى، گچبرى و خطاطى) گرفته تا صور و هندسه و از همه بالاتر متون آن، پيوسته ناظر را به اصول و ارزشهايى متذكر مى گردند. مقوله بعدى بهره گيرى از نمادها و نشانه ها مى باشد. اين نمادها و نشانه ها كه معانى معنوى و روحانى را در خويش مستتر دارند - بر خلاف وضعيت حاضر شهرهاى معاصر - انسان را به سوى ماديات سوق نمى دهند، مصرف را ترويج و ترغيب نمى كنند، به فرد گرايى و منيت دامن نمى زنند و بطور خلاصه مبلغ و تابع مدگرايى نيستند.

مورد بعدى ارتباط مدينه با گذشته آن است كه زمينه عبرت آموزى اهل خويش را فراهم مى آورد. قرآن مجيد در آيات متعددى انسانها را به عبرت آموزى از آثار پيشينيان امر فرموده است. اين توصيه هاى عبرت آموز در دو مقوله قابل بررسى است: يكى تفكر در عاقبت مكذبين و ضلالت پيشگان و ديگر مداقه در راه صالحان، بنابراين تداوم تاريخى مدينه يكى از مقولات مهم در مدينه منتظران است. البته تداوم و ارتباط با گذشته نه به عنوان تفنن، بلكه به عنوان يك منبع شناخت و اصلاح راه و انتخاب مسير درست مورد نظر مى باشد. تاريخ مدينه، نه در موزه ها، كه در متن زندگى جارى است و اشكالات برنامه ها و طرحها دائما شناسايى و رفع شده و محسناتش تقويت مى شوند.

× مدينه منتظران مدينه تقوى است: مدينه منتظران تاكيد كننده و رشد دهنده تقواى الهى است. محلى است كه مانع و سدى در بروز گناه به وجود مى آورد و زمينه ارتكاب گناه را به حداقل ممكن كاهش مى دهد، نيكى انسانها بر يكديگر را سبب مى گردد، امكان تجاوز به حقوق سايرين را از بين مى برد، تذكر دهنده ارزشهاست، هادى به معنويات است، حافظ انسانيت انسان است و گوياى عبوديت انسان.

جملگى اين امكانات از طريق توجه به ارتباط صحيح و منطقى عملكردها و ابنيه و فضاها با يكديگر، از طريق توجه به حقوق انسانها، توجه به ارزش و اهميت انسان و ارجحيت او بر ساخته هايش با عنايت به رعايت مقياس انسانى (نه فقط در ابعاد فيزيكى كه در ابعاد روانى)، از طريق تذكر مداوم انسان به ارزشهاى معنوى، و از طريق ايجاد هماهنگى و تعادل در محيط فراهم مى گردند.

× مدينه منتظران مدينه وحدت است: به تبع تاكيد اسلام بر جماعت و امت واحده، شهر اسلامى شهرى است كه با وحدت جامعه و نه تفرق مردم پيوندى ناگسستنى دارد. سيما و كالبد مدينه به طرق مختلفى در ايجاد و تقويت وحدت مورد نظر ايفاى نقش مى كند از جمله: از راه تقليل برخوردها، از راه رعايت سلسله مراتب، از راه ايجاد فضاهاى شهرى تقويت كننده تماسهاى رو در رو، از راه ايجاد و نمايش وحدت در كالبد شهر، از راه اجتناب از چند قطبى مدينه منتظران حامل پيامهايى تذكر دهنده به منتظران است، تذكرهايى كه انسان را به اصول و ارزشهايى متوجه مى كند كه فطرتا به آنها معتقد و ملتزم به رعايت آنهاست.

مدينه منتظران تاكيد كننده و رشد دهنده تقواى الهى است. محلى است كه مانع و سدى در بروز گناه به وجود مى آورد و زمينه ارتكاب گناه را به حداقل ممكن كاهش مى دهد، نيكى انسانها بر يكديگر را سبب مى گردد، امكان تجاوز به حقوق سايرين را از بين مى برد.

مدينه منتظران به اصول اسلام، به اعتقادات مردم، به استقلال مدينه، به هويت مردم، به سنتهاى حسنه، و به انتظار اهلش براى ظهور شهادت مى دهد.

شدن شهر، از راه هماهنگى محيط طبيعى و محيط مصنوع، از راه القاء جهت واحد (قبله)، از راه هماهنگى معمارى و شكل و مصالح ابنيه، از راه هماهنگى محيط مصنوع با ويژگيهاى روانى و مادى انسان و...

× مدينه منتظران مدينه احسان است: در قرآن كريم بلافاصله پس از امر انسان به عدل، انسان را به احسان امر و در آيه 36 سوره نساء كسان خاصى را برمى شمارد. (6) مواردى چند كه مى تواند به عنوان زمينه ساز تقويت احسان در مدينه منتظران عمل نمايد، عبارتند از: پيشگيرى از بروز امكان آزار و اذيت همسايگان با بهره گيرى از رعايت اصل سلسله مراتب (بين فضاهاى خصوصى و عمومى و نيمه خصوصى و نيمه عمومى) و با استفاده از مصالح و شكلهاى مناسب معمارى، پيشگيرى از اشراف ابنيه به يكديگر (كه اين مورد علاوه بر افزايش روحيه احسان بين مردم، عاملى در جهت احساس امنيت و افزايش خصوصيت و خلوت براى خانواده مى باشد)، پيشگيرى از قطب بنديهاى شهرى، و حفاظت ضعفا در مقابل اقويا (مثلا حفاظت پياده در مقابل سواره) اين مورد نيازمند وضع قوانين به همراه آموزش مردم و اجراى صحيح آنها و توجه به قلمروها و فضاهاى شهرى و نحوه ارتباط آنها با يكديگر است.

× مدينه منتظران مدينه اى امن و ايمن است: اهميت امنيت و ايمنى در جامعه مسلمين به حدى است كه اولين وظيفه مسلمين در تماس با يكديگر القاء اين مطلب به طرف مقابل است و در اين راستا ابتدايى ترين راه القا امنيت، «سلام » است. «سلام » در واقع ايمن ساختن كسى است كه بر او سلام شده، ايمنى از تعدى بر او و ايمنى از لگد كوب شدن حريت فطرى انسان كه به او بخشيده شده است.

اولين چيزى كه يك اجتماع تعاونى بين افراد خود لازم دارد; اين است كه هر فرد در جان و مال و عرض خود از دست ديگران در امان باشد. (7) امنيت در جامعه و شهر اسلامى ابعاد متفاوتى را شامل مى شود از جمله: امنيت اجتماعى، امنيت در مقابل تهاجم بيگانه، امنيت در مقابل بلاياى طبيعى، امنيت در مقابل عوارض و فعاليتهاى انسان (انواع آلودگيهاى محيطى صوتى و بصرى)، امنيت در مقابل وساوس شيطانى، مصرفگرايى و رقابتهاى مادى، امنيت روانى در مقابل ساخته هاى انسان (مقياس انسانى در بعد روانى)، و امنيت ضعفا در برابر اقويا (فى المثل امنيت پياده در مقابل سواره) (8) و بطور اجمال اينكه در مدينه منتظران زمينه آزار رساندن و آزار ديدن وجود ندارد.

× مدينه منتظران مدينه صلاح و عارى از فساد است: وظيفه اصلى انسان در زمين، «اصلاح » و دورى از «فساد» است. به دنبال اين وظيفه، شكل دادن به محيط مصنوع نيز بايد صبغه اى از اصلاح در زمين، اصلاح در روش زندگى، اصلاح در روحيات و منش انسان، اصلاح فرد و جامعه و... را به نمايش گذاشته و از فساد در همه زمينه ها بپرهيزد. در نتيجه مى توان گفت هر فعاليت و هر ساخت و سازى كه در زمين انجام مى پذيرد; بايستى بگونه اى در خدمت انسان و رشد كرامتهاى او و حافظ و تقويت كننده عزتش باشد. به عبارت ديگر هر طرح و برنامه اى كه براى ساخت و ساز و توسعه تهيه مى شود، بدوا بايستى مورد ارزيابى قرار گيرد تا باعث فساد در زمين (اعم از فساد مادى و فساد معنوى) و بويژه فساد روحى براى انسان نگردد. (9)

× مدينه منتظران مدينه شهادت است: گذشته از ذكر شهيدان و فرهنگ شهادت كه بحث مبسوط جداگانه اى را طلب مى كند، مدينه منتظران به اصول اسلام، به اعتقادات مردم، به استقلال مدينه، به هويت مردم، به سنتهاى حسنه، و به انتظار اهلش براى ظهور شهادت مى دهد و اين شهادت در سيما و كالبد شهر كه از تمركز و تاكيد بر جنبه مادى حيات و بالنتيجه از مصرفگرايى و مدگرايى و بطور خلاصه از دنياگرايى عارى است; بايد مشهود باشد. سيما و كالبد شهر بايد از هر نشانه اى كه بخواهد خود را بر انسان مسلط نشان دهد، عارى باشد. سيما و كالبد شهر منتظران، هويتى آشنا و خودى دارد و به هيچ وجه يادآور قدرت و ارزشهاى بيگانه نيست و نهايتا اينكه نمادهاى شهرى اهل شهر را به ارزشهاى فرهنگى و حياتش متذكر مى شوند.

× مدينه منتظران مدينه تعادل و ميانه روى است: تحت عنوان قبلى (اصول نظرى)، از وحدت (به عنوان سر سلسله اصول اسلامى) ذكر مختصرى به عمل آمد و همانطور از عدل نيز باجمال ذكرى رفت. اين فراز از مقاله (اصول عملى) را با ويژگى ديگرى به پايان مى بريم كه خود جزيى (و يا به عبارتى عين) عدل است: يعنى تعادل، يعنى ميانه روى. به تبعيت از تعاليم اسلامى، (10) مدينه منتظران مدينه ميانه، نمايش احتزاز از لغو و بيهودگى، الگوى پرهيز از اسراف و تبذير، و مدينه اى مخالف افراط و تفريط است. مدينه منتظران عارى از نشانه هاى ريا و تفاخر است، اين مدينه توجه و امكانات خويش را بالسويه در اختيار همه آحاد جامعه قرار داده است. در مدينه منتظران نيازها و جنبه هاى مادى و يا بالعكس فقط نيازها و ابعاد معنوى مورد تاكيد نيستند، و به بيان ديگر در مدينه منتظران دنيا و آخرت مردم همسو و هماهنگ مورد توجه است كه اين هماهنگى نه به معناى تساوى، كه به معناى وسيله ارتقا معنويت بودن دنياست.


پى نوشت ها:

1. طباطبايى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، ج 32، ص 29. و شهيد مطهرى، رحمة الله عليه، نيز مى فرمايد: «شكر يعنى نعمت را در مسيرى كه براى آن آفريده شده است بكار بردن.» (مطهرى، مرتضى، مساله شناخت، صدرا، تهران، 1367، ص 45).

2. طباطبايى، سيد محمدحسين، همان، ج 2 (دوره 20 جلدى)، ص 350، ذيل آيات 243-228 سوره بقره.

3. ر. ك: توحيد مفضل، ترجمه ملا محمدباقر مجلسى، انتشارات فقيه، تهران،1359.

4. چنانچه گفته اند: «وفور كتيبه هاى قرآنى بر ديوار مساجد و بناهاى ديگر يادآور اين واقعيت است كه زندگى اسلامى در همه ابعاد خود با آياتى از قرآن در آميخته و بواسطه تلاوت آن، و نيز به وسيله نماز و دها و مناجات، تكيه گاه معنوى پيدا مى كند. اگر بتوان تاثير ناشى از تلاوت قرآن را ارتعاشى روحانى خواند (و كلمه بهترى هم براى آن نمى توان يافت چون تاثير درمورد نظر ماهيتى معنوى و در عين حال شنيدارى دارد) آنگاه بايد گفت كه همه هنرهاى اسلامى بناگزير بايد محمل نقشى از اين ارتعاش باشند.» بوكهاردت، پيشين (4)، ص 25.

5. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاى ذى القربى و...»، سوره نحل، آيه 90.

6. «واعبدوالله و لاتشركو به شى ءا و بالوادين احسانا و بذى القربى و اليتامى و المساكين و الجار ذى القربى و الجار الجنب والصاحب بالجنب و ابن السبيل و ما ملكت ابماتكم ان الله لا يحب من كان مختال; فخورا»، سوره نساء، آيه 36.

7. طباطبايى، سيد محمدحسين، همان، ج 5 (دوره 20 جلدى)، ص 52، ذيل آيات 218-216، سوره بقره. همچنين رجوع كنيد به نهج البلاغه، پيشين (14)، صص 198-197.

8. ر. ك: نقى زاده، محمد، شهرهاى جديد: بستر مناسب تجلى ارزشهاى مهجور، سمينار تخصصى شهرهاى جديد،1376.

9. ر. ك: سوره بقره، آيات 30 و 35 و مورد اهميت عمل صالح به سوره تين آيات 5و6 و سوره عصر آيات 2و3.

10. ر. ك: سوره بقره، آيه 143، نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه وآله، مترجم و فراهم آورنده: پاينده، ابوالقاسم، جاويدان، تهران) و نهج البلاغه، پيشين 14، خطبه 16، ص 70-69 (رفتن از راست و چپ راه به گمراهى مى انجامد و راه راست راه ميانه است، كتاب باقيمانده (قرآن كريم) و آثار نبوت بر آن (شاهد) است، و از آن راه راست (عدل محض) سنت و طريقه رسول خدا بيرون مى آيد و بسوى آن عاقبت امر بازگشت مى نمايد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 13:42  توسط منتظر آقا  | 

 

 
   

خانه

حديث

با شهيدان

مهدويت

بانک صوت مهدویت

عكس

سرگرمي

قرآن آنلاين

دانلود قرآن

کد جاوا اسکريپت

English

عاشورا

مداحي

کپي برداري از مطالب وبلاگ با ذکر صلوات بلامانع مي باشد .

All Rights Reserved 2004-2009 © by booyehbehesht.blogfa.com